ين آخرين امتحاني است كه بر انسان مومن عرضه مي شود. آيه ( يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا) (31)  به همين لحظات حساس و خطير اشاره دارد. مرد مومن همان پاسخ ها را تكرار مي كند. از آسمانها ندا مي آيد: «بنده من راست مي گويد. فرش بهشتي برايش پهن كنيد و لباس بهشتي بر او بپوشانيد و دري به سوي بهشت برايش بگشاييد. آنگاه نسيم خوش بهشت از آن روزنه به مشامش مي رسد. و تا جايي كه چشمش كار مي كند قبرش توسعه داده مي شود. سپس مردي زيبا و خوش چهره با لباس خوب و معطر، نزد او مي آيد و مي گويد: رضايت پروردگار و باغهايي كه نعمت هاي جاودان دارند، بر تو مبارك باد. اين همان روزي است كه در دنيا به تو وعده داده شده بود. انسان مومن از آن مرد خوش چهره و زيبا سوال مي كند: تو چه كسي هستي؟ مي گويد: من عمل صالح تو هستم. آنگاه دري از جانب بهشت و دري از جانب دوزخ باز مي شود و در حاليكه به دوزخ اشاره مي شود، به او گفته مي گويد: اين (دوزخ) منزل تو بود، اگر در دنيا معصيت مي كردي. اكنون خداوند در عوض ‌آن، اين بهشت (اشاره به بهشت) را به تو داده است. وقتي چشم آن مرد مومن به نعمتهاي درون بهشت مي افتد مي گويد: پروردگارا قيامت را هر چه زودتر برپا كن تا من سريعتر نزد فاميل و مال خود برگردم. به او گفته مي شود: آرام بگير.
اما بنده كافر (و در روايتي فاجر) ، وقتي از اين دنيا رخت سفر بسته و راهي ديار آخرت مي شود، فرشتگاني با چهره اي بسيار تند و خشن و زشت، در حالي كه لباس خشن كه از مو بافته و با آتش آميخته است در دست دارند، از آسمان نزد او مي آيند و تا آنجائي كه چشم او كار مي كند پيرامون او مي نشينند. سپس ، فرشته موت مي آيد و نزد او مي نشيند و مي گويد: اي روح پليد! بسوي خشم و غضب خدا بيرون شو. روح در تمام جسد متفرق مي شود . سپس آن روح مانند درخت خاردار كه شاخه هاي زيادي داشته باشد و از ميان پشم هاي خيس خارج شود، بيرون مي آيد همراه با بيرون آمدن آن، همه رگهاي بدن پاره مي شوند. تمام فرشتگان موجود از زمين تا آسمان بر او لعنت مي فرستند. درهاي آسمان به روي او بسته مي شوند. تمام دربانان آسمان تمنا مي كنند كه اي كاش آن روح از ناحيه آنان به آسمانها برده نشود. فرشته موت روح را قبض مي كند، بلافاصله ماموران خداوند كه در آنجا حضور دارند، آن روح را از وي گرفته در همان پارچه سياه و خشن مي پيچند و بدترين بوئي كه در روي زمين ديده شده است از آن خارج مي شود. فرشتگان روح را گرفته و به آسمانها صعود مي كنند. به هر دسته اي از فرشتگان كه مي رسند، آنان سوال مي كنند: اين روح پليد از آن چه كسي است؟ همراهان مي گويند: «فلاني فرزند فلاني است». و او را با بدترين نامي كه در دنيا از وي ياد مي شد، ياد مي كنند. وقتي به نزديك ترين آسمان مي رسند، از مامورين آسمان مي خواهند كه دروازه را  باز كنند، درهاي آسمان برايش باز نمي شود. در اينجا رسول الله (ص)  اين آيه را تلاوت نمود:
 لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ (32) 
(درهاي آسمان براي آنان گشوده نخواهد شد و آنان وارد بهشت نمي شوند . مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن گذرانده شود).
آنگاه خداوند مي فرمايد: نام او را در ليست دوزخيان (سجين) و در اسفل السافلين (پايين ترين مكان) بنويسد و مي فرمايد: بنده مرا به طرف زمين برگردانيد. چون من وعده كرده ام كه آنان را از زمين خلق كرده و بسوي آن، برگردانم و براي بار ديگر آنان را از زمين بيرون آورم. آن روح از آسمان به زمين انداخته مي شود و به درون جسد خود بر مي گردد. در اينجا رسول الله (ص)  اين آيه را تلاوت نمود:
مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنْ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ(33) 
به هر حال روح در جسد برگردانيده مي شود . رسول الله (ص)  فرمود: آنگاه كه روح به جسد بر مي گردد صداي پاهاي كساني كه براي دفن او آمده اند و بر مي گردند را مي شنود.
سپس دو فرشته به صورت ترسناك نزد او مي آيند. با چهره اي خشمناك و عبوس او را مي نشانند و از وي مي پرسند: من ربّك؟ پروردگارت كيست؟ مي گويد: «هاهٍ، هاه لا ادري» (واي واي نمي دانم). سپس مي پرسند: «ما دينك»؟ دين تو چيست؟ مي گويد: «هاه، هاه لا ادري» (واي واي نمي دانم). سپس از وي مي پرسند درباره اين مرد كه به سوي شما مبعوث شده است، نظرت چيست؟ آن شخص نام رسول الله (ص)  را نمي داند به او مي گويند«محمد» ! مي گويد: «هاه، هاه لا ادري» (واي واي نمي دانم). از مردم شنيدم كه او  را رسول خدا مي گفتند. فرشتگان به او مي گويند: تو هرگز ندانستي و اعتراف نكردي. در آن هنگام منادي اي از آسمان ندا مي دهد: دروغ 
مي گويد: جايگاه او را از آتش فرش كنيد و دري از دوزخ برايش بگشاييد تا گرمي و تپش دوزخ به او برسد. و قبرش چنان تنگ مي شود كه پهلوهايش در هم فرو مي رود و علاوه بر آن مردي بد قيافه با لباسهاي زشت و با بوي بسيار تند و متعفن، نزد او 
مي‏آيد و مي‏گويد: مژده باد تو را آنچه كه ناراحتت مي كند. اين همان روز است كه در دنيا وعده آن به تو داده شده بود. مي پرسد: تو چه كسي هستي؟ مي گويد: من همان اعمال نا پاك تو هستم. به خدا سوگند تو در انجام اطاعت پروردگار بسيار كوتاهي 
مي كردي ولي در ارتكاب گناه شتابان بودي. خداوند نيز پاداش جزاي كارهاي بدت را مي دهد. سپس ‌ماموري نابينا، كر و لال بر او گماشته مي شود و چوبي در دست دارد كه اگر بر كوه بزند به خاك مبدل گردد. با همان چوب يك ضربه ، بر او وارد مي كند به طوري كه او را خاكستر مي كند. خداوند بار ديگر او را به حالت اول برمي گرداند. بار ديگر مورد ضربه قرار گرفته و چنان به آه و ناله در مي آيد كه جز انسانها و جن ها، ساير موجودات صداي او را مي شنوند. سپس از طرف دوزخ دري برايش باز مي شود و فرش آتشيني برايش انداخته مي شود. او از ترس مراحل بعدي مي گويد: پروردگارا هرگز قيامت را برپا نكن.(34) 
106- بيرون آوردن ميت از قبر براي مصلحت شرعي مانعي ندارد. مثلا اگر ميت بدون غسل و كفن دفن شده بود و غيره. چنانكه جابر بن عبدالله (رض) مي گويد:
بعد از اينكه عبد الله بن أبي را داخل قبر گذاشته بودند، رسول الله (ص)  آمد و دستور داد تا جسد او را بيرون بياورند. بعد جسدش را روي زانوهاي خود گذاشت و آب دهن مبارك خود را بر او فوت كرد و پيراهن خود را بر او پوشانيد . جابر مي گويد: سپس رسول الله (ص) بر وي نماز خواند.(35)  
راوي مي گويد:‌خدا بهتر مي داند كه رسول الله (ص)  چرا چنين كردو شايد بخاطر اينكه او در حيات لباسي به عموي پيامبر خدا يعني عباس داده بود. و در روايت ديگري از بخاري آمده است كه رسول الله (ص)  بخاطر درخواست فرزند عبدالله چنين كرد.
در روايتي ديگر آمده است: وقتي عبدالله بن ابي فوت كرد:‌پسرش نزد رسول الله (ص)  آمد و گفت: اي پيامبر خدا (ص) اگر شما براي جنازه پدرم تشريف نياوريد، اين امر براي هميشه باعث ننگ براي ما مي شود.