اده کرده و مسئله‌ای را که در سر می‌پروراند با او اشکار کرد، بشروئی اولین تشویق‌کننده علی محمد شیرازی است. 
در نتیجه مسئله به اینصورت بود که میرزا علی محمد شیرازی لقب باب و ملا حسین بشروئی لقب «باب الباب» را به خود اختصاص دهند، در اینجا باید اضافه کنیم که فرقی که میان عقیده احسائی و رشتی با عقیده شیعه در مورد ظهور وجود دارد، این است که احسائی و رشتی به غیبت امام و رجعت مهدی غائب عقیده‌ای ندارند بلکه می‌گویند: مهدی شخصی از اشخاص این عالم بوده که به صورت طبیعی متولد می‌شود... و سپس روح محمد بن الحسن العسکری در وی حلول نموده، و تبدیل به مهدی خواهد شد].
********
-----------------------------------------
1) [کلمه باب در نزد اهل سنت متداول نبوده، و زائیده افکار شیعه است، و تاریخ آن از اینجا است که امام یازدهم شیعه «حسن العسکری» در حالی از دنیا رفت که فرزندی نداشت، حتی برادر او به همین دلیل همه میراث ایشان را صاحب شد، بزرگان شیعه که با این فاجعه بزرگ روبرو شده بودند، و با توجه به این که پس از حسن عسکری کسی نخواهد بود که لقب امام را به خود اختصاص دهد، برای رهائی از این سردرگمی دست به دسیسه‌ای زده و عنوان کردند که نسل حسن العسکری و یا به عبارت دیگر امامت پایان نیافته است، بلکه حسن عسکری پسری پنج‌ساله داشته است که در سرداب خانه اش مخفی و غاب شده است، او همان مهدی منتظر است که در زمان غیبت هیچکس نمی‌تواند با او ملاقات کند، مگر شخصی واسطه که مجوز این کار را دارد، و او همان «باب» و یا به اصطلاح دیگر دروازه رابط بین مهدی و مردم است]. در روز پنجم جمادی الاول سال 1260 محمد علی شیرازی اعلام می‌کند که او «باب» مهدی منتظر است، برانچه در کتاب آنها (الکواکب الدریة فی تاریخ ظهور البابیة والبهائیة) که در قاهره به چاپ رسیده است (1343 هـ ، 1924 م) او در آن ایام بیست و پنج‌ساله بود. «باب» در اصطلاح شیعی کسی است که بین شیعه امامی و امام دوازدهم آنان یعنی محمد بن الحسن العسکری که می‌گویند در سال 255 هجری ولادت یافته و در سال 260 هجری و در سن شش‌سالگی در سرداب سامرا غیبت نموده است، حکم واسطه را دارد، و عقیده آنان بر این است که این شخص غائب همان مهدی است که او را «منتظر» می‌خوانند، و مدت یازده قرن است که در انتظار او بوده، و هرگاه نام او را بر زبان می‌رانند، تعجیل فرج او را از خداوند خواستار می‌شوند، و با ظهور و بازگشت او «رجعه» اتفاق می‌افتد که در این موضع در مورد آن بحث نخواهیم کرد، و به این دلیل که تقالید و اداب شیعه اینگونه اعلام می‌کند که آن شخص صاحب امتیاز که مقام واسطه‌گری میان مهدی غائب و شیعه را به عهده دارد، «باب» خوانده می‌شود، در نتیجه این جوان عامی و این تاجر بازاری یعنی علی محمد شیرازی اینگونه تصمیم می‌گیرد که خود را «باب» بخواند، و سپس نیز با تشویق و تلمیح ملا حسین بشروئی ادعا می‌کند که مهدی است.
مجتهدین و علمای شیعه پس از این ادعا او را آزمایش نموده و او را مورد امتحان قرار می‌دهند، و از او می‌خواهند که بعضی از سوره‌های قرآنی همانند «کوثر» و «العصر» و سورة «یوسف» را تفسیر کند، محمد علی شیرازی نیز به سرعت آنان را تفسیر نموده، و در این تفاسیر در عالم خیال به پرواز در میاید، و آنچه از کاظم رشتی شنیده بود، و ملا حسین بشروئی به او تلقین کرده بود نیز چاشنی این تفاسیر می‌کند، اما این تفاسیر را به لغتی مسخره و دارای لحن می‌نویسد که مورد نفرت شنونده قرار گرفته، و سبک مغزی و جهل او را درمی‌یابند، و همین امر باعث می‌شود که حکومت را بر ضد او بشورانند.
داعیه بهائیت اول در مصر «ابوالفضائل جرفادقانی» در کتابش «الحجج البهیة) که در محفل مرکزی روحانیت بهائی در سال 1343 هجری (1925 م) به چاپ رسیده است، در صفحه 127 این کتاب در حالی که از باب که او را «النقطة الاولی» می‌خواند صحبت می‌کند، می‌گوید:
«واما (نقطة الاولی) و مثال اعلای مبشر به جمال (ربنا الابها) جل ذکره وعز اسمه، در حالی که بیست و پنج سال داشت، دست به کار این امر شد.. و قبل از قیامش همراه با دائی خود به تجارت مشغول بود.. پس هنگامی که آنحضرت به اجازه ربه الابهی (بهاء)(1) قیام نمود، و در مکه مکرمه(2) به این امر مامور گشت، به شهر بوشهر بازگشت... و نزد دائی خویش منزل نمود...، و سپس به شیراز رفته و به دست دشمنان خویش افتاد، و تقریبا همه ایام دعوت خود را که هفت سال به طول انجامید در حبس و تبعید به سر برد که این حبس یا در خانه او و یا در خانه حکومت بود، تا این که به اذربایجان تبعید شد»(3).
و پس از این که ملا حسین بشروئی یعنی «باب الباب» در سال 1260 توانست علی محمد شیرازی را در ادعای «باب» بودنش قانع کند، او (باب الباب) 18 نفر از مرتدین را که از قبل دعوای احمد زین الدین احسائی و کاظم رشتی را اجابت کرده بودند، گرداوری نموده تا به باب اجازه کنند که به او ایمان اورده و تابع امر او می‌باشند، و بین آنان کلمه «حی» را به عنوان رمز قرار داد، چون در حروف «جمل» (رابطه بین حروف ابجد و اعداد) حرف «ح» بر عدد 8، و حرف «ی» بر عدد 10 دلالت دارند که در نتیجه از مجموع این دو حی و یا 18 ساخته خواهد شد، و سپس آنان را در گوشه و کنار مملکت منتشر ساخت(4).
-------------------------------------------------
1) من بسیار بعید می‌بینم که «رب الابهای» آنان در آن زمان در توجیه و جهت دهی باب دستی داشته باشد، اما مسئله به این صورت بود که تعیین خط مشی در آن زمان به دست «باب الباب» یعنی ملا حسین بشروئی انجام می‌گرفت، اما مؤلف کتاب «الحجج البهیة» که این خطوط را از او نقل می‌کنیم، می‌خواهد بهائیان را به این توهم بیاندازند که پروردگار ابهای‌شان – از پس ستر و پرده – باب الباب را جهت می‌داد، و باب الباب نیز به نوبه خود برای باب خط مشی ترسیم می‌کرد، و من این مسئله را بسیار بعید دانسته، و بر آن هیچ دلیل و حجتی نمی‌بینم.
2) سفر باب به حج در سال 1260 صورت گرفت که دائی او و «محمد علی بارفروشی» ملقب به «قدوس» او را همراهی می‌کردند.
3) حکومت ایران به این دلیل او را به اذربایجان تبعید کرد که اهل اذربایجان همه حنفی‌مذهب بودند، و در نتیجه در مقابل خدعه و نیرنگ باب حربه‌ای دینی داشتند، چون آنان حتی به «مهدیت» عقیده‌ای نداشتند، چه رسد به «بابیت».
4) بسیاری می‌پرسند که هزینه و اموالی که صرف گرداوری، تنقلات، و زندگانی این هجده نفر می‌شد، از کجا تامین می‌گردید؟ به همین دلیل بسیاری مسئله را اینگونه می‌بینند که در پشت پرده این اعمال دست استعمار انگلیس و روسیه به کار مشغول بوده است، و آن دست بیگانه همان قدرتی است که بابیت و بهائیت را به وجود اورده است، اما من فکر می‌کنم که این طرز پنداشت مبالغه‌ای بیش نباشد، چون اجنبی عاجزتر از آن است که اینچنین حرکت‌های مذهبی را به وجود اورد، اما آنان پس از به وجودامدن اینگونه حرکت‌ها و در صورت وجود مصلحتی آن را تشویق نموده و نهال آن را ابیاری می‌کنند.و در سال 1264 و در حالی که باب در قلعه ماکو و د