ويه در مورد حضرت علي-رضی الله عنه- سوال كردند جواب دادند: به خدا قسم مي دانم كه علي از من بهتر و افضل است. اختلافات من با وي فقط به خاطر مسئله قصاص و انتقام خون حضرت عثمان -رضی الله عنه- است، اگر او از قاتلان عثمان انتقام مي گرفت، همانا من اولين فردي مي بودم از اهل شام كه بر دست وي بيعت مي كردم[3]. همچنين حضرت علي -رضی الله عنه- در مورد حضرت طلحه و زبير –رضي الله عنهما– مي فرمايد: اميدوارم كه خداوند سبحان من و طلحه و زبير را مصداق اين آيه قرار دهد كه فرموده : ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ﴾ [حجر: 47] و كينه توزي و دشمنانگي را از سينه هايشان بيرون مي كشيم، و برادرانه بر تختها روياروي هم مي نشينند [4]. اين چند نمونه، شاهدي بر مدعاي ما مي باشد كه گفتيم اين بزرگواران كينه و بغض يكديگر را در دل نداشته و به مقام يكديگر احترام مي گذاشتند. پس چه جاي اينكه ما بعد از سيزده – چهارده قرن بياييم و آتش جنگ و اختلاف بين آنان را روشن كنيم و به خاطر طرفداري از گروهي، گروه ديگر را باطل و گمراه بدانيم! 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] مقام صحابه ، به نقل از شرح عقيده واسطيه.
[2] مقام صحابه به نقل از تاج العروس.
[3] البدايه و النهايه ، ج 7 ، ص 129 .
[4] اسد الغابه و سير اعلام النبلاء و البدايه و النهايه در بحث جنگ جمل .چرا گناه پسر را به پدر نسبت دهيم!

يكي از اشتباهات بزرگي كه امروزه اكثر مردم با آن روبرو هستند اينكه گناه پسر را به پدر نسبت داده و به همين جهت او را بد وبيراه مي گويند.
(يزيد) بدبخت و محروم با اهانتيكه به صاحت مقدس خاندان رسول الله -صلی الله عليه وسلم- مرتكب شد لكه ننگي را در صفحات تاريخ (بني اميه) به ثبت رساند و با اين عملش نزد تمام مسلمانان و حتي غير مسلمانان منفور ومطرود گشت. اما ما بايد حد و حدود هركسي را به خوبي تشخيص دهيم چون (يزيد) پسر (معاويه) است نبايد به دليل كار ننگين اين پسر ناخلف پدر را نيز مورد اهانت قرار داده و گناه اين سياه بخت را به معاويه نيز نسبت داد ، اين تفكري كاملاً اشتباه است مگر مي شود حضرت نوح عليه السلام را به خاطر پسرش (كه دشمن خدا بود) بد وبيراه بگوييم و يا بر عكس حضرت ابراهيم عليه السلام را به خاطر پدرش مورد سرزنش قرار دهيم پس اين ديد و بينش كاملاً اشتباه و غلط است اگر كسي اعتراض وارد كند پس چرا معاويه او را جانشين خود قرار داد؟ 

اولاً: ما نيز اقدام جانشيني (يزيد) را از سوي معاويه كاملاًمورد انتقاد قرار داده ايم[1]  واين اقدامش را نمي پسنديم.

ثانياً: ما اندكي با تعقل به مسئله بنگريم معاويه از كجا مي دانست كه اين فرزند ناخلف چنين اهانتي را به صاحت مقدس خاندان پيامبر -صلی الله عليه وسلم- روا ميدارد؟ او اگر ميدانست و بويي ازاين ماجرا مي برد به طور قطع او را براي جانشيني خود تعيين نمي كرد.

عشق و علاقه او به رسول اكرم -صلی الله عليه وسلم- و همچنين خاندان پيامبر -صلی الله عليه وسلم- سند گويايي است كه معاويه هيچ وقت دوست نداشت كوچكترين ناراحتي براي خاندان پيامبر -صلی الله عليه وسلم- پيش بيايد. پس بياييم قدري عاقلانه مسايل را بنگريم و به خاطر اقدامات ننگين (يزيد) معاويه را نيز مورد ضرب و شتّم افكار و انديشه هاي خويش قرار ندهيم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  به كتاب ( معاويه را بهتر بشناسيم ) اثر ديگر نگارنده مراجعه شود.خلاصه كلام!

آنچه سبب شده است كه امروزه عده اي از نويسندگان و سخنوران، بعضي از صحابه را مورد انتقاد و نهايتاً توهين و بي ادبي قرار دهند همان جريان جنگ (جمل) و (صفين) مي باشد كه همه چيز را از آن اخذ كرده و با در دست داشتن دليل بطلان مخالفان حضرت علي -رضی الله عنه-، گروه مخالف او را مورد بمباران تبليغاتي خويش قرار داده و اذهان اكثر جامعه را آلوده كرده اند.

از اين مطالب و عبارات نتيجه مي گيريم كه گروه مخالف حضرت علي -رضی الله عنه- به هيچ وجه از دين خارج نشده اند و جريان قتل حضرت عمار -رضی الله عنه- نيز سبب كفر و ارتداد گروه معاويه نمي باشد. ما اگر هم بپذيريم كه گروه معاويه باغي بوده اند باز هم نمي توانيم آنان را كافر بدانيم، بلكه در آن وقت بغي كرده اند و بعداً در مقابل حق سر تسليم را فرو آورده و از كارشان پشيمان شده و توبه كرده اند خداوند در آيه مباركه سوره حجرات مي فرمايد : ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ...﴾ [الحجرات: 9] هرگاه دو گروه از مومنان با هم به جنگ پرداختند، در ميان آنان صلح برقرار سازيد. اگر يكي از آنان در حق ديگري ستم كند و تعدي ورزد (و صلح را پذيرا نباشد) با آن دسته اي كه ستم مي كند و تعدي مي ورزد بجنگيد تا زماني كه به سوي اطاعت خدا بر گردد و حكم او را پذيرا شود . هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذيرا شد ، در ميان ايشان دادگرانه صلح برقرار سازيد (و در اجراي مواد و انجام شرايط آن) عدالت بكار بريد ، چرا كه خدا عادلان را دوست دارد . 
اكثر مفسران قرآن مجيد بر اين عقيده اند كه اين آيه در مورد جنگ (جمل) و (صفين) صادق است. حال به نكات زير توجه بفرماييد: 

 1- خداوند سبحان هر دو گروه را ( مومن ) ناميده است. ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ...﴾ پس ما حق نداريم آنان را بد بيراه بگوييم و به آنها كفر و فسق نسبت دهيم.
 2- خداوند فرموده است تا زماني جنگ را ادامه دهيد كه آنان به اشتباهشان پي ببرند و به سوي صلح و اطاعت خليفه راشده برگردند. ما اگر در آن دو جنگ فرض كنيم كه مخالفان حضرت علي -رضی الله عنه- بغاوت كرده اند! باز هم نمي توانيم بعد از اتمام جنگ آنان را متهم كنيم، چرا كه مشاهده كرديم كه پس از جنگ آنها از كارشان پشيمان شدند و هر دو گروه حكميت قرآن و اجراي دستورات اسلامي را پذيرفتند. پس طبق اين آيه مباركه، آنان دوباره به سوي احكام الهي روي آورده اند و مانند قبل، از ايمانداران هستند و در مقابل اشتباهشان توبه كرده و خداوند آنان را مورد عفو و بخشش خود قرار داده است، به دليل اينكه قبلاً از همين گروه اعلام رضايت كرده بود و به آنان وعده ورود به بهشت را داده است. پس آنچه را مانع اين وعده خداوند سبحان باشد، قبل از فوتشان در اين دنيا برداشته اند و آن توبه و پشيماني از اقدامشان بود كه با اين شكل با قلبي سليم و بي غل و غش به بارگاه رب العالمين رفته اند.

3- خود حضرت علي -رضی الله عنه- بارها فرموده است كه اميدوارم خداوند متعال در مورد من و طلحه و زبير و معاويه –رضي الله عنهم– طبق اين آيه معامله كند ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ﴾ [حجر: 47] و كينه توزي و دشمنانگي را از سينه هايشان بيرون مي كشيم، و برادرانه بر تخت ها روياروي هم مي نشينند. 

اين خود دليلي بر زدوده شدن كين