بن ماجه و احمد و اينجا روايت با الفاظ احمد است. و حديث مطابق شرايط مسلم صحيح است.
17) ابوداود و نسائي مطابق شرايط بخاري و مسلم.
18) بخاري، مسلم. نسائي. ابن ماجه، طيالسي و احمد.
19) بخاري ، مسلم، نسائي، ابن ماجه، طيالسي و احمد.
20) بخاري، مسلم، نسائي، ابن ماجه، احمد و بيهقي.
21) بخاري، مسلم، ابوداود، ابن ماجه، بيهقي، طيالسي . احمد.
22) نسائي و ابن ماجه و ابن حبان و بيهقي و سند آن صحيح است.
23) بيهقي و نسائي با سند صحيح و نسائي آنرا بطور مختصر روايت كرده است.
24) بخاري، مسلم ، ابو داود، نسائي ، ابن ماجه، بيهقي ، طيالسي و احمد.
25) ابوداود و بيهقي با سند صحيح.
26) نووي در «المجموع» مي گويد: اين روايت جزو خيالات است.
27) توبه : 84 . 
28) توبه : 84 . 
29) بخاري ، نسائي ، ترمذي ، ابن ماجه، بيهقي و احمد.
30) المجموع 5/144 ، 258. 
31) بخاري.
32) حاكم و بيهقي.
33) مسلم، نسائي، ترمذي، (كه آنرا صحيح دانسته است)، بيهقي، طيالسي و احمد و ابن ماجه.
34) مسلم و ابوداود، ابن ماجه، بيهقي، احمد و نسائي با سند حسن.
35) مسلم، نسائي، ترمذي، (كه آنرا صحيح دانسته است)، بيهقي، طيالسي و احمد و ابن ماجه.
36) ابوداود، ترمذي، ابن ماجه، حاكم و طبراني.
37) حاكم، بيهقي، بزار، طبراني در المجعم الكبير و احمد.
38) احمد،‌حاكم و ذهبي 
39) مسلم و اصحاب السنن و المسانيد.
40) ابوداود و بيهقي با سند صحيح.
41) نسائي و ابن الجارود دارالدارقطني و بيهقي.
42) سبراني در مجمع كبير از طريق محمد بن اسحق.
43) مسلم و اصحاب سنن.
44) بخاري.
45) حاكم و غيره.
46) حاكم ، ذهبي ، احمد و منذري.
47) بخاري و مسلم.
48) ابن الاعرابي در المجعم و طبراني در المجعم الاوسط.
49) ابو داود، ترمذي، بيهقي، طيالسي، احمد ، ابن ماجه و طحاوي.
50) بخاري، مسلم، ابوداود، نسائي، ترمذي، ابن ماجه، ابن جارود طحاوي، بيهقي، طيالسي و احمد.
51) نسائي با سند صحيح ، طحاوي و نووي در «المجموع» و گفته است: بر اساس شرط شيخين صحيح مي باشد.
52) بيهقي با سند صحيح.
53) مسلم، نسائي، ترمذي، ابن ماجه، ابوداود، طحاوي، بيهقي، طيالسي و احمد.
54) ابو داود، احمد، طحاوي ، حاكم و بيهقي.
55) ابن حزم در المحلّي ،‌طحاوي و بيهقي.
56) طحاوي، دارقطني و بيهقي.
57) طحاوي و بيهقي به سند صحيح.
58) تمام اين حديث در دليل دوم مساله 59 بيان گرديد.
59) اين حديث در بيان حديث دوم در مساله 69 بيان گرديد.
60) ترمذي، دارقطني، بيهقي و ابوالشيخ در طبقات الاصبهانيين.
61) دارقطني.
62) امام مالك در «الموطا»، بخاري ، امام احمد در «الموطا» ، احمد و بيهيقي.
63) ابن حبان در صحيح و طبراني در «الكبير» و در «الاوسط» مولف آنرا صحيح به شرط مسلم دانسته و سيوطي در «تنوير الحوالك» آن را صحيح دانسته است.
64) ابوداود.
65) ابن خزيمه در صحيح خود و بيهقي در سنن خود از دو طريق كه هر كدام ديگري را تقويت مي كند.
66) احمد.با سند صحيح به شرط مسلم.
67) حديث حسن ديگري نيز شاهد بر اين حديث مي باشد كه ترمذي آنرا تخريج نموده است و حسن بر شمرده است.
68) نووي، ‌زيلعي و غيره.
69) اين اشاره به عدم مشروعيت خواندن سبانك اللهم در نماز جنازه دارد. چنانكه مذهب شافعي نيز همين است و امام احمد نيز در اين مورد گفته است: من چنين چيزي نشنيده ام.
70) بخاري، ابوداود، نسائي، ترمذي، ابن الجارود، دارالقطني و حاكم.
71) نسائي و غيره  با سند صحيح.
72) شافعي درام و بيهقي و ابن الجاورد .
73) مسلم، نسائي ، ابن ماجه.
74) ابن ماجه، بيهقي، ابوداود، ترمذي، ابن حبان، حاكم و احمد.
75) ابوداود، ابن حبان، احمد و ابن ماجه.
76) حاكم آنرا روايت كرده و مي گويد: سندش صحيح است و ركانه و يزيد هر دو صحابي مي باشند. طبراني در «المعجم الكبير».
77) بيهقي با سند صحيح ، ابن ماجه، حاكم و احمد.
78) بيهقي با سند صحيح ، امام نووي نيز سند آن را جيد دانسته طبراني در «الكبير».
79) دارقطني، حاكم و بيهقي.
80) بيهقي به طريق معلق روايت كرده .
81) اين حديث قبلاً بيان شده است.
82) مسلم، ابوداود، نسائي، ترمذي، ابن ماجه، بيهقي، طيالسي، احمد و ابوعوانه.
83) سند اين روايت بر اساس شرط شيخين صحيح مي باشد.
84) بيهقي با سند خوب.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:22.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:23.txt">قسمت دوم</a></body></html>87- دفن ميت واجب است، ولو كافر باشد. در اين باره دو حديث آمده است:
1-گروهي از اصحاب كه ابوطلحه انصاري يكي از آنان است روايت مي كنند كه : (1)  رسول الله (ص)  در روز بدر، امر كرد تا جسد 24 تن از سران قريش در خندقي يا چاهي از چاههاي بدر انداخته شود، [جز اميه بن خلف، كه ورم كرده و لباس زرهي اش پر شده بود، وقتي او را تكان دادند، اجزاء بدنش از هم جدا شد . بنابراين، جسد وي را بحال خود رها كردند و بر جسدش سنگ و خاك ريختند تا پنهان گردد]. معمولاً رسول الله (ص)  هرگاه در جنگ عليه دشمن پيروز مي شد ، تا سه روز در ميدان توقف مي كرد. روز سوم غزوه بدر، امر كرد تا مركبش را آماده كنند. سپس به راه افتاد و يارانش او را همراهي كردند و گفتند: حتماً براي انجام كاري تشريف مي برد. رسول الله (ص) به راهش ادامه داد تا اينكه بر دهانه چاه ايستاد و شروع به ندا دادن نامهاي سران كشته شده قريش نمود و فرمود: اي ابو جهل و عتبه و شيبه و وليد! آيا آرزو نمي كنيد كه كاش از خدا و پيامبرش اطاعت مي كرديد؟ ما وعده پروردگارمان را حق يافتيم، آيا شما نيز وعده پروردگار را حق يافتيد؟ عمر (رض) كه سخنان رسول الله (ص) را مي شنيد، گفت: اي پيامبر خدا با جسدهاي بي روح و مرده اي سخن مي گويي؟ مگر آنها مي شنوند؟ مگر خداوند نگفته است: تو نمي تواني كه مردگان را بشنواني؟ رسول الله (ص)  فرمود: سوگند به خدايي كه جان محمد در قبضه او است، شما سخنان مرا بهتر از آنها نمي شنويد. بخدا سوگند آنها اكنون مي دانند ، آنچه من به آنها مي گفتم، حق بود ولي قادر نيستند به سوالهاي من پاسخ بدهند. قتاده مي گويد: خداوند در آن لحظه آنها را براي شنيدن سخنان رسول الله (ص)  زنده كرد تا تحقير بشوند و حسرت بخورند.
اين حديث از عمر بن خطاب، عبدالله بن عمر و جمعي از صحابه نقل شده است:
همچنين علي مي گويد: وقتي ابوطالب فوت كرد، نزد رسول الله (ص) رفتم و عرض كردم: عمويت ، ابوطالب فوت شده است. چه كسي او را دفن كند؟ رسول خدا فرمود: او را دفن كن و تا برنگشته اي ، سخن مگو. علي (رض) مي گويد: او را دفن كرده و به محضر رسول الله (ص) حاضر شدم. رسول خدا فرمود: برو و غسل كن و تا پيش من نيامدي،‌سخن نگو. علي مي گويد: غسل كردم و نزد رسول الله (ص) رفتم. آنحضرت براي من دعا كرد، دعاهايي كه آنها را از داشتن شترهاي آبستن و سرخ رنگ(2)  ترجيح مي‏دهم.(3) 
88- مسلمان در كنار كافر و كافر در كنار مسلمان دفن نشود، بلكه مسلمان در مقبره مسلمانان و كافر در گورستان كفار دفن شود. مساله از زمان رسول الله (ص) تا امروز چنين بوده است و حديث بشير بن خصاصيه بر اين مسئله دلالت دارد. 
او مي گويد: همراه رسول الله (ص)  در حالي كه دست او را گرفته بودم راه مي رفتم... به گورستان مشركين رسيديم. فرمود: خوبي هاي زيادي از كنار اينها گذشت، ولي آنها محروم شدند. بعد به مقبره مسل