ی‌کرد. ابن عمر ط فرمود: وای بر تو! دستور پدرم را اجرا می‌کنی یا دستور رسول‌الله ص را که به آن عمل نموده و دستور داده است ؟ ایشان گفت دستور پیامبر ص را.
امام احمد نیز (به شماره 5700) و ترمذی (2/82 شرح تحفه) نظیر روایت فوق را آورده‌اند و ترمذی آن را تصحیح نموده است. همچنین ابن عساکر (7/51/1) به نقل از ابن ابی‌ذئب آورده است که : سعدبن ابراهیم در مسئله‌ای طبق رأی ربیعه بن ابی‌ عبدالرحمن علیه مردی قضاوت نمود، به ایشان گفت: خلاف قضاوت پیامبر ص، قضاوت نمودی. سعد روی به ربیعه کرد و گفت این ابن ابی‌ذئب فردی قابل اعتماد است، از پیامبر ص حدیثی روایت می‌کند که بر خلاف رأی شما است. ربیعه گفت: شما اجتهاد نموده‌اید قضاوت شما انجام گرفته و قبول است. سعد گفت: عجبا! قضاوت خود را اجرا کنم و قضاوت رسول‌الله ص را رد نمایم. خیر، بلکه قضاوت خود را در مقابل قضاوت پیامبر ص، پس می‌گیرم، و فوراً شرع‌نامه را خواست و آن را پاره نمود و مجدداً به نفع کسی که محکوم شده بود، قضاوت کرد.
7.بلکه مستحق پاداش نیز می‌گردد، همانطور که رسول اکرم ص می‌فرماید: اگر اجتهاد حاکم درست باشد، دو اجر دارد و اگر در اجتهادش، دچار اشتباه بشود، یک اجر خواهد داشت (به روایت شیخین).
8.«التعلیق علی ایقاظ الهمم» (ص 93).بنابر آنچه که گذشت برخی از شاگردان و پیروان ائمه که تعدادی از آنها مصداق این آیه سوره واقعه:
«ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ(13).وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِينَ(14)» (واقعه: 13-14).
«گروهى از پيشينيان، (13) و اندكى از متأخّران(14)».
می‌باشند، به تمام سخنان امام متبوع صحیح، تضاد داشت، کنار می‌گذاشتند. چنانکه صاحبین یعنی امام محمد رحمه الله و امام ابویوسف رحمه الله در یک سوم مسائل مذهب، خلاف نظر استاد خویش؛ ابوحنیفه؛ فتوا داده‌اند[1]. همانطور که کتب فقهی، گواه این امر است.
همچنین امام مزنی و برخی دیگر از پیروان امام شافعی[2]، نیز چنین عمل کرده‌اند که اگر قرار باشد از یکایک آنها در اینجا سخن بگوییم، بحث ما به درازا می‌کشد که لذا به ذکر دو مثال، بسنده می‌کنیم:
1.امام محمد در «مؤطا» (ص 158) می‌گوید: «امام ابوحنیفه رحمه الله در دعای طلب باران، معتقد به خواندن نماز نبود، ولی ما معتقدیم که امام باید با مردم، دو رکعت نماز بخواند. سپس دعا کند و چادرش را بگرداند»[3].
2.عصام‌بن یوسف بلخی که از یاران امام محمد[4] و از همنشینان ابویوسف[5] است، بسیار زیاد، خلاف رأی امام ابوحنیفه رحمه الله فتوا می‌داد زیرا دلیل و مأخذ امام را در آن موارد به دست نیاورد یا اینکه دلیل قوی‌تری به دستش افتاد[6] چنانکه در رفتن به رکوع و بلند شدن از آن، رفع یدین می‌کرد[7] زیرا می‌دانست که این عمل از رسول‌الله ص به صورت متواتر، ثابت شده است و به خاطر اینکه سه امام متبوع ایشان، این عمل را انجام نداده‌اند، از این سنت پیامبر ص رویگردان نشد. و طبق توصیه ائمه چهارگانه و دیگران (که هر جا نظر ما خلاف سنت بود، آن را رها کنید) بر هر مسلمان لازم است که چنین کند.
خلاصه کلام اینکه مقلدین محترم در ایراد گرفتن و وارد کردن طعن به روش این کتاب، عجله ننمایند و از استفاده از سنت‌های وارد در آن به بهانه اینکه مخالف با مذهب آنان است خودداری نکنند. چرا که مخالفت با نهج و روش این کتاب، در واقع مخالفت با توصیه و روش امام مذهبی است که شما از آن پیروی می‌کنید، زیرا همة ائمه تأکید داشته‌اند که هر گاه سخنانشان با سنت صحیح مخالفت داشت، آنها را ترک کنند و بر سنت صحیح، عمل نمایند.
خداوند نیز به ما دستور داده است که هر گاه در مسأله‌ای اختلاف نظر پیش آمد، به داوری پیامبر ص رجوع نماییم:
«فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً» (نساء: 65).
«نه، سوگند به پروردگارت که آنان مؤمن به شمار نمی‌آیند مگر زمانی که تو را در اختلافاتشان داور قرار دهند، پس از داوری تو، ملالی به دل راه ندهند و کاملاً تسلیم رأی تو باشند».
به امید اینکه خداوند ما را در زمره‌ی بندگانی قرار دهد که در مورد آنان فرموده است:
«‏إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (51). وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ(52)» (نور: 51-52).
«هنگامی که مؤمنان به سوی خدا و رسولش فراخوانده شوند تا پیامبرص میان آنان داوری کند، سخنشان تنها این است که می‌گویند: شنیدیم و اطاعت کردیم. و ایشان رستگاران واقعی هستند. و هر کسی از خدا و پیغمبرش پیروی کند و از خدا بترسد (و از نافرمانی او) پرهیز نماید، چنین کسانی، کامیاب می‌شوند».
دمشق 13 جمادی‌الآخر، 1370 ه.ق.

--------------------------------------
1.ابن عابدین در «الحاشیه» (1/62) و لکنوی آن را در «النافع الکبیر» (93) به غزالی نسبت داده است.
2.امام مزنی در کتابش «مختصر فقه شافعی» که در حاشیه کتاب «الام» چاپ شده است می‌نویسد: این کتاب را از علم محمدبن ادریس شافعی و در روشنی سخنانش خلاصه کرده‌ام، تا برای کسانی که خواهان عمل برآنند آسانتر شود ضمن اینکه ایشان از تقلید خود و دیگران نهی کرده است تا بتوان در آن صلاح دین خود را تشخیص داد و راه احتیاط را در پیش گرفت.
3.امام محمد در این کتاب، حدوداً در بیست مورد، مخالفت خود را با استاد خویش؛ ابوحنیفه؛ تصریح نموده است (التعلیق الممجد علی مؤطا محمد).
4.ابن عابدین در «الحاشیه» (1/74) و قرشی در «الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیة» (347) و در مورد ایشان گفته است: او محدثی چیره‌دست بود، و در زمان خود، ایشان و برادرش مرجع اهل بلخ بودند.
5.«الفوائد البهیة فی تراجم الحنفیة» (116).
6.«البحر الرائق» (6/93) و «رسم المفتی» (1/28).
7.«الفوائد» (116) و بر آن تعلیق جالبی دارند بدین شرح:
«و از اینجا ما به بطلان روایت مکحول پی می‌بریم که به نقل از ابوحنیفه رحمه الله می‌گوید: «هر کس در نماز رفع یدین بکند نمازش باطل می‌شود» زیرا عصام بن یوسف از همنشینان ابویوسف است و در حضور ایشان، رفع یدین می‌کرد و چنانچه روایت فوق، صحت می‌داشت عصام و ابویوسف از آن اطلاع می‌شدند. همچنین معلوم شد که احیاناً اگر یک حنفی به خاطر دلیل قوی‌تر در یک یا چند مورد، سخن امام مذهب خویش را رها کند از تقلید و از حنفی بودن بیرون نمی‌شود بلکه این عین تقلید و پیروی از امام است، همانطور که عصام‌بن یوسف در مسأله رفع یدین بر خلاف مذهب ابوحنیفه رحمه الله عمل نمود با این حال او از حناف به شمار می‌رود. و در ادامه می‌نویسد: به خدا باید پناه جست از نادانان زمان ما؛ که اگر کسی در مسأله‌ای به خاطر دلیل قوی‌تر، سخن امام مذهب خویش را رها کند، او را از تقلید و از مذهب بیرون می‌کنند!! از عوام گلایه‌ای نیست بلکه از عالم‌نمایان