 ديگـران بازگـو نكند. آيا اين همه باعث ترديد در اصالت اين روايات (باطني) نمي شود؟
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني، الكافي، ج1 ص 316 – 313.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:6.txt">شوري، نظريه اهل بيت</a><a class="text" href="w:text:7.txt">برداشت امام علي از حديث الغدير</a><a class="text" href="w:text:8.txt">امام علي وشوري</a><a class="text" href="w:text:9.txt">امام حسن وشوري</a><a class="text" href="w:text:10.txt">امام حسين وشورى</a><a class="text" href="w:text:11.txt">دوري جستن امام سجاد از امر سياست</a><a class="text" href="w:text:12.txt">انتخاب سليمان بن صرد الخزاعي به پيشوائي شيعيان</a><a class="text" href="w:text:13.txt">امامت محمد بن الحنفيه</a></body></html>بازهم معجزات غيبي وعلم غيب
مانند ديگـر امامان برخي از معجزات غيبي به امام رضا منسوب و از آنها در اثبات امامت استفاده شده است. روايتي در اين زمينه وجود دارد كه مي گـويد: احمد بن محمد بيزانسي مشهور به مسكوني كوفي ابتدا به عقيده (واقفيان) گـرايش داشت و در آن هنگـام مدعي بود كه امام رضا پاسخ برخي از مسائل فقهي را به گـونه اي متفاوت با پاسخ پدران خود ارائه مي كرد، بعدها و در هنگـام اقامت امام در خراسان، بيزانسي عقيده خود را تغيير داد. او دليل تغيير عقيده خود را آگـاهي اش به مواردي از علم غيب امام رضا ذكر كرد. از آن پس بيزانسي يكي از ياران نزديك وصاحب منزلت امام رضا شد وكتابي نيز به روايت از امام رضا تاليف نمود[1].
داود بن كثير رقّي، از ياران سرشناس امام رضا نيز به دليل روايتي كه موسي كاظم را به عنوان امام قائم معرفي مي كرد، ابتدا به (واقفيان) پيوسته بود. او در امامت امام رضا را مورد شك و ترديد قرار داد، اما بالاخره قائل به امامت وي شد. جالب است بدانيم كه داود رقّي بنا به نوشته كشي يكي از راويان كاملاً مورد اعتماد (ثقه) به شمار مي رفت. كشي در روايتي از امام صادق درباره او آورده است كه داود يكي از اصحاب امام قائم است و منزلت او نزد من (امام صادق) به مانند منزلت مقداد نزد پيامبر است[2].
 همچنان عبد الله بن مغيره، در باره امامت رضا براي مدتي متوقف بوده، اما بعداً به امامت وي قائل شد. قائل شدن به امامت رضا بر اساس حديثي يا روايتي نبوده است، بلكه بر اساس دليل غيبي و معجز و دانا بودن امام رضا به علم غيب بوده است.
عبد الله بن مغيره نيز به حادثه اي كه خود آن را روايت مي كند مي گـويد: من به واقفيان باور داشتم. يك سال براي حج به مكه رفتم و در همان زمان ترديدي در ذهنم خطور كرد. پرده كعبه را به دست گـرفتم وبا خداي خود گـفتم: خدايا تو خواسته مرا مي داني، پس مرا به برترين دين رهنمون كن. در همان حال فكري به ذهنم رسيد كه به نزد علي بن موسي الرضا بروم. به مدينه شتافتم و به خانه او رفتم. غلامي آنجا بود، گـفتم: به مولايت بگـو كه مردي از اهل عراق بر در خانه است. همان دم نداي علي بن موسي را از درون خانه شنيدم كه مرا با نام صدا مي كند: اي عبد الله بن مغيره به درون خانه بيا پس وارد شدم و ايشان بلا فاصله به من فرمود: خداوند دعايت را مستجاب كرد، و اينك به دين او هدايت شده اي. آنگـاه من گـفتم: شهادت مي دهم تو حجت خدا و امانت دار او در ميان خلق هستي[3].
در شرح رويداد ديگـري كه براي شخصي به نام وشّاء رخ داد گـفته شده است كه او ده سال تمام واقفي بوده است. روزي براي تجارت به خراسان رفت و امام رضا خدمتكار خود را به نزد او فرستاد تا از او لباس بخرد. گـويا اين خدمتكار لباسهاي بخصوصي را سفارش مي كرد كه فروشنده محل قرار گـرفتن آنها را فراموش كرده بود، اما خدمتكار نشاني دقيق آنها را بدون آنكه قبلاً ديده باشد ذكر مي كرد. وشّاء همچنين ادعا مي كند كه امام رضا مسائلي را پاسخ مي گـفت كه او در دل نيت طرح آنها را داشت[4].
طوسي در كتاب (الغيبة) چندين روايت درباره اطلاع امام رضا از امور غيبي ذكر مي كند وآنها را دليل امامت او مي داند. از جمله اينكه امام رضا مأمون را از محل درگـذشت وي وخود آگـاه كرد. همچنين به او خبر داد كه نوزادي ناقص الخلقه براي او متولد خواهد شد. يكي از داستانهاي اعجاز آميز كه كليني آن را روايت مي كند اينست كه امام رضا مردي را از مقدار دقيق بدهكاري اش آگـاه نمود و به همان اندازه به وي مال عطا نمود. شيخ صدوق بيشترين دلايل اثبات امامت را به غيب گـوئي امام رضا وپيش گـوئي او درباره مرگـها و بلاهاي آينده، اختصاص داده است. او در كتاب (عيون اخبار الرضا) همچنين ذكر مي كند كه امام رضا يك بار به دست غلامان مأمون كشته شد وبار ديگـر زنده شد. صفّار نيز آگـاهي امام از سخن مرغان (منطق الطير) را دليل صحت امامتش مي دانست. حر عاملي در اثبات امامت او استدلال مي كند كه از نشانه هاي امامت برخورداري امام از علم غيب و آگـاه كردن مردم از رازهاي دروني آنها است[5].
اما از آنجا كه اين دستانهاي اغراق آميز به گـونه اي اساسي با قرآن و سيرت اهل بيت منافات دارد، بسياري آنها ساخته و پرداخته گـروه (غاليان) دانسته وآنها را دليل قانع كننده اي براي امر امامت نمي دانند.
خوب است كه در كنار انبوه اين دلايل سست، حديثي را از امام رضا نقل كنيم كه بر خلاف رؤيه (اماميان) امامت را نه به معجزه و نه به نص كه به شوري مستند و مشروع مي شمارد. در اين روايت امام رضا به نقل از پدرانش از پيامبر مي فرمايد: «هر كس كه در ميان شما به زور زمامداري امت را غصب كند و بدون مشورت، ولايت را تصاحب كند و در ميان جماعت تفرقه ايجاد كند، او را بكشيد. بي ترديد خداوند قتل چنين شخصي را مجاز مي داند»[6].
نظريه امام رضا در باره امامت پُر واضح و منسجم با نظريه هاي اهل سنت مي باشد، آن نظريه تاكيد بر حق مردم در اختيار حاكم و شوري مي باشد، و همچنين دعوت براي كشتن كسانيكه آن حق را از مردم غصب و مصادره مي كنند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الطوسي: الفهرست، الكشي، الرجال، النجاشي، الرجال، الطوسي، الغيبه ص 47 الصدوق، عيون اخبار الرضا، ص 221 – 213، الحميري، قرب الاسناد، ص 152.

[2]- النوري الطبرسي، خاتمة مستدرك الوسائل، ج ص 595.

[3]- الكليني، الكافي، ج1 ص 55.

[4]- الكليني، همان، ص 354، الطوسي، الغيبه، ص 48، الصدوق، عيون اخبار الرضا، ص 221.

[5]- الطوسي، الغيبه، ص 50 – 47، الكليني، الكافي، ص 488، الصدوق، عيون اخبار الرضا، ص 225 – 204، الصفار، بصائر الدرجات، ص 349 والحر العاملي، اثبات الهداة، ج3 ص 717.

[6]- الصدوق، عيون اخبار الرضا، ج2 ص 62.
امامت جواد و علي هادي وبحران خوردسالگي
در گـرماگـرم بحثهاي كلامي اماميان در تاييد امامت علي بن موسي كه ساليان سال طول كشيد، امام رضا در سال 203 هجري در خراسان حيات را بدرود گـفت و اين در حالي است كه فرزند او محمد تنها هفت سال سن داشت. اين امر بحراني در صفوف اماميان معاصر پديد آورد. به نظر برخي از آنان، اين ديگـر معقول نبود كه يك كودك هفت ساله كه از نظر شرعي و اسلامي محجور شناخته مي شود وحتي حق تصرف در اموال خويش را ندارد به پيشوائي مسلمانان گـمارده شود. همچنين با تكيه بر اين واقعيت كه محمد فرزند ا