، او از ضُعفا ومجاهيل نقل مي كند، وهمه عيبهاي ضُعفا در او جمع شدند، او حديث را ماهرانه وضع مي كرد وفاسد از نظر مذهب وروايت مي باشد».
 اما روايت قبلي كه از وثاقت وامانت و وكالت عمري صحبت مي كند، اين روايت مجهوله ميباشد، ودر سلسله سندش (الخصيبي) مي باشد، او يكي از تندروها (غُلات) مي باشد، ورايت متضمن علم حضرت عسكري به غيب است، وآگـاهي داشتن از نمايندگـان يمن قبل از اينكه حضرتش آنها را ببينند[1]. واين از باورهاي غُلات مي باشد. روايت اول مي گـويد: حضرت عسكري قبل از مرگـش خبر داد كه عمري در آينده نيز انسان خوبي خواهد ماند. واين علمي است كه بجز خدا كسي آن را نمي داند، واين از علم غيب مي باشد. حالا كه اين روايت از لحاظ متن وسند فاقد اعتبار مي باشد ما نتيجه واحدي ميگـيريم وآن اينكه (العمري) وكيل امامين الهادي والعسكري در گـرفتن اموال بود، واين وكالت را مجددا به خويشتن داد. وادعاي فرزندي براي حضرت عسكري كرد تا بر اساس آن بتواند ادعاي وكالت از (المهدي) بكند، بدون اينكه به خودش زحمتي بدهد ويك دليل واضحي براي صحت مدعايش اظهار كند. مؤرخين مسئله وكالت العمري از (ابن الحسن) را مورد تأكيد قرار ندادند، و الطبرسي در كتاب (الاحتجاج) با اينكه او تدوين آنگـه به دستش رسيده حرص شديد داشته، در باره العمري بيشتر از اين نمي گـويد كه: «العمري بأمر صاحب الزمان قيمومت داشت وتوقيعات وجواب مسائل از روي دستش بيرون مي آمد»[2]. مؤرخين هيچ معجزه اي براي (العمري) ذكر نكردند كه ادعاي نيابتش را ثابت كند. با اينكه سيد عبد الله شبر در كتاب (حق اليقين) مي گـويد: «شيعيان ادعاي نواب اربعه را نمي پيرفتند مگـر بعد از اينكه آيت ومعجزه اي روي دست يكا يك آنها از طرف صاحب الامر ظاهر شود كه دال بر صدق مدعايشان در نيابت باشد»[3].
اما نايب دوّم: (محمد بن عثمان بن سعيد العمري) مؤرخين شيعه هيچ نصي را ذكر نمي كنند كه دال بر تعيينش بعنوان (نايب المهدي) باشد. طوسي مي گـويد: «او جاي پدرش را در نيابت اشغال كرد واين امر بنا به نص ابو محمد الحسن العسكري ونص پدرش عثمان بن سعيد وبأمر حضرت قائم بود»[4].
 طوسي روايتي از عبد الله بن جعفر الحميري القمي نقل مي كند مي گـويد: «حضرت المهدي به العمري الابن نامه اي فرستاد كه در آن تسليت مرگ پدرش عثمان بن سعيد را به وي گـفت، المهدي خدا را حمد وثناء مي كرد براي قيام العمري الابن مقام پدرش وبراي او آرزوي توفيق كرد» حميري اضافه مي كند ومي گـويد: نامه ها باهمان دستخطي كه در زمان ابي جعفر عثمان بن سعيد بيرون مي آمدند. طوسي روايت ديگـري از محمد بن ابراهيم بن مهزيار الاهوازي، وروايت ديگـري از اسحاق بن يعقوب از (المهدي) نقل مي كند: المهدي به وثاقت العمري الابن تاكيد مي كند وبراي او طلب رضا ومغفرت از خداوند متعال مي كند، همه اين روايتها بوسيله خود عمري نقل شده، واين سبب كافي مي باشد كه بگـوييم اين روايتها ضعيفه مي باشند.
 دليلي در دست نيست كه ثابت كند كه عثمان بن سعيد العمري بامر (القائم المهدي) وبه فرزندش محمد بن عثمان وصيت كرده باشد، حسب الظاهر اين تخمين وحدس از طرف طوسي بود. وهمچنين دليل تاريخي وجود ندارد كه ثابت كند (العمري پدر) به (العمري فرزند) وصيت كرده باشد بجز ميراث وادعا كردن يك طرفه پسر.
 مشكل اين است كه به چه شكل وصورت از صحت توقيعاتي كه عمريان آنها را بيرون مي ساختند ونسبت به (المهدي القائم) مي دادند مطمئن شويم. مخصوصا آن توقيعي كه (الحميري القمي) نقل كرده، ودر روايت نقل شده كه به چه صورت به (القائم المهدي) نسبت داده شد. احتمال مي رود كه خود العمري با دست خود نوشته وآن را به (المهدي القائم) نسبت داده، مخصوصا ملاحظه مي شود در آن توقيع العمري بيحساب مدح وثنا شده كه شبهه روي آن سايه مي افكند، حتي اگـر المهدي حاضر باشند چه رسد (القائم المهدي) غائب هستند!! وكسي ديگـري وجود ندارد كه اين حديث را روايت كند جُز خود العمري. حميري هم به ما نمي گـويد چرا زود توقيع مورد قبول وتصديق واقع شد، با وجود جدل وبحث در ميان شيعيان آن زمان پيرامون صدق العمري در ادعاي نيابت؟ شايد هم خود الحميري توقيع را درست كرده وآن را به المهدي القائم نسبت داده است. اما روايت محمد بن ابراهيم بن مهزيار الاهوازي، آن روايت هم ضعيفه مي باشد، چون خودش اعتراف مي كند كه در بدو امر بوجود مهدي شك داشت، وبعد از ملاقات با العمري در بغداد ادعاي نيابت نمود. وبالاخره مشكوك به حساب مي آيد. براي ما توضيح نمي دهد به چه صورت توقيع را دريافت كردند، بشكل مستقيم يا از طريق العمري بوده، اگـر ادعا كند بصورت مستقيم از (القائم المهدي) توقيع را دريافت داشته، به چه صورت؟ آيا او (قائم) را ديده؟ خودش هم اين ادعا را نمي كند، يا از طريق العمري؟ اين هم ما را وادار به شك مي كند. 
 اما روايت سوّم روايت (اسحاق بن يعقوب) كه در آن تصريح مي شود كه از العمري نقل شده، آن هم مشكوك است. واحتمال مي رود كه (توقيع) ساخته وپرداخته خود العمري مي باشد، ثانيا: مجهوليت وضعف اسحاق بن يعقوب. روايت تصريح نميكند كه به چه صورت از دستخط (مهدي) مطمئن شدند، يا اينكه طوسي مي گـويد: دستخطهايي كه توقيعات با آن خارج مي شدند با همان دستخطي خارج مي شده كه در زمان عسكري بود[5].
واما رؤيت محمد بن عثمان العمري (القائم المهدي) در موسم حج، يك ادعاي مجرد است كه فاقد دليل مي باشد. او نميگـويد كه به چه شكل با (مهدي) ودر موسم حج آشنا شده، در صورتيكه قبلاً او را نديده است، شايد او را با شخصي ديگـري اشتباه كرده است.
 اينجاست كه احمد بن هلال العبرتائي – بزرگ شيعيان در بغداد – بر روي اين روايتها توقف ميكند. فزاري از او (عبرتائي) نقل كرده مي گـويد: او شاهد بود وقتيكه حضرت عسكري مهدي را به اصحاب نشان دادند وشاهد تعيين العمري بعنوان خليفه براي (مهدي) بود، او (عبرتائي) در صحت مدعاي (العمري الابن) در مورد (النيابة الخاصه) تشكيك كرد، ومنكر اين شد كه وي شنيده بود (العسكري) او را به عنوان وكيل تنصيب كرده باشد، روي اين اصل العبراتائي وكالت العمري دوّم را از (صاحب الزمان) به رسميت نمي شناسد[6].
مي دانيم عبرتائي نقش بزرگـي در تثبيت نيابت عثمان بن سعيد العمري داشت، واميدوار بود كه العمري بعد از مرگـش به او وصيت كند، وقتيكه العمري به پسرش محمد وصيت كرد، او نيابت پسر عثمان بن سعيد را نپذيرفت، وخودش ادعاي نيابت كرد، كه اين بحد ذاته پرده از يك نوع توطئه گري ومصالح در دعواي نيابت بر ميدارد.
در نتيجه عدم وجود نصوص صحيحه ومؤكده در باره نيابت محمد بن عثمان العمري، شيعيان در باره صحت مدعايش مشكوك شدند، مجلسي در (بحار الانوار) روايت مي كند مي گـويد: ابو العباس احمد السراج الدينوري از العمري خواست دليلي بر صحت ادعايش ارائه دهد، چون دينوري به نيابت العمري شك داشت وبه العمري ايمان نداشت مگـر اينكه معجزه اي نشان بدهد[7].
در آن وقت در ميان شيعيان اين حديث مشهور وشايع بود كه مي گـويد: (خادمين وقائمين به امور ما شرور