ي كرده حال آنكه طبق خرافات عرب، «مذهب» شيطاني است كه به خدمت عبادت پيشگان در مي آيد و آنان را مي فريبد وعجايب نشان مي دهد تا دچار عُجب شوند و در خود گمان كرامات برند، چنانكه آورده اند مردي مهمان زاهدي شد و چند روز نزد او بود و هر شب هنگام افطار چراغ و خوان و خوراكي حاضر مي شد  بي آنكه در آن صومعه بجز آن  زاهد كسي باشد و مهمان در شگفت شد و از زاهد سبب مي پرسيد و زاهد از پاسخ طفره مي رفت تا پس از اصرار مهمان زاهد گفت: ‌«شيطاني هست كه اينها را مي آورد و مي خواهد من اين را بر كرامات خود حمل كنم اما من ميدانم كه اينها از شيطان است» تا اين را گفت آن چراغ خاموش گرديد و آن افسون زايل شد. (رك: عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات، زكريا قزويني (متوفي 682)، چاپ فاروق سعد، ص 393. (نيز رك: زندگي و آثار جاحظ، عليرضا ذكاوتي قراگزلو، انتشارات علمي و فرهنگي، 1367، ص 43) لسان العرب (1/394) «المُذْهِب» را به وسواس و جنون معني كرده است.- م.

[4] سورة‌اعراف، آية ‌196. یعنی: «و او همه صالحان را سرپرستى مى‏كند». 

[5] سورة بقره، آيه 195. یعنی: «و خويشتن را به [دست خويش به ورطه‏] نابودى نيفكنيد». 

[6] تلميح به آية ﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ﴾ (سورهء ذاريات آيه 24). یعنی: «آيا خبر مهمانان گرامى ابراهيم به تو رسيده است؟».
باب دوم
در نكوهش بدعت و بدعت سازان

عايشه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت مي كند كه فرمود: «هر كس در امر ما چيزي پديد آرد كه در آن نيست، مردود است». اين حديث را از چند طريق آورده اند. 

عبدالله بن عمر از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت مي كند كه فرمود: «هر كس از سنت من منحرف شود از من نيست». 

از عرباض[1] بن ساريه روايت است كه روزي پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) پس از نماز صبح روي به ما كرد و موعظه بليغ فرمود، آنچنانكه چشمها گريان و دلها لرزان گرديد. يكي پرسيد: يا رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اين موعظتي يادگاري بود، اكنون عهد و وصيت تو بر ما چيست؟ فرمود: «شما را وصيت مي كنم به تقواي الهي، و حرف شنوي و فرمانبري (از حاكم) و لو از بنده اي حبشي باشد؛ و بدرستي كه هر كس بعد از من بماند اختلاف فراوان خواهد ديد؛ پس بر شما باد پيروي از سنت من و سنت خلفاي راشدين هدايت يافته بعد از من. به آن سنت چنگ بزنيد و آن را محكم بگيريد. و بر شما باد دوري گزيدن از امور نو درآمد، كه هر نو درآمدي بدعت است و هر بدعتي گمراهي است». 

عبدالله بن محرز گويد: «‌از دين، سنّت به سنّت مي كاهند همچنانكه ريسمان را قوّت به قوّت مي گسلند». آورده اند كه طاوس (يماني) با پسرش نشسته بود، يكي از معتزله آمد و شروع به سخن گفتن كرد. طاوس انگشت در گوش نهاد و خطاب به پسرش گفت: تو نيز انگشت در گوش كن كه از گفتار او چيزي نشنوي، كه اين دل ضعيف است. و مجدداً به تأكيد گفت: پسركم، گوش خود را محكم بگير كه نشنوي! و آن قدر حرف خود را تكرار نمود كه آن متكلم برخاست و برفت.

عيسي بن علي ضبي گويد: مردي بود كه همراه ما نزد ابراهيم (نخعي) رفت و آمد مي كرد. به ابراهيم خبر رسيد كه او داخل عقيدة «ارجاء» شده است . بدو گفت: از نزد ما كه برخاستي ديگر برنگرد!

به سفيان بن عيينه گفتند كه فلان كس در « قدر» سخن مي گويد، گفت:‌به مردم معرفيش كيند، و از خدا براي من عافيت بطلبيد. 

صالح مري گويد: من حاضر بودم كه كسي نزد ابن سيرين آمد و در يكي از ابواب « قدر» سخن آغاز نمود. ابن سيرين گفت: ‌تو از ميان ما برخيزي يا ما برخيزيم؟

يكي از «اهل اهواء»[2] به ايوب سختياني گفت: كلمه اي برايت بگويم؟ ايوب گفت: نصف كلمه هم نمي خواهم بگويي! هم از ايوب نقل است كه گفت: صاحب بدعت هر چه در كوشش بيفزايد، از خدا دورتر مي شود. 

سفيان ثوري گفته است: ابليس بدعت را بيش از معصيت دوست دارد، زيرا معصيت قابل توبه است، و بدعت نيست. عبدالعزيز بن ابي داود متهم به «ارجاء» بود، آورده اند كه سفيان بر جنازة او گذشت و بر او نماز نخواند. هم از قول سفيان ثوري آورده اند كه هر كس از بدعت سازي حديث شنيد از آن حديث (ولو راست باشد) سود نبرد، و هر كس با بدعت سازي مصافحه كرد يك رشته از اسلام را گسلانيد. 

سليمان تيمي در مرض موت بشدت مي گريست، پرسيدند:‌ چرا مي گريي، آيا از ترس مرگ است؟ گفت: از مرگ نمي ترسم، از آن رو مي گريم كه روزي بر يك «قدري» گذشتم و به او سلام دادم از آن بيم دارم كه خدا حسابِ آن سلام را از من بكشد.

از قول فضيل عياض آورده اند كه گفت:‌ حذر كنيد از كسي كه با صاحب بدعتي نشسته است. هم از قول او آورده اند كه: هر كس صاحب بدعتي را دوست بدارد، خداوند عملش را بي ارزش سازد و نور مسلماني از دلش بيرون ببَرَد. و نيز همو گفته است: «هر گاه بدعت سازي را در راهي ديدي، راه خويش بگردان». و نيز گفته است: «‌خدا عمل صاحب بدعت را بالا نمي برد، و هر كس صاحب بدعتي را ياري كند در ويراني اسلام شركت كرده است». 

مردي نزد فضيل گفت كه هر كس دختر خود را به تبهكاري بدهد، قطع رحم كرده فضيل گفت:‌ هر كس دخترش را به صاحب بدعتي بدهد قطع رحم كرده؛ و هر كس با صاحب بدعت نشسته، حكمت نصيبش نشده؛ و چون خدا كسي را خصم بدعتگران يابد اميد آن دارم كه گناهان او را بيامرزد. 

محمد بن نضر حارثي گويد: «هر كس به گفتار صاحب بدعتي گوش سپارد خداوند عصمت (‌ايماني) از او بردارد، و به نفس خود واگذارش كند». 

از قول ليث بن سعد آورده اند كه گفت: هر گاه صاحب بدعتي را ببينم كه بر آب راه مي رود باز هم او را قبول ندارم. اين سخن به شافعي رسيد، گفت: ليث كوتاه آمده است، من اگر صاحب بدعتي را ببينم كه در هوا پرواز مي كند هم قبولش ندارم!

از بشر بن حارث نقل است كه گفت: «در بازار بودم خبر مرگِ بشر مريسي را شنيدم، و اگر جاي مناسب سجده بود، همان جا سجدة شكر به جا مي آوردم؛ حمد خداي را كه جان مريسي را گرفت، شما نيز حمدِ خدا كنيد!».

محمد بن سهل بخاري گويد: نزد «قرباني» بوديم، شروع كرد عليه اهل بدعت حرف زدن؛ يكي گفت: اگر حديث مي گفتي بيشتر خوش داشتيم، «‌قرباني» به خشم پاسخ داد: ‌گفتار عليه اهل بدعت را از عبادت شصت ساله بيشتر دوست دارم. 

اگر كسي بگويد كه تو سنت را ستودي و بدعت را نكوهيدي، اما سنت چيست و بدعت كدام است؟ مگر نه اينكه هر بدعت سازي خود را پيرو سنت مي پندارد؟ گوييم:‌ سنت در لغت به معني طريق است و شك نيست كه اهل حديث پيروان آثار رسول الله (صلى الله عليه وسلم) و صحابه اش اهل سنت راستين اند، چون بر طريق هستند كه در آن چيز نو درآمدي پيدا نشده، زيرا چيزهاي نو در آمد بعد از پيغمبر و صحابه او پيدا شد؛ و بدعت عبارت است از امري كه نبود و نو پديد شد وغالب آن است كه با شريعت برخوردِ مخالف دارد و در آن مي افزايد يا از آن مي كاهد، و عموم پيشينيان، هر چيزِ نو پديد را ولو آنكه مخالف شريعت نبود يا در آن كم و زياد نمي نمود خوش نداشتند و براي حفظ اصل اسلام - كه پيروي رسول (صلى الله عليه وسلم) است- از هر بدعت سازي بيزار بودند ولو آن بدعت جايز بود. چنانكه زيد بن ثابت در جواب ابوبكر و عمر كه ا