ظير را مي فروخت و توشه ي يك سال خانواده اش را ذخيره مي كرد.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1467.txt">باب (1): نام گذاري مولود</a><a class="text" href="w:text:1468.txt">باب (2): نظافت كردن كودك، هنگام ذبح عقيقه</a><a class="text" href="w:text:1469.txt">باب (3): فَرَع</a></body></html>باب (1): نام گذاري مولود
1888ـ عَنْ أَبِي مُوسَى (رض) قَالَ: وُلِدَ لِي غُلامٌ فَأَتَيْتُ بِهِ النَّبِيَّ (ص) فَسَمَّاهُ إِبْرَاهِيمَ، فَحَنَّكَهُ بِتَمْرَةٍ، وَدَعَا لَهُ بِالْبَرَكَةِ، وَدَفَعَهُ إِلَيَّ. (بخارى:5467)
ترجمه: ابوموسي (رض) مي‏گويد: صاحب فرزند پسري شدم. او را نزد نبي اكرم (ص)آوردم. آنحضرت (ص) او را ابراهيم ناميد. سپس خرمايي جويد و به كام اش ماليد و برايش دعاي بركت نمود و او را به من تحويل داد. 
1889ـ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّهَا وَلَدَتْ عَبْدَاللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ. تَقَدَّمَ فِي حَدِيثِ الهِجْرَةِ، وَزَادَ هُنَا: فَفَرِحُوا بِهِ فَرَحًا شَدِيدًا، لأَنَّهُمْ قِيلَ لَهُمْ: إِنَّ الْيَهُودَ قَدْ سَحَرَتْكُمْ، فَلا يُولَدُ لَكُمْ. (بخارى:5469)
ترجمه: اسماء دختر ابوبكر رضي الله عنهما مي گويد: هنگامي كه عبدالله بن زبير           رضي الله عنهما بدنيا آمد... حديث در گذشته بيان شد (كه او را نزد رسول الله (ص) آوردم. پيامبر اكرم (ص) خرمايي جويد و آنرا در دهان كودك گذاشت و برايش دعاي بركت نمود). اسماء در اين حديث مي افرايد: مسلمانان از متولد شدن عبدالله, بسيار خوشحال شدند زيرا به آنها گفته بودند كه يهوديها براي شما جادو كرده اند و شما صاحب فرزند, نخواهيد شد. 

باب (2): نظافت كردن كودك، هنگام ذبح عقيقه
1890ـ عَنْ سَلْمَانَ بْنِ عَامِرٍ الضَّبِّيِّ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: «مَعَ الْغُلامِ عَقِيقَةٌ، فَأَهْرِيقُوا عَنْهُ دَمًا، وَأَمِيطُوا عَنْهُ الأَذَى». (بخارى:5471)
ترجمه: سلمان بن عامر ضبي (رض) مي گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) فرمود: «با متولد شدن هر پسري, عقيقه اي وجود دارد. پس برايش گوسفندي، ذبح كنيد و او را تميز نماييد». (غسل اش دهيد و سرش را بتراشيد).

باب (3): فَرَع
1891ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «لا فَرَعَ، وَلا عَتِيرَةَ». وَالْفَرَعُ: أَوَّلُ النِّتَاجِ كَانُوا يَذْبَحُونَهُ لِطَوَاغِيتِهِمْ، وَالْعَتِيرَةُ فِي رَجَبٍ.   (بخارى:5473)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «فرع و عتيره اي، وجود ندارد‌». شايان ذكر است كه فرع، به اولين حمل حيوان مي گفتند كه آنرا براي طاغوت هايشان (بتها) ذبح مي كردند و عتيره, حيواني بود كه آنرا در ماه رجب, ذبح مي كردند.
  
باب (24): حكم آبي كه با آن موي انسان شسته شده باشد
133ـ وَعَنْهُ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) لَمَّا حَلَقَ رَأْسَهُ، كَانَ أَبُو طَلْحَةَ أَوَّلَ مَنْ أَخَذَ مِنْ شَعَرِهِ. (بخارى:171) 
ترجمه: همچنين انس (رض) ميگويد: هنگامي كه رسول الله (ص) (در حجه‌الوداع) موهاي سرش را تراشيد، ابوطلحه نخستين كسي بود كه موهاي (مبارك) رسول الله (ص) را (بقصد تبرك) برداشت.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1471.txt">باب (1): گفتن بسم الله، هنگام شكار كردن</a><a class="text" href="w:text:1472.txt">باب (2): شكار كردن به وسيلة تير وكمان</a><a class="text" href="w:text:1473.txt">باب (3): حكم شكار كردن با سنگ</a><a class="text" href="w:text:1474.txt">باب (4): حكم نگهداري سگ غير شكاري و غير گله </a><a class="text" href="w:text:1475.txt">باب (5): اگر شكار، دو يا سه روز از ديد شكارچي، پنهان ماند</a><a class="text" href="w:text:1476.txt">باب (6): خوردن ملخ</a><a class="text" href="w:text:1477.txt">باب (7): نحر كردن و ذبح نمودن</a><a class="text" href="w:text:1478.txt">باب (8): مُثله كردن و هدف قرار دادن حيوان</a><a class="text" href="w:text:1479.txt">باب (9): گوشت مرغ</a><a class="text" href="w:text:1480.txt">باب (10): خوردن گوشت حيوانات درنده</a><a class="text" href="w:text:1481.txt">باب (11): مُشك</a><a class="text" href="w:text:1482.txt">باب (12): نشانه گذاري بر صورت</a></body></html>باب (1): گفتن بسم الله، هنگام شكار كردن
1892ـ عَنْ عَدِيِّ بْنِ حَاتِمٍ (رض) قَالَ: سَأَلْتُ النَّبِيَّ (ص) عَنْ صَيْدِ الْمِعْرَاضِ، قَالَ: «مَا أَصَابَ بِحَدِّهِ فَكُلْهُ، وَمَا أَصَابَ بِعَرْضِهِ فَهُوَ وَقِيذٌ». وَسَأَلْتُهُ عَنْ صَيْدِ الْكَلْبِ، فَقَالَ: «مَا أَمْسَكَ عَلَيْكَ فَكُلْ، فَإِنَّ أَخْذَ الْكَلْبِ ذَكَاةٌ، وَإِنْ وَجَدْتَ مَعَ كَلْبِكَ أَوْ كِلابِكَ كَلْبًا غَيْرَهُ، فَخَشِيتَ أَنْ يَكُونَ أَخَذَهُ مَعَهُ وَقَدْ قَتَلَهُ، فَلا تَأْكُلْ، فَإِنَّمَا ذَكَرْتَ اسْمَ اللَّهِ عَلَى كَلْبِكَ، وَلَمْ تَذْكُرْهُ عَلَى غَيْرِهِ». (بخارى:5475)
ترجمه: عدي بن حاتم (رض) مي گويد: از نبي اكرم (ص) در مورد شكاري كه با تير بدون پَر, شكار شود، پرسيدم. فرمود: «اگر لبة تيزش به شكار, اصابت كرده بود, آنرا بخور. در غير اين صورت, آن شكار به گوسفندي مي ماند كه با چوب، كشته شده باشد». (خوردن آن، جايز نيست).
همچنين از رسول الله (ص) دربارة حكم شكار سگ، پرسيدم. فرمود: «شكاري را كه برايت نگه داشت, آنرا بخور. زيرا گرفتن سگ, مانند ذبح كردن است. ولي اگر با سگ يا سگهايت، سگ ديگري را ديدي و بيم آن مي رفت كه آن سگ، شكار را گرفته و كشته باشد, آنرا نخور. زيرا تو هنگام فرستادن سگ خودت, بسم الله گفته اي نه سگ ديگر».

باب (2): شكار كردن به وسيلة تير وكمان
1893ـ عَنْ أَبِي ثَعْلَبَةَ الْخُشَنِيِّ (رض) قَالَ: قُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، إِنَّا بِأَرْضِ قَوْمٍ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، أَفَنَأْكُلُ فِي آنِيَتِهِمْ؟ وَبِأَرْضِ صَيْدٍ، أَصِيدُ بِقَوْسِي وَبِكَلْبِي الَّذِي لَيْسَ بِمُعَلَّمٍ وَبِكَلْبِي الْمُعَلَّمِ، فَمَا يَصْلُحُ لِي؟ قَالَ: «أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ فَإِنْ وَجَدْتُمْ غَيْرَهَا فَلا تَأْكُلُوا فِيهَا، وَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَاغْسِلُوهَا وَكُلُوا فِيهَا، وَمَا صِدْتَ بِقَوْسِكَ فَذَكَرْتَ اسْمَ اللَّهِ فَكُلْ، وَمَا صِدْتَ بِكَلْبِكَ الْمُعَلَّمِ فَذَكَرْتَ اسْمَ اللَّهِ فَكُلْ، وَمَا صِدْتَ بِكَلْبِكَ غَيْرِ مُعَلَّمٍ فَأَدْرَكْتَ ذَكَاتَهُ فَكُلْ». (بخارى:5478)
ترجمه: ابوثعلبه خُشني (رض) مي گويد: عرض كردم: اي پيامبر خدا! ما در سرزمين اهل كتاب (يهود ونصاري) زندگي مي كنيم. آيا مي توانيم در ظرفهايشان، غذا بخوريم؟ همچنين در سرزمين ما شكار، زياد است و من با كمانم و سگ تربيت يافته ام وغير تربيت يافته ام, شكار    مي كنم. خوردن كداميك از اين شكارها برايم مناسب است؟ فرمود: «در پاسخ سؤالي كه دربارة اهل كتاب پرسيدي, بايد بگويم كه اگر ظرفها ي ديگري وجود داشت, در ظرفهاي آنان, غذا نخوريد. در غير اين صورت, ظرفهاي آنان را بشوييد ودر آنها، غذا بخوريد. وحيواني را كه با كمان ات شكار مي كني و هنگام شكار كردن, بسم الله مي گويي, بخور. همچنين حيواني را كه با سگ تربيت يافته ات شكار مي كني، بخور».

باب (3): حكم شكار كردن با سنگ
1894ـ عَنْ ع