لاً حاصل نشد. ومدعيان نيابت چيزي در اين زمينه تقديم نكردند، واين ما را وادار مي سازد كه با ديد شك وترديد نسبت به نواب اربعه ونيابتشان نگـاه كنيم، وحتي شك در وجود غائبي كه آنها از او وكالت گـرفته اند كنيم. شيخ حسن فريد كه يكي از همدرسان امام خميني بود در كتابش (رسالة في الخمس) خيلي متعجب ومتحيّرانه مي گـويد: چه سرّي است كه كليني از صاحب الامر از طريق وكيلش النوبختي در باره حكم خمس در عصر غيبت نپرسيده؟[19].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الطوسي: الغيبة: ص 215 – 216.

[2]- الطبرسي: الاحتجاج، والمجلسي: بحار الانوار، ج51 ص362.

[3]- شبر، عبد الله: حق اليقين، ص 224.

[4]- الطوسي: الغيبة ص 216.

[5]- الطوسي: الغيبة ص 216

[6]- الخوئي: معجم الرجال، ج 2 ص 521، الطبرسي: خاتمة مستدرك وسائل الشيعة، ص 556، النجاشي: الرجال.

[7]- المجلسي: بحار الانوار ج51 ص 362.

[8]- الطوسي: الغيبة ص 224.

[9]- الطوسي: الغيبه، ص 192، الصدوق: اكمال الدين ص 516 و519.

[10]-  الطوسي: الغيبة ص 236.

[11]- الطوسي: الغيبة ص 221.

[12]- الصدوق: اكمال الدين، ص 106و109و116.

[13]- الحر العاملي: اثبات الهدات، ج3 ص 748.

[14]- الحر العاملي: اثبات الهدات ج3 ص 772.

[15]- الحر العاملي: اثبات الهدات ج3 ص 767 والمفيد: الامالي، ص 23.

[16]- الحر العاملي: اثبات الهدات ج3 ص 764.

[17]- الطوسي: الغيبة ص 241.

[18]- الطوسي: الغيبة ص 240.

[19]-  شيخ حسن فريد: رسالة في الخمس، ص 87.
انتخاب سليمان بن صرد الخزاعي به پيشوائي شيعيان
پس از واقعه كربلا و در آن هنگـام كه خلاي رهبري در ميان شيعيان كوفه سخت چشمگـير بود، اجتماعي از شيعيان كوفه در حضور پنج تن از سرانِ آنها صورت گـرفت كه نتيجه آن، انتخاب سليمان بن صرد خزاعي (براي نخستين بار شخصي از خارج اهل بيت) به پيشوائي بود. در اين جمع مسيّب بن نجيبه سخناني چنين به زبان مي راند: «اي قوم كسي را از ميان خود به ولايت برگـزينيد زيرا كه ناگـزيريد به پيشوائي اقتدا كنيد و به گـرد پرچمي در آييد». رفاعه بن شداد نيز پس از او گـفت: «گـفتي كسي را به ولايت برگـزينيد تا به او اقتدا كنيد وبه گـرد پرچم او متحد شويد. رأي ما نيز همين هست. اگـر تو بپذيري، آن مردي باشي كه توصيف كردي، اين مورد رضايت ما هست و اگـر رأي شما و رأي اصحاب ما چنين باشد كه ولي ما در اين امر شيخ الشيعه صحابه رسول خدا و مسلمان با سابقه سليمان بن صرد باشد، اين هم بسيار نيكو است و ما به نيك انديشي او اطمينان كامل داريم». سپس عبد الله بن وال و عبد الله بن سعد به سخن در آمدند و از وي ستايش كردند.. سر انجام مسيّب بن نجيبه گـفت: «تصميم درستي گـرفتيد، موفق باشيد، من هم نظر شما را مي پذيرم، ولايت امر را به سليمان بن صرد واگـذاريم»[1].
چنانكه مي دانيم سليمان بن صرد پس از اين انتخاب جنبشي را براي انتقامخواهي از مسببين واقعه كربلا سازماندهي كرد كه به (جنبش توابين) مشهور شد.

 
--------------------------------------------------------------------------------
 
[1]- تاريخ طبري، ج7 ص 48
مطلب چهارم: تحقيق در باره نامه هاي (امام مهدي)
طرفداران نظريه وجود (امام مهدي) نامه هائيكه كه گـفته شده كه (امام مهدي) آنها را به عده اي از مردم فرستاده است را، دليلي ديگـري بر صدق مدعايشان مبني بر وجود (الامام محمد بن الحسن العسكري) دانسته اند. من بعد از اينكه روي اين روايتها تحقيق كردم وسند آنها را مورد بررسي قرار دادم، متوجه شدم كه سند اين روايتها تا حد زيادي ضعيف مي باشند واين نامه ها شايعاتي هستند كه مدعيان نيابت از (امام مهدي) آنرا پراكنده كرده بودند. نامه اولي كه طوسي آن را نقل مي كند از جماعتي كه نام آنها را ذكر نمي كند عن محمد التلعكبري عن احمد بن علي الرازي كه علماي رجال شيعه در باره اش مي گـويند: (ضعيف و مغالي) واحمد بن اسحاق القمي ذكر نمي كند به چه شكل با (صاحب الزمان) نامه نگـاري كرده؟ وچه شخص جواب (مهدي) را به او رسانده؟ واحتمال مي رود كه خودش نامه را درست كرده باشد.
 نامه دوّمي كه طوسي ايضا از احمد بن علي الرازي (الضعيف الغالي) نقل مي كند از عده اي از مجهولين است، بعلاوه اين نامه متضمن امري است غير معقول و آن قبول حكميت شخصي غير معروف ووجودش مورد اختلاف بوده، تا اينكه خودش وجودش را ثابت كند. شايد هم جواب نامه را يكي از ادعياء نيابت داده، با اينكه شك در وجود ابن الحسن مستلزم شك در صدق نواب اربعه مي شود، بنا بر اين نمي توانيم به يكي از نواب اربعه رجوع كنيم قبل از اينكه از وثاقتش مطمئن شويم، يا تصديق به چيزهائيكه به ما نشان ميدهيد از قبيل نامه هاي منسوب به المهدي، بكنيم.
 اما روايت صدوق كه معروف به (التوقيع)، آن روايت ضعيفه مي باشد، بخاطر مجهوليت وضعف اسحاق بن يعقوب، وعلماء سابقين مانند كليني اين روايت را نقل نكردند. ونامه متضمن اموري است غير صحيح، از جمله:
1-  ناقل نامه نائب دوم محمد بن عثمان بن سعيد العمري بود ونامه شامل مدح وثناي زيادي نسبت به خودش وپدرش بوده، واين مارا مجبور مي سازد با ديده شك وترديد به نامه نگـاه كنيم، ومسئله جعل از طرف العمري را احتمال كنيم.
2- اباحه خمس در عصر غيبت تا وقت ظهور، اين مخالف است با استمرار احكام اسلام در هر وقت، وعلماي شيعه از مسئله اباحه خمس در عصر غيبت عدول كردند چون با مباديء اسلام منافات دارد.
3- مطالبه كردن مردم از سؤال نكردن از سبب غيبت، با اينكه فلسفه غيبت از ضروريات دين مي باشد، وبايد آن را دانست تا راهي ومقدمه اي براي ايمان به (مهدي) باشد.
 لذا مي توان يقين كرد كه اين نامه يا (توقيع) ضعيف وغير قابل اعتماد مي باشد.
 روايت دوم صدوق از العمري عن عبد الله بن جعفر نقل مي كند مي گـويد: او (عبد الله بن جعفر) نامه را نزد سعد بن عبد الله يافته، يعني خودش بطور مستقيم نقل نكرده بلكه آن را در كتابي يافته. در علم روايت، پيدا كردن در لا بلاي كتابها وبدون ذكر سند، از ضعيفترين نوع روايت مي باشد، به اضافه اينكه سعد بن عبدالله راه بدست آوردن نامه را ذكر نكرده ونمي گـويد چه كسي نامه را به او داده؟ وسعد اين نامه را از عمريين (عثمان بن سعيد وپسرش محمد) نقل نكرده، بلكه از شخصي كه نامش مشخص نشده است نقل مي كند، او فرض مي كند (المهدي) مي باشد. شايد هم نامه توسط عمريين درست شده بوده، چون اين رساله نظريه آنها را مبني بر وجود المهدي تقويت مي كند، ونيابت آنهارا محكمتر مي سازد، از اين رو نامه از اعتبار ساقط مي باشد.
 اما رسائل شيخ مفيد كه طبرسي وابن شهر آشوب آنهارا در كتابهايشان نقل كردند، ملاحظه مي شود كه خود مفيد در هيچ يك از كتابهايش به آنها اشاره اي نكرده، اگـر نسبت اين رسائل به شيخ مفيد هم صحيح باشد باز هم در آن هيچ دليلي نمي باشد، مفيد مي گـويد: نامه ها را از شخصي اعرابي گـرفته، اعرابي نامه هارا از شخصي ديگـري گـرفته كه او اين شخص را نمي شناخته، و نامه ها با دستخط مهدي نبوده، اعرابي مي گـويد: آنها ديكته المهدي بوده اند. مفيد قبول نكرد نامه هايي كه اعرابي به او رسانده نشان بدهد، مفيد مي گـويد كه اين كار بأمر المهدي بود. اما مفيد نامه هايي با د