سلام- : (إذا ذكر أصحابي فامسكوا)[15] و نيز فرموده –عليه الصلوة و السلام-: (الله الله في أصحابي, الله الله في أصحابي, لا تتخذوهم غرضاً) يعني بترسيد از خداي عزوجل در حق اصحاب من، پس بترسيد از خدا جل و علا در حق ايشان. ايشان را نشانه تير خود نسازيد. 

(يزيد) بي دولت از زمره فسقه است. توقف در لعنت او ، بنابر اصل مقرر اهل سنت است كه شخص معين را اگر چه كافر باشد تجويز لعنت نكرده اند. مگر آنكه به يقين معلوم كنند كه ختم بر او كفر بوده (كابي لهب الجهنمي و امراته) نه آنكه او شايان لعنت نيست ، (چرا كه خداوند فرموده :) ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمْ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا﴾[16].

بدانيد كه در اين زمان چون اكثر مردم بحث امامت را پيش داشته، همواره سخن از خلافت و مخالفت اصحاب كرام – عليهم الرضوان – نصب عين ساخته اند و به تقليد جهله ارباب تاريخ و مرده اهل بدعت اكثر اصحاب كرام را به نيكي ياد نمي كنند و امور نامناسبه به جانب ايشان منتسب مي سازند ، به ضرورت شمه اي از آنچه معلوم داشت ، در قيد كتابت آورده ، به دوستان مرسل داشتند . 

قال –عليه وعلى آله الصلوة والسلام-: (إذا ظهرت الفتن أو قال البدع وسبت أصحابي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل ذلك فعليه لعنة الله و الملائكة و الناس أجمعين, لا يقبل الله صرفاً ولا عدلاً)[17]. 

پس بايد كه مدار اعتقاد را بر آنچه معتقد اهل سنت است قرار دهند و سخنان ( زيد ) و (عمرو) را در گوش نيارند. مدار كار را بر افسانه هاي دروغ ساختن ، خود را ضائع كردن است . تقليد فرقه ناجيه ضروري است ، تا اميد نجات پيدا شود[18]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] منبع سابق ، ص 126.
[2] مكتوبات مجدد الف ثاني ، ج 1 ، مكتوب 251.
[3] شرح عقيده واسطيه.
[4]  هر كس اصحاب مرا دشنام دهد، نفرين خدا و رسول و ملائكه و تمامي انسان ها بر او باد.
[5]  بدبخت ترين افراد امت من آناني هستند كه به اصحابم بي ادبي مي كنند.
[6]  در اين مكتوب هر جا لفظ امير به كار برده شود، منظور حضرت علي –رضي الله عنه- مي باشد.
[7] امام مالك فرمود: اگر كسي به يكي از ياران پيامبر، ابوبكر يا عمر يا عثمان يا معاويه يا عمرو عاص – رضي الله عنهم– دشنام دهد، يا بگويد آنان گمراه و كافر بوده اند، بايد كشته شود.
[8] چگونه مي توان در مورد مخالفان حضرت علي در جنگ جمل بد و بيراه گفت در حالي كه ام المومنين و طلحه وزبير و بسياري از صحابه در جمع آنان بوده اند و حتي حضرت طلحه و زبير با سيزده هزار نفر ديگر شهيد شده اند قبل از اينكه جنگ صفين رخ دهد . پس فاسق و گمراه دانستن آنها از جمله كارهايي است كه هيچ مسلماني نمي تواند آن را بگويد مگر كسي كه قلبش بيمار و درونش ناپاك باشد.
[9] همانگونه كه در صواعق ابن حجر به آن اشاره مي كند، او امامي عادل بوده در اداي حقوق خداوند و بندگانش و تمامي مسلمانان، پس چگونه مي توان او را جائر ناميد.
[10] خداوندا ! معاويه را از حساب و كتاب تعليم بده و او را از آتش محافظت بفرما.
[11] بار الها ! معاويه را هدايت يافته و هدايت كننده بگردان.
[12] يعني شتم كننده ، دشنام دهنده و فحش گوينده.
[13] نصف دين.
[14] پرهيز كنيد و مواظب باشيد ( از قضاوت كردن ) در مورد مشاجرات بين يارانم.
[15] هرگاه در مورد ( مشاجرات ) ميان يارانم بحث شد، سكوت را اختيار كنيد.
[16]  احزاب / 57 . [كساني كه خدا و رسولش را (با فحش و ناسزا به ياران رسول الله و اولياي خداوند) آزار مي رسانند ، خداوند آنان را در دنيا و آخرت نفرين مي كند (و از رحمت خود بي نصيب مي گرداند) و عذاب خوار كننده اي براي ايشان تهيه مي بيند].
[17]  هنگامي كه فتنه ها ظاهر شود (يا بدعات) و به اصحابم دشنام داده شود، پس بايد عالم علمش را ظاهر كند و به دفاع بپردازد ، اگر چنين نكند پس نفرين خدا و ملائكه و تمامي انسانها بر او باشد و هيچ چيزش در بارگاه قبول نباشد.
[18]  مكتوبات مجدد الف ثاني ، ج 1 ، مكتوب 251.ما چه سودي مي بريم؟!

نكته  قابل توجه اينجاست كساني كه به نقد و بررسي اختلافات صحابه دست مي زنند و به قول خودشان حقانيت يك طرف و بطلان طرف ديگر را روشن مي كنند! چه سودي نصيب شان مي شود؟ آيا مي توان جز بدبختي و ذلت چيز ديگري را براي چنين اشخاصي تصور نمود؟ چرا ما خودمان را به آب و آتش بزنيم تا ثابت كنيم افرادي را كه خداوند از آنان اعلام رضايت كرده، جهنمي هستند! آنها افرادي بودند كه رفتند، حسابشان با خدايشان است، ما فقط وظيفه داريم همه را به نيكي ياد كنيم. آن دسته از نويسندگان و سخنوران كه بعضي از صحابه را مورد حملات خود قرار مي دهند، مثلاً چه مشكلي از مشكلات مسلمانان و جامعه اسلامي را با اين اقدامشان حل مي كنند؟ اگر تمامي مسلمانان در مورد صحابه با ديد احترام و عظمت آنها را نگاه كنند، مگر چه مشكلي در جامعه رخ مي دهد كه اين به اصطلاح روشنفكران! مي خواهند آن را رفع نمايند؟ آيا اين اقدامشان سبب بي ادبي عوام الناس نسبت به مقام شامخ شاگردان رسول الله -صلی الله عليه وسلم- نمي شود؟ آيا اين اقدامات زمينه توهين و اهانت به صاحت مقدس خلفاي راشدين و عشره مبشره و تربيت شده گان مكتب محمدي را فراهم نمي آورد؟ كدام عقل سليم اين كار را خدمتي به جامعه اسلامي قلمداد مي نمايد؟ آيا اين كارها را جز اجرا كردن نقشه هاي شوم صهيونيسم، مي توان چيزي ديگر دانست؟ با اين اقدام آيا سران كفر بيشتر خوشحال نمي شوند؟ پس اين چه خدمت ديني است كه خدا و رسول و دوستان خدا را به خشم مي آورد؟ انگار آقاياني كه دست به چنين اقداماتي مي زنند، سخنان حضرت علي -رضی الله عنه-، حضرت طلحه -رضی الله عنه-، حضرت زبير -رضی الله عنه-، معاويه -رضي الله عنه- و ... را پس از پايان يافتن نبردها در مورد همديگر مطالعه نفرموده اند. و گرنه مي دانند كه جنگ و جدال آنان به خاطر حق بوده و پس از آن به هيچ وجه ديگري را فحش و ناسزا نگفته اند. حضرت علي -رضی الله عنه- به هيچ وجه بعد از جنگ خوشحال نبود از اينكه دشمني را شكست داده است، چرا كه آنان دشمن نبودند، برادران ديني بودند. هنگامي كه ايشان صحنه جنگ را ديد به شدت ناراحت شده خطاب به فرزندش ، امام حسن -رضی الله عنه- فرمودند: اي حسن! پدرت اصلاً گمان نمي كرد كه كار به اينجا بكشد. كاش بيست سال قبل از اين مرده بودم و اين صحنه ها را نمي ديدم. همچنين پس از باز گشت از جنگ صفين مردم را مورد خطاب قرار داده فرمود: مواظب باشيد! امارت معاويه را بد تصور نكنيد، زيرا اگر وي نباشد، سر ها را خواهيد ديد كه از گردن ها جدا خواهند شد[1]. حال موضع معاويه را در قبال حضرت علي -رضی الله عنه- بنگريم. زماني كه قيصر روم قصد حمله به سرزمين هاي اسلامي را داشت، معاويه در نامه اي كه براي او فرستاد، چنين نگاشته بود: اگر تصميمت را عملي نمايي، به خدا قسم كه با برادر و رفيقم (علي) صلح خواهم كرد و در صف مقدم لشكرش براي مقابله با تو خواهم آمد و قسطنطنيه را به آتش خواهم كشيد و ريشه سلطنت را از بيخ و بن برخواهم كشيد[2].  وقتي از مع