ن «نصّ»
هر زمان كه استناد به نصوص الهي براي اثبات امامت كافي به نظر نمي رسيد، استفاده از استنتاجات عقلي در دستور كار قرار مي گـرفت. چنانچه شيخ مفيد مي گـويد: «حال اگـر كسي از باب تشكيك بگـويد كه نصوص مورد استفاده اماميان ساختگـي است واخبار آن مورد تواتر نيست، مي گـوئيم كه مذهب اماميه تنها مبتني بر اين روايات نيست. بنابراين عدم تواتر در روايت احاديث ياد شده آسيبي به اين مذهب نمي رساند چرا كه دلايل عقلي به شرحي كه ذكر كرديم خود براي اثبات وجوب امامت كافي است»[1].
سيد مرتضي در (الشافي) مي گـويد: «ما دو روش براي تشخيص امامتِ ديگـر امامان (غير از علي بن ابي طالب) مي توانيم استفاده كنيم. روش اول: رجوع به احاديث و نصوص آشكار نقل شده از پيامبر و همانطور احاديثي كه از امير المؤمنين و يا از هر امامي در مورد امام بعدي نقل شده است. روش دوم: در تشخيص امامت استفاده از اصول بديهي و همچنين استنتاج مبني بر عقل است كه در اين صورت از احاديث منقول بي نياز خواهيم بود»[2].
 ابو الفتح محمد بن علي كراجكي در كتاب (الاستنصار في النص على الأئمة الأطهار) ذكر مي كند كه: «بدان كه خداوند براي اثبات درستي امامت اهل بيت دلالتهاي عقلي ونقلي را باهم در اختيار علماي شيعه قرار داده است. دلالتهاي عقلي اصولاً نياز به وجود امام در تمام اعصار و همچنين و يژگـيهاي امام را از قبيل عصمت، بيان مي كند، اما دلائل نقلي و از جمله قرآن، امامت و برتري آنان بر ديگـران را به روشني تصريح مي كند»[3].

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المفيد، الرسائل العشر، ص 169 والثقلان / عدة رسائل، ص 180.

[2]- المرتضي: الشافي، ج3 ص 146.

[3]- الكراجكي: الاستنصار، ص 3 چاپخانه علوي نجف 136 هـ كه از روي نسخه خطي كتابخانه ميرزا حسن شيرازي در سامرا گـرفته شده است. همراه اين نسخه كه هفت قرن قدامت دارد كتاب ديگـري با همين زمينه بنام (مقتضب الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر) از احمد بن محمد مشهور به ابو عبد الله الجوهري، متوفي به سال 401 هجري، موجود بوده است.
«معجزه» جانشين «عقل»
اگـر نظريه (امامت) بعضي از نصوص را در باره امامت علي بن ابي طالب عرضه مي دارد اما اين نظريه فاقد هرگونه نصي در باره بقيه ائمه مي باشد، لذا صاحبان اين نظريه از وصيتهاي عادي امامان به عنوان دليل امامت استفاده كردند. و آن را جانشين نص قرار مي دهند، واحياناً حتي داراي وصيت عادي نمي باشند، آنگاه متوسل به دليل (معاجز غيبي) مي شوند و آن را جانشين وصيت قرار مي دهند. چنانچه مثلاً در مناظره هشام بن الحكم با مرد شامي كه در فصل پيش ذكر آن رفت، ديديم كه قوي ترين دليل اقامه شدن براي اثبات امامت صادق بازگـو كردن غيبي جزئيات سفر مرد شامي از سوي امام صادق بوده است. هشام در طول اين مناظره به هيچ حديثي از پيامبر براي اثبات امامت جعفر صادق استفاده نمي كند بلكه كوشش مي كند مرد شامي را با نشان دادن معاجز امام متقاعد سازد. دليل اين امر اينست كه در آن دوره هنوز نظريه مذهب اماميه كه امامتِ هر دوازده امام شيعه را برگـفتار و نص احاديث پيامبر (با ذكر نام) مبتني مي سازد، هنوز متبلور نشده بود.
استناد به معجزات غيبي جهت اثبات امامت در بسياري از كتابهاي نخستين متكلمان شيعه تكرار شده است. شيخ مفيد در كتاب (الثقلان) پس از آنكه ضرورت عصمت را بيان مي كند مي گـويد: «اگـر اين اصول را ضروري بدانيم پس بايد بپيذريم كه تشخيص دادن امام از ديگـر افراد رعيت تنها از طريق نص و يا معجزات خارق العاده امكان پذير است». سيد مرتضي در كتاب (الشافي) نيز در اين باره اظهارات مشابهي را بيان مي كند. شيخ طوسي در (تلخيص الشافي) نيز معجزات دال بر امامت را تنها به جاي حديثي كه امام را به نام ذكر مي كند، براي تشخيص امام مجاز مي داند. علامه حلي در كتاب (نهج الحق) نيز در اظهارات مشابهي مي گـويد: «اثبات امامت از دو طريق صورت مي گـيرد. يكي با نصّ از طرف خداوند يا پيامبر و يا امام قبلي است؟ ديگـري مشاهده معجزات امام است».
نظريه پردازان مذهب اماميه نياز به تشخيص امامت از طريق معجزه را نخستين بار در اثبات امامت علي بن الحسين (امام سجاد) احساس كردند، چرا كه در هنگـام نبرد كربلا حديثي از امام حسين در مورد فرزندش نقل نشده بود. وصيت امام حسين آنچنان كه امام باقر و امام صادق بازگـو كرده اند گـويا خطاب به خواهرش زينب و يا دخترش فاطمه تنظيم شده بود. از سوي ديگـر در آن هنگـام ادعاي امامت و وصيت از سوي محمد بن حنفيه وكناره گـيري امام سجاد از صحنه مسائل سياسي باعث گـرايش گـروه بسياري از شيعه به سوي محمد بن حنفيه شد. از اينرو نظريه پردازان مذهب اماميه كه بعدها امامت را منحصر به فرزندان امام حسين دانستند براي تسلسل امامت ومقابله با كيسانيان و حسنيان ناگـريز بودند استدلال ديگـري را مطرح كنند. بدين ترتيب وقايع نگـاران اماميه در روايات خود صحنه اي از مناظره امام سجاد با عمويش محمد بن حنفيه را تصوير مي كنند كه در آن محمد، برادر زاده خود را به پيروي خود فرا مي خواند، اما امام سجاد او را براي حكميّت نهائي در مورد اقامت دليل به نزد حجر الاسود مي برد. طبق اين روايت سر انجام حجر الاسود معجزه وار يكباره به زبان عربي فصيح به سخن مي آيد و امامت علي سجاد را تاييد مي كند، و از ابن الحنفيه طلب تبعيت به او مي كند.
در زمينه اثبات امامت امام باقر، امام صادق، امام كاظم وشماري از امامان ديگـر نيز هرجا كه نصوصِ مورد نظر چندان محكم به نظر نمي رسيد و يا اينكه وصيت نامه هاي عادي تنظيم شده، براي امامت و خلافتِ فرزند دلالت مستقيمي در پي ندارد، چندي داستانهاي اعجازي به اين امامان نسبت داده شده است. از جمله آنها مي توان به روايتهاي نقل شده از ابو بصير اشاره كرد.
مي توان گـفت كه نظريه پردازان مذهب اماميه به تدريج معجزات غيبي را در اكثر موارد به مهمترين و قويترين دليل اثبات امامت تبديل كرده اند.انحصار امامت در اولاد امام حسين
اين سؤال همواره مطرح بود كه با وجود برابري امام حسن وامام حسين چرا امامت تنها در فرزندان حسين منحصر شد. البته هر گـروهي از شيعيان معاصر در آن هنگـام نظر متفاوتي ارائه مي دادند. برخي از منتسبين به امام حسن، امامت را از آنِ فرزندان اين امام مي دانستند، وحتي شماري از آنان مدعي بودند كه مهدي منتظر از اولاد ايشان است. برخي ديگـر مانند (جاروديان) با استناد به احاديث مربوط به اهل بيت و بويژه حديث معروف ثقلين: «من دو بار گـرانبها را نزدتان مي گـذارم، يكي قرآن و ديگـري اهل بيتم هستند» نظريه خود را بر اساس امكان امامت هر دو خاندان حسني وحسيني بنا نمودند[1].
يكي از روايتهاي منقول در كتاب (كفاية الأثر) گـوياي اين امر است كه پيروان شيعه در آن زمان انحصار امامت را در فرزندان حسين زير سؤال مي بردند. طبق اين روايت جابر بن يزيد الجعفي از امام باقر سؤال مي كند كه: برخي مي گـويند خداوند تبارك و تعالي امامت را در اولاد امام حسن و امام حسين يك