تون سده چهارم هجري به بعد عليرغم گـسترش نظريه امامت اثني عشري هنوز در مورد نشانه هاي امامت و چگـونگـي تشخيص امام جديد روايات متعددي ذكر مي شد. به عنوان مثال كليني وصفار در كنار احاديثي كه نام هر دوازده امام را از زبان پيامبر تصريح مي كند، رواياتي نيز آورده اند كه نشان هاي لازم در تشخيص امام جديد را بر شمرده است. آنان عموماً به ويژگـي هائي مانند بزرگـتر بودن در سن، پاكي نسب، وصيت امام پيشين، برخورداري او از علم غيب، داشتن وقار و سكينه.. اشاره مي كردند. و آن دلالت مي كند كه نظريه امامت در مرحله نخست تا روز قيامت امتداد داشت، ومقتصر به عده اي معين نبوده است.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الحر العاملي / اثبات الهداة ج2 ص 717.

[2]- الصفار، بصائر الدرجات، ص 473 والكليني، الكافي، ج1 ص 277 و309 والمفيد، الارشاد والحميري، قرب الاسناد، والعياشي، التفسير.
تولد نظريه اثنى عشري
در گـذشت امام حسن عسكري در سال 260 هجري بازتاب هاي گـسترده و ژرفي را در بينش پيروان شيعه پديد آورد. در اواخر قرن سوم هجري نخستين هسته هاي تفكر اثني عشري در ميان جناح افراطي اماميان كه به شيعه موسوي شهرت داشتند، تبلور يافت. اين گـروه در اعتقادات خود شديداً از اصل (وراثت عمودي) در امامت پيروي مي كردند و امامت برادران را جز در مورد حسن وحسين، هرگـز جايز نمي دانستند. بنابراين آنان براي نفي گـروه مقابل كه امامت جعفر برادر امام حسن عسكري را باور داشتند، مدعي شدند كه پيامبر اكرم در احاديث خود نام دوازده امام را ذكر كرده است. (علي، حسن، حسين، علي بن الحسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن بن علي ومحمد بن الحسن العسكري) يازده امام تعيين شده هستند كه در گـذشته اند، و واپسين امام هم همان مهدي منتظر غايب است. آنها استدلال براي اثبات امامت و وجود امام دوازدهم (محمد بن حسن عسكري) بوده است، كه وجودش مورد شك و ترديد و گفتگو در ميان شيعيان بوده است.
نظريه پردازان اماميه در اثبات نظر جديد خود از برخي احاديث مذكور توسط محدثان سني مذهب نيز سود جستند. يكي از آنها حديثي است كه بخاري و مسلم آن را از زبان پيامبر نقل كردند. در اين حديث پيش بيني شده بود كه پس از خليفه يا امير دوازدهم در جهان اسلام وضعيت هرج و مرج پديد خواهد آمد. گـام بعدي اماميان اين بود كه براي انطباق شمار امامان با عدد دوازده تعدادي از افراد اهل بيت كه تا آن زمان هنوز جمع زيادي از شيعه امامت آنان را باور داشت، حذف كنند. بدين ترتيب زيد و عبد الله افطح و احمد بن موسي بن جعفر كه از مقبوليت فراواني برخوردار بودند از اين پس از ليست امامان حذف شدند.
آنها حاضر به پذيرفتن امامت (جعفر بن علي هادي) نبودند، و بجاي آن نام (محمد بن حسن عسكري) را جاي دادند. و ليست جديدي متشكل از نه تا از اولاد (امام حسين) يكي پس از ديگري عرضه داشتند. و گفتند: اينها ائمه اي كه حضرت پيامبر (صلى الله عليه وسلم) بر آنها منصوص كرده است، و براي اثبات آن دهها حديث جعل و به حضرت پيامبر و ائمه سابقين نسبت دادند.
يك باره دهها حديث منسوب به پيامبر و امامان پيشين در تاييد و اثبات اين ديدگـاه عنوان شد. كليني كه در اوائل قرن چهارم مي زيست در كتاب خود (الكافي) هفده حديث را در مورد امامت اثني عشري ذكر مي كند، وشيخ صدوق (محمد بن علي صدوق) كه پنجاه سال پس از او كتاب (اكمال الدين) را نگـاشت از سي وپنج حديث در اين باره ياد مي كند. اما محمد بن علي خزاز كه در اواخر قرن چهارم كتاب (كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر) را نوشت شمار احاديث صريح در مورد امامت اثني عشري را به دويست حديث رساند.
مؤرخ شيعي مسعودي در كتابش (التنبيه والاشراف) مي گـويد: كه مباني فكري اين نظريه به طور ساده نخستين بار در (كتاب سليم بن قيس هلالي) كه در قرن چهارم ظاهر شد. گـفته شد كه هلالي يكي از ياران امير المؤمنين بوده است. اين كتاب مشمول از احاديث مربوط به نام وتعداد امامان و بيشتر آنها به پيامبر اكرم منسوب شده بود[1].
با گـسترش ديدگـاه امامت اثني عشري به تدريج قرائت جديدي از تاريخ شيعه به عمل آمد. ديگـر مسأله گـنگ و نامعلوم بودن جانشينان امام و سردرگـمي ياران در تشخيص امام جديد و مسأله تغيير در مشيت الهي كه پيش از آن به نام پديده بداء خوانده مي شد و هر كدام منجر به پيدايش بحران هاي فكري متعددي شده بود، كم كم ناديده گـرفته شد. گفته مي شد كه ليست نامهاي ائمه از عهد حضرت رسول ذكر شده است، با اينكه همگي اعتراف دارند كه نظريه امامت در مطلع قرن دوم هجري از طريق هشام بن الحكم و مؤمن الطاق و هشام بن سالم الجواليقي بوجود آمده است.
شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) مضمون شبهه ها و اعتراضات زيديان در مقابل همفكران خود را بيان مي كند و سپس به رد ديدگـاه آنان مي پردازد. به گـفته صدوق زيديان مدعي شده بودن كه روايت دال بر امامت امامان دوازده گـانه گـفتاري است كه اماميان به تازگـي از خود ابداع كرده اند و احاديث دروغ نيز بدان افزوده اند يا درست كردند. زيديان انقسام گروههاي متعدد شيعه در مورد تعيين جانشينان امامان و همچنين اختلاف پيروان شيعه در مورد امامت اسماعيل ومحمد فرزند امام هادي را دليل نو ظهور بودن احاديث مربوط به نام امامان دانستند. زيديان رفتار و سلوك زراره بن اعين صحابي نامدار امام صادق و امام باقر را نشانه آن دانستند كه زراره و ديگـر ياران در جانشيني امام كاظم به يقين نرسيده بودند. آنگـاه شيخ صدوق در رد دلائل فوق آورده است «كه (اماميان) هرگـز ادعا نكردند كه تمامي شيعيان، امامان دوازده گـانه را مي شناختند». صدوق در پاسخ خود انكار نمي كند كه زراره ممكن است احاديث مربوط به نام معين امامان را نشنيده باشد اما در دنباله پاسخ خود متوجه منزلت و جايگـاه ويژه زراره به عنوان برجسته ترين شاگـرد امام صادق شده و با توجه به غير ممكن بودن نا آشنائي زراره با اين احاديث رفتار او را به نوعي توجيه مي كند. صدوق مي گـويد: «ممكن است زراره به دليل تقيه آشنائي خود با جانشين امام را پنهان نگـه داشته است». صدوق در ادامه استدلالش توجيه ديگـر كه خلاف توجيه فوق است عنوان مي كند. او مي گـويد: «امام كاظم از خداوند براي گـناه زراره طلب بخشش كرده است زيرا كه تشكيك در امام، گـناهي است كه شخص را از دين خدا خارج مي سازد»[2].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المسعودي، التنبيه والاشراف، ص 198.

[2]- الصدوق، اكمال الدين، ص 76 – 75.
چاره انديشي در مسأله امامان خرد سال
گـفتيم كه جناح ميانه روي اماميان كه به (فطحيان) شهرت داشتند انتقال امامت به برادر را در صورتي كه امام فرزندي از خود به جاي نگـذاشته باشد و يا فرزند او صغير باشد، مجاز مي دانستند، اما ديدگـاه مقابل كه منجر به پيدايش نظريه امامت اثني عشري گـرديد اصل وراثت عمودي در امامت را اصلي استثنا نا پذير به شمار مي آوردند. از اينرو نظري