زجمله شيوه هاي عوام اين است: هنگامي كه بخواهد زن را وادار كنند كه بگويد:‌ «مهريه ام حلال، جانم آزاد»، از انجام وظايف شوهري سرباز مي زنند و زن را اذيت مي كنند (كه اين خلاف شرع است). ديگر از عادات عاميان اِعمال تبعيض است بين زنان خودشان، با اين تصور كه گناه و بي عدالتي در حق زن، بخشوده مي شود. حال آنكه روايت داريم هر كس دو زن داشته باشد و يكي را بر ديگر در حقوق رجحان دهد روز قيامت در حالي كه نصف تنش كج است محشور مي شود.

ديگر از عادات عاميان اثبات افلاس است نزد حاكم؛ با اين تصور كه اگر حاكم افلاس كسي را پذيرفت، تعهدات و وامهايي كه دارد شرعاً اسقاط مي شود و در عين داشتن مكنت حق مردم را نمي دهد!

و از عادات صنعتگران و دستوَرزاني كه روزانه اجير مي شوند اين است كه مدتي از وقت خود را با ور رفتن به ابزار كار و طفره رفتن و بيكار ايستادن مي گذرانند، و اين حرام است جز آن مقداري كه طبيعي و معمول باشد؛ گاه همين اجير نماز نمي خواند و مي گويد:‌ وقت من در اختيار صاحب كار است! حال آنكه اوقات نماز داخل عقد اجاره نيست.

واز عادات عامه است كه گاه مرده را با تابوت دفن مي كنند كه اين در اسلام مكروه است؛ و نيز نبايد پارچة ‌كفن را گرانبها گرفت و بدان مباهات نمود؛ ونيز نبايد بر سر مرده نوحه گر حرفه اي آورد از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است:‌ «هر زن نوحه گر حرفه اي كه بي توبه مرده باشد روز قيامت با زير جامه اي از قطران و پيراهني از جرب محشور مي گردد».

و از عادات عوام است، بويژه زنانشان، خود را زدن و جامه دريدن در عزاي مردگان؛ و اين خلاف آن چيزي است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وسلم) فرموده، كه گريبان دريدن و چهره خراشيدن را در رديف دعوي جاهليت آورده است. اما از اين حركات نه تنها نهي به عمل نمي آيد بلكه اگر كسي گريبان ندرد، مي گويند:‌ مصيبت در او كار نكرده!

و نيز از عادات عوام است كه ماهي يا سالي بعد از مرگ عزيزي، لباس نو نمي پوشند، و در پشت بام نمي خوابند.

ديگر از عادات عوام است شب نيمة شعبان به زيارت اهل قبور رفتن و آنجا آتش برافروختن و از قبر مورد احترام خاك برداشتن.

ابن عقيل گويد: چون رعايت تكاليف شرع بر نادانان و اراذل و اوباش گران بوده از مقررات شرع به جعليان خود عدول نمودند كه رعايتش برايشان آسان است، چون بدين گونه زير بار ديگري نمي روند. و به نظر من (يعني ابن عقيل) عوام با تعظيم قبور و آتش افروزي و بوسيدن قبور و عطر ماليدن بر (ضريح) آنها و رقعه نوشتن خطاب به مردگان كه: «مولاي من برايم چنين و چنان كن»، و خاك بعضي قبور را براي تبرك بردن و گلاب بر قبرها ريختن و به مسافرت زيارتي رفتن وتكه پارچه بر درخت آويختن (آن گونه كه بر لات و عزي دخيل مي بستند)... در نظر من كافرند، اگر از بعض اينها مسألة ‌زكاتش را بپرسي نميدادند اما در نظر آنان واي بر كسي كه «زيارتگاه كهف» را قبول نداشته باشد، يا روز چهارشنبه آجري از مسجد مأموميه را لمس نكند و حمالان موقع برداشتن جنازة پدرش نام «ابوبكر صديق» (رضی الله عنه) يا محمد (صلى الله عليه وسلم) و علي (رضي الله عنه) بر زبان نياورده باشند، يا نوحه گر حرفه اي همراه جنازه نباشد، يا مقبرة پدرش را با گچ و آجر بالا نياورده، يا گريبان پيراهن تا به دامن ندرد يا گلاب بر قبر نريزد يا جامة مرده را با او به خاك نسپارد.

------------------------------------------------------------

[9] خواننده توجه دارد كه نظر مؤلف به اوضاع قرن ششم هجري است. ضمناَ بد نيست يادآوري كنيم كه مراد مؤلف از «عامه» و «عوام» و «عامي» بيسوادان و كم سوادانند! اعم از دارا يا ندار؛ و گاه اين كلمات را بويژه در مقابل عالم و فقيه به كار ميبرد.-م. 
اما تلبيس ابليس بر زنان بسيار است و مؤلف كتابي خاص زنان ساخته و آنچه مربوط به انواع عبادت مي شود و تكليف زنان است در آن ذكر كرده، در اينجا شمه اي ازفريبكاريهاي ابليس نسبت به زنان را مي آوريم.

از آن جمله اينكه زن بعد از زوال ظهر از حيض پاك مي شود و بعد از عصر غسل مي كند و تنها نماز عصر را ميخواند و نمي داند كه نماز ظهر هم بر گردنش آمده است. وزناني هستند كه به بهانة‌ نداشتن لباس شسته، و اينكه حتماً بايد به حمام بروند، دو روز غسل حيض را به تأخير مي اندازند (مي توانند در منزل خود بشويند وغسل كنند) و نيز غسل جنابت را تا طلوع آفتاب به تأخير مي اندازند. و زناني هستند كه در حمام لنگ نمي بندند و مي گويند:‌ فقط دلاك زن بر ما وارد مي شود، يا مي گويند: خودم بودم و خواهرم و مادرم و كنيزم؛ اينها هم كه مثل خودم زن هستند، از كي خودم را بپوشانم؟ كه اينها همه حرام است و تأخير غسل جايز نيست و زن بالغ و دختر بچة‌ مميّز حق ندارد به فاصلة‌ ناف تا زانوي زن يا دختر بچة مميز ديگر نگاه كنند. دختر بچة هفت ساله بايد خود را بپوشاند و بايد خود را از او بپوشانند. بعضي زنان نشسته نماز مي خوانند حال آنكه توان سر پا نماز خواندن دارند؛ چنين نمازي باطل است. گاه زني بهانة ‌نجاست لباس مي گيرد كه بچه ادرار كرده، اين را ميتواند بشويد (و نمي شويد)، در حالي كه براي بيرون رفتن همه جور خود را آماده ميسازد يا از ديگري به عاريت مي گيرد اما براي نماز كار را سست مي گيرد و خوار مي انگارد و چيزي از مسائل نماز را نمي داند، مثلا آن قسمتها را كه بايد پوشيده باشد رو باز مي ماند.

و نيز زنان بچه سقط كردن را آسان مي شمارند و سبك مي انگارند حال آنكه اگر جنيني باشد كه روح در آن دميده شده، سقط آن در حكم كشتن يك مسلم است و كفاره دارد. زن بايد از گناهي كه كرده توبه كند و آن كفاره را به ورثة طفل (سقط شده)، بپردازد (خود مادر از آن ديه ارث نمي برد) و سپس بنده اي هم آزاد كند و اگر نداشت دو ماه متوالي روزه بگيرد.

بعضي زنان با شوهر خود بدرفتاري و بد زباني مي كنند، واگر بپرسد چرا بيرون رفته بودي؟ مي گويد:‌ دنبال كار نامشروع كه نرفته بودم! غافل از اينكه خود بي اجازه بيرون رفتن خلاف شرع است، و احتمال لغزش هم دارد.

بعضي زنان درعزاي مرده اي از آميزش خودداري مي كنند و اين حرام است (يا:‌ بيش از سه شب حرام است) و تنها نگه داشتن عده بعد از مرگ شوهر به مدت چهار ماه وده روز واجب است. 

بعضي زنان به دعوت شوهر براي آميزش تن نمي دهند و تمكين نمي كنند و اين را معصيت مي انگارند، حال آنكه روايت داريم كه چنين زني را فرشتگان تا صبح لعنت مي كنند. 

بعضي زنان از اموال شوهر به فال بين و جادوگر مي دهد تا «دعاي محبت و زبان بند» بگيرد و اينها حرام است. بعضي زنان هم كه سعادت داشته باشند و به مجلس وعظي راه يابند، چه بسا صوفي شوند و از دست شيخ خرقه پوشند و با شيخ مصافحه كنند و از «دختران منبر» به حساب آيند و از عجايب سر برآرند، كه عرض اين قضيه طولي دارد و ناگفتن اولي.

آنچه گفتيم اگر مي خواستيم به تفصيل آريم و با احاديث و اخبار نظرات خويش را مدلل داريم بايد چند جلد كتاب مي نوشتيم، مجملي نوشتيم تا بر مفصل دلالت كند، و گاه به صرف نقل كار خطايي كه مي كنند اكتفا كرديم و به ردّ آن نپرداختيم زيرا 