 عليه وسلم- را نيز بي ارزش كنند و ... آقاي دكتر مصطفي طباطبايي به خوبي به اين حربه دشمنان اسلام پي برده و كتابي را به نام (( گزارش خيانتكاران تاريخ )) در رد همان مطالب كتاب (( بيست و سه سال )) به نگارش در آورده كه تا به حال چند بار نيز چاپ و منتشر شده است.
 [2] اين كتاب از نوشته هاي آقاي ابو الاعلي مودودي مي باشد كه در آن زندگاني حضرت عثمان و وقايع بعد از آن را بررسي كرده و انتقاداتي بر حضرت عثمان، معاويه، طلحه و زبير – رضي الله عنهم – وارد ساخته است اصل اين كتاب اردو مي باشد كه از سوي ايرانيان به فارسي ترجمه شده و با تيراژي بالا بين جوانان پخش شده است
 [3] دكتر محمد تيجاني يكي از خيانتكاران تاريخ است كه به قول خودش حقانيت مذهب شيعه برايش آشكار شده به همين جهت اهل سنت را ترك كرده است كتاب هايي از ايشان مانند (( آنگاه كه هدايت شدم )) ، (( اهل سنت واقعي )) ، (( راستگويان را بشناسيم )) و ... از سوي پيروانش ترجمه و پخش شده است اما واقعيت اين است كه اصلاً معلوم نيست چنين شخصي وجود خارجي دارد يا اين يكي از دسيسه هاي انگليس است كه به افرادي دنيا پرست پول داده تا كتابي را به نام او ترجمه كرده و در آن روايات تاريخي را تحريف كرده و واقعيت ها را تغيير دهند.مطرح كردن اختلافات صحابه, نقشه شوم دشمنان اسلام

دشمنان اسلام هيچگاه از ضربه وارد كردن به مسلمانان دست نكشيده و هميشه با برنامه جديدي به رويارويي مي پردازند اما نقشه آنها در قرن اخير چه بوده و آيا در اين ميدان موفق بوده اند يا نه ؟ در اين رابطه مولانا عبدالرحمن چابهاري چنين مي گويد: ((هرگاه دشمنان اسلام متوجه شده اند كه حقيقت يكي يا چندي از حيله ها و توطئه هاي آنان در اثر تحولات اجتماعي و مقتضيات جوي براي توده مردم فاش و ظاهر شده است بلافاصله با تغيير روش ، رنگ عوض كرده به برنامه هاي مرموزتر و دقيق تري دست زده اند. از آن جمله در قرون اخير بكار گرفتن شماري از دشمنان دوست نما و بي مذهبان مذهب نما و مسلمانان مسلمان نمايي است كه براي پخش سموم مذهبي و اسلام كشي تحت عنوان ((جرح و تعديل يا تنقيد و تحقيق و بررسي)) درباره تاريخ زندگي و سلسله واقعات و سيرت ياران پيامبر گرامي -عليه افضل التحيات و التسليمات-  از وجودشان استفاده مي شود چنان كه بزرگترين مسئله اي كه تحت اين توطئه در اين ادوار به ويژه در بعضي محافل به اصطلاح علمي مطرح است، مسئله ((مشاجرات و اختلافات صحابه))  -رضي الله عنهم- است كه عمدتاً با استفاده از روايات بي ارزش تاريخي وواقعات جعلی و دروغين به تحقير و توهين و استخفاف و داغدار كردن مقام شامخ و ارزنده صحابه پيامبر -صلی الله عليه وسلم- اين ستارگان درخشان اسلام كه اسلام و مسلمانان تا قيام قيامت رهين و مديون خدمات آنان هستند – دامن مي زنند و اعمال وسيرت آنان را بااعمال و سيرت  خود قياس كرده جرم ننگين و غير معقول ((قياس مع الفارق)) را مرتكب مي شوند و به جاي استناد و اعتماد به آيات كلام الله مجيد و احاديث گهربار رسول گرامي -عليه الصلوات و التسليمات-  از روايت هاي پوچ و بي اهميت تاريخ – كه اغلب مولود همان دسيسه هايي است كه به آن اشاره كرديم – استناد مي نمايند. به همين جهت امروز مي بينيم عده اي به حمايت از حضرت علي-رضی الله عنه- و همراهانش و گروهي به پشتيباني حضرت معاويه-رضی الله عنه- و طرفدارانش و همچنين حضرت عايشه – رضي الله عنها– و طلحه و زبير -رضي الله عنهما- و اعوانشان قيام مي كنند و هر كدام از اين دو دسته به مخالفان گروه مورد تاييد خود به هر نحوي كه ميل كنند، مذمت و ملامت را روا مي دارند و اظهار نظر مي نمايند كه در نتيجه به درگيري و اختلاف و بی نظمی بين مسلمانان منجر مي شود در حالي كه بنا به تصريح قرآن : ﴿تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾  [البقرة: 134] آن امتي بود كه گذشت و رفت و براي آنها سود مي دهد آنچه عمل كردند و براي شما سودمند خواهد بود آنچه خودتان عمل مي كنيد و از شما در مورد اعمال آنها هرگز سوال نخواهد شد . و اين روش ، عملي بيهوده و بي فايده است زيرا مشغول شدن به چنين مباحثي براي مسلمانان جز نكبت و بدبختي ، چيز ديگري به بار نخواهد آورد و اگر سودي درآن باشد صرفاً از آنِ دشمنان اسلام و به ضرر مسلمانان است. البته اگر ما به عنوان سائل از آن بزرگواران (به طريق سوال) مطالبه اي داريم مثلاً به اين عنوان كه چرا با هم مي جنگيدند؟ و اگر آنها با هم نمي جنگيدند ما مسلمانان امروز با اين فرقه بازيها و مشكلات عظيم مواجه نمي شديم يا در صدد آن برآئيم كه ببينيم كه مقصر اصلي اين جريانات و به بار آورنده اين بدبختي ها و مشكلات براي اسلام و مسلمانان و به طور كلي عامل اصلي به وجود آمدن اين كشتارها چه كساني هستند ، من به نوبه خود به چنين افرادي حق ميدهم و تاييد مي كنم كه تا حدودي اين كنجكاوي و تيقظ[1] كار درستي است ، و مسلمان وظيفه دارد كه دشمنان واقعي و اساسي خود را بشناسد. اما من معتقدم كه بدهكار و طرف حساب من و شما و تمام مسلمانان و مردم دنيا در اين جريانات، نه حضرت علي مرتضي-رضی الله عنه- است و نه حضرت عايشه صديقه –رضي الله عنها– و نه طلحه و نه زبير -رضي الله عنهما- و نه حضرت معاويه -رضی الله عنه-، زيرا همه اين بزرگان از چنين نسبتي پاك و از اين تهمت مبرا هستند؛ چرا كه آنان مجاهداني بودند كه بر سر تحقيق موضوع قصاص و خونخواهي خون ذبيح مظلوم و شهيد بر حق، حضرت عثمان ذوالنورين -رضی الله عنه- از قاتلان آن حضرت و در نحوه استنباط مسئله و استدلال از منابع شرعي، قرآن و سنت به اجتهاد پرداختند، و هر يك از آن دو گروه بر حسب آنچه به نظر مجتهدانه اش مويد به دلائل شرعي و صحيح رسيد، عمل كرد. اگر حق يكي بيش نيست و اينجا به جانب حضرت علي -رضی الله عنه- يود، اما چون مخالفانش نيز صحابه پيامبر -صلی الله عليه وسلم- و راسخين في العلم و مجتهدان بي نظيري بودند و خطايشان صرفاً بر مبناي اجتهاد بود نه از روي غرض و هوس ، لذا در مورد عمل بر چنين خطاي اجتهادي آنها نيز ماجور (مستحق اجر و ثواب) بودند نه مازور (گناهكار). چنان كه در حديث آمده است: مجتهد مخطي ء هم يك درجه اجر و ثواب دارد، زيرا نيروي فكري و كوششي حسب مقدور براي يافتن به كار برده است. لذا بدهكاران و طرف اصلي ما و شما در اين خصومت هيچ يك از بزرگان فوق الذكر نيست بلكه مقصر اصلي، منافقان (سبائي) منشي هستند كه در مكتب دشمني سر سخت به نام ابن السوداء معروف به (عبدالله ابن سباء يهودي) كه متظاهر به اسلام بود : تربيت يافته بودند ؛ ابن سبايي كه از همان صدر اسلام در كمين اسلام و مسلمانان نشسته بود و در صدد انتقام جويي شكست هاي پي در پي يهودِ (خيبر) و (بني قريظه) و (بني نظير) كه از دست پيامبر اكرم -صلی الله عليه وسلم- و مسلمانان نصيب شان شده بود، بر آمده، اين مكتب ناپاك را بر اساس نفاق  دو رويي و مكر و فريب تاسيس كرده و نشر دادند و در انتظار موقعيت بودن