ه مي فرمايد: (با آنان بجنگيد تا فتنه اي باقي نماند و همة دين از آنِ خدا شود) [انفال:39]
1725ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّهُ قِيْلَ لَهُ: كَيْفَ تَرَى فِي قِتَالِ الْفِتْنَةِ؟ فَقَالَ: وَهَلْ تَدْرِي مَا الْفِتْنَةُ؟ كَانَ مُحَمَّدٌ (ص) يُقَاتِلُ الْمُشْرِكِينَ، وَكَانَ الدُّخُولُ عَلَيْهِمْ فِتْنَةً، وَلَيْسَ كَقِتَالِكُمْ عَلَى الْمُلْكِ. (بخارى:4651)
ترجمه: از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه از او پرسيدند: نظر شما دربارة جنگ دوران فتنه چيست؟ گفت: آيا مي‌داني كه فتنه چيست؟ محمد (ص) با مشركين مي‌جنگيد و رفتن مسلمانان نزد آنان، فتنه محسوب مي‌شد. و جنگ آنها مانند جنگ شما بخاطر پادشاهي نبود.

سورة  براءت (توبه)

باب (33): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (وآن گروه ديگر به گناهان خود اعتراف كردند) [توبه:102]
1726ـ عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَنَا: «أَتَانِي اللَّيْلَةَ آتِيَانِ فَابْتَعَثانِي فَانْتَهَيْنَا إِلَى مَدِينَةٍ مَبْنِيَّةٍ بِلَبِنِ ذَهَبٍ، وَلَبِنِ فِضَّةٍ، فَتَلَقَّانَا رِجَالٌ شَطْرٌ مِنْ خَلْقِهِمْ، كَأَحْسَنِ مَا أَنْتَ رَاءٍ، وَشَطْرٌ كَأَقْبَحِ مَا أَنْتَ رَاءٍ، قَالاَ لَهُمُ: اذْهَبُوا فَقَعُوا فِي ذَلِكَ النَّهْرِ، فَوَقَعُوا فِيهِ، ثمَّ رَجَعُوا إِلَيْنَا، قَدْ ذَهَبَ ذَلِكَ السُّوءُ عَنْهُمْ، فَصَارُوا فِي أَحْسَنِ صُورَةٍ، قَالاَ لِي: هَذِهِ جَنَّةُ عَدْنٍ، وَهَذَاكَ مَنْزِلُكَ، قَالاَ: أَمَّا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَانُوا شَطْرٌ مِنْهُمْ حَسَنٌ، وَشَطْرٌ مِنْهُمْ قَبِيحٌ، فَإِنَّهُمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا تَجَاوَزَ اللَّهُ عَنْهُمْ». (بخارى:4674)
ترجمه: سمره بن جندب (رض) مي‌گويد: رسول الله (ص) فرمود: «ديشب، دو نفر نزد من آمدند و مرا با خود به شهري بردند كه يك خشت آن از طلا و خشت ديگرش از نقره ساخته شده بود. در آنجا مرداني به استقبال ما آمدند كه نيمي از بدنشان، زيباترين شكلي داشت كه تاكنون ديده‌ايد و نيم ديگر بدنشان، زشت‌ترين شكلي داشت كه تاكنون ديده‌ايد. آن دو نفر به آنان گفتند: برويد و خود را در اين رودخانه بيندازيد. آنان نيز خود را در آن انداختند. سپس به سوي ما بازگشتند در حالي كه آن زشتي‌شان، برطرف شده و به زيباترين شكل، تبديل شده بود. آن دو نفر به من گفتند: اين، بهشت عدن است. و اين، جايگاه توست. اما كساني كه نيمي از بدنشان، زيبا و نيمي ديگر زشت بود، افرادي هستند كه داراي اعمال نيك و بد، بودند و خداوند از آنان گذشت نمود».
سورة هود 

باب (34): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (عرش او (خداوند) روي آب، قرار داشت) [هود:7]
1727ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ: أَنْفِقْ أُنْفِقْ عَلَيْكَ». و قَالَ: «يَدُ اللَّهِ مَلأَى لا تَغِيضُهَا نَفَقَةٌ، سَحَّاءُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ». وَ قَالَ: «أَرَأَيْتُمْ مَا أَنْفَقَ مُنْذُ خَلَقَ السَّمَاءَ وَالأَرْضَ؟ فَإِنَّهُ لَمْ يَغِضْ مَا فِي يَدِهِ، وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ، وَبِيَدِهِ الْمِيزَانُ يَخْفِضُ وَيَرْفَعُ».               (بخارى:4684)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‌گويد: رسول الله (ص) گفت: «خداوند عزوجل فرمود: «انفاق كن تا من به تو انفاق كنم». همچنين آنحضرت (ص) فرمود: «دست خدا، پُر است و انفاق، چيزي از آن، كم نمي‌كند. او شب و روز مي‌بخشد. آيا نمي‌بينيد كه از بدو آفرينش آسمانها و زمين، چقدر انفاق كرده ولي چيزي از آنچه در دست دارد، كم نشده است. و عرش خدا بر روي آب، قرار دارد. ترازو در دست اوست، (رزق را) كم و زياد مي‌كند».

باب (35): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (مؤاخذة پروردگارت چنين است هرگاه بخواهد آباديهايي را مؤاخذه كند...) [هود:102]
1728ـ عَنْ أَبِي مُوسَى (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «إِنَّ اللَّهَ لَيُمْلِي لِلظَّالِمِ حَتَّى إِذَا أَخَذَهُ لَمْ يُفْلِتْهُ» قَالَ: ثمَّ قَرَأَ: (وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ). (بخارى:4686)
ترجمه: ابوموسي اشعري (رض) مي‌گويد: رسول ‏اكرم (ص) فرمود: «همانا خداوند به فرد ستمگر، مهلت مي‌دهد ولي هنگامي كه او را مؤاخذه كند، رهايش نمي‌سازد». سپس رسول الله (ص) اين آيه را تلاوت كرد: (وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ) يعني مؤاخذه پروردگارت چنين است هر گاه بخواهد آباديهايي را مؤاخذه كند كه ستم كرده‌اند. همانا عقاب خدا دردناك و سخت خواهد بود.

سورة حِجر

باب (36): اين سخن خداوند عز وجل كه مي فرمايد:(...مگر آنهائىكه استراق سمع مي كنند) [حجر:18]
1729ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) يَبْلُغُ بِهِ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: «إِذَا قَضَى اللَّهُ الأَمْرَ فِي السَّمَاءِ، ضَرَبَتِ الْمَلائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا خُضْعَانًا لِقَوْلِهِ كَالسِّلْسِلَةِ عَلَى صَفْوَانٍ فَإِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا: مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ؟ قَالُوا: لِلَّذِي قَالَ: الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ فَيَسْمَعُهَا مُسْتَرِقُو السَّمْعِ، وَمُسْتَرِقُو السَّمْعِ هَكَذَا وَاحِدٌ فَوْقَ آخَرَ، فَرُبَّمَا أَدْرَكَ الشِّهَابُ الْمُسْتَمِعَ قَبْلَ أَنْ يَرْمِيَ بِهَا إِلَى صَاحِبِهِ فَيُحْرِقَهُ، وَرُبَّمَا لَمْ يُدْرِكْهُ حَتَّى يَرْمِيَ بِهَا إِلَى الَّذِي يَلِيهِ إِلَى الَّذِي هُوَ أَسْفَلَ مِنْهُ، حَتَّى يُلْقُوهَا إِلَى الأَرْضِ، فَتُلْقَى عَلَى فَمِ السَّاحِرِ، فَيَكْذِبُ مَعَهَا مِائَةَ كَذْبَةٍ، فَيُصَدَّقُ، فَيَقُولُونَ: أَلَمْ يُخْبِرْنَا يَوْمَ كَذَا وَكَذَا، يَكُونُ كَذَا وَكَذَا، فَوَجَدْنَاهُ حَقًّا؟ لِلْكَلِمَةِ الَّتِي سُمِعَتْ مِنَ السَّمَاءِ». (بخارى:4701)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‌گويد: نبي اكرم (ص)فرمود: «هر گاه، خداوند مسئله‌اي را در آسمان، فيصله نمايد. فرشتگان به نشانة اطاعت از دستور او، بالهايشان را بهم مي‌زنند طوريكه صداي آنها مانند صداي زنجيري است كه بر سنگي بيفتد. و پس از آنكه اضطراب دلهايشان برطرف گردد، مي‌پرسند: پروردگارتان چه فرمود؟ (فرشتگان مقرب) مي‌گويند: خداوند، حق گفته و او بلند مرتبه و بزرگ است. پس كساني كه استراق سمع مي‌كنند (شياطين) و هر يك از آنها روي ديگري قرار دارد، اين سخن را مي‌شنوند. چه بسا شنونده را شهاب در مي‌يابد و قبل از آنكه آن را به دوست‌اش برساند، مي‌سوزاند. و گاهي هم شهاب او را در نمي‌يابد و او آن سخن را به شخص بعدي منتقل مي‌كند. و او به نوبة خود آن را به كسي كه پايين تر از او قرار دارد، منتقل مي كند تا اينكه آنرا به زمين مي‌رسانند. آنگاه، بر زبان ساحر، انداخته مي‌شود. سپس ساحر، صد دروغ به آن 