 احوال به آنها پایبند نیستند؟ و چگونه از آنان خشنود می‌گردد و حال آنان سود و رفعت خود را در خلاف اوامر رسول او می‌بینند؟ و [پناه به خدا] آیا این مخالفت‌ها بر [خدای] علام الغیوب پوشیده است و متعارض و انسان‌هایی ناقص آن را بر او کشف می‌نمایند؟ و اگر بگویند آری یاران محمد(ص) [همچون] مضمون و مصداق آیات مذکور بوده‌اند اما بعد از وفات پیامبر(ص) دگرگون و مرتد شدند، و ما آنان را با قول خداوند (فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ) تکذیب می‌نمائیم، و آیا جز انبیاء و مرسلین کسی همچون آنان می‌باشند؟ خداوند در آن زمان و بعد از آن نیز به نهفته‌های درون‌‌شان آگاه بوده است که موجب رضایت همیشگی از آنان گردیده است، و سوگند به خداوند عظیم شگفت‌انگیز است اینکه خداوند بندگانش را به آن اختصاص نماید و آنان را مورد خطاب قرار دهد، برایشان تصریح نماید که او از پنهانی‌های درون‌شان آگاه است و به خاطر همان نهفته‌های درون از آنان راضی می‌گردد. 
و نظیر این امر [و آیه‌های مذکور] در حدیث صحیح به ثبت رسیده که رسول خدا(ص) فرموده است: (هر آنکه زیر درخت [بیعه الرضوان] بیعت نمود وارد آتش [جهنم] نمی‌گردد. مسلم، (2496) و ... و افراد اهل بیعت دو هزار و چهار صد نفر بوده‌اند و آنان کسانی بوده‌اند که با ابوبکر [نیز] بیعت کرده‌اند، و شیخ الاسلام ابن تیمیه در (المنهاج)، (ص 70) می‌گوید: پس چگونه ممکن است این افرادی که خداوند از درون‌شان آگاه بوده و به همین خاطر از آنان راضی گشته و رسول او هم خبر داده که هیچ کدام از آنان وارد جهنم نمی‌گردند چگونه ممکن است نص پیامبر(ص) را درباره‌ی علی کتمان نمایند؟ و یا به بهانه‌ی اینکه این دستور از امور سیاسی است به آن عصیان ورزند؟ که موسوی در این مراجعه چنین برداشتی دارد. 
و دلایلی را که او در مراجعات به کار برده است تماماً هذیان و باطل و ساختگی است که به یاری خداوند همه‌ی آن را در جای خود توضیح خواهیم داد. 
و چه لزومی دارد درباره‌ی بزرگان و خواص صحابه سخن گوئیم، و برای درهم کوبیدن فتنه‌های (روافض) به پایین‌ترین طبقه صحابه نظری افکنیم همان کاری که استاد محب‌الدین خطیب رحمه‌الله در فصل پایانی برکتاب (المنتقی من منهاج) منعقد ساخته است و در صفحه (600-602) می‌گوید: بلکه پایین‌ترین طبقه در این نسل و کاروان – کسانی‌اند که معمولاً شیطان می‌تواند گاهی اوقات بر اراده‌ی آنان چیره گردد و به لغزش‌هایی دچار شوند که مستوجب حد شرعی هم گردند و شگفت انگیزترین آنچه در تاریخ بشر واقع گردید، اینکه افرادی از همان طبقه پایین بعد از ارتکاب لغزش با پای خود نزد پیامبر(ص) بیاید و به لغزش خود اعتراف نماید و بر اقامه‌ی حد بر خود بسیار پافشاری نماید – و به مرگ او هم منجر شود – تا با این کار از گناه پاک گردد و پیامبر(ص) چون این ایمان شگفت را در این طبقه از یاران خود می‌دید تلاش خود را به کار می‌گرفت تا با طریق شرعی حد را از آنان دفع نماید، اما آنان همواره اصرار می‌ورزیدند حد شرعی بر آنان انجام گیرد تا از عقوبت آخرت محفوظ شوند. 
اینگونه نگرش‌ و ملاحظه از این طبقه توسط یکی از امامان اهل بیت زیدیه‌‌ی یمن به نام امام منصور بالله عبدالله بن حمزه بن سلیمان بن حمزه (متوفای شهر کوکبان یمن سال 614) مورد اشاره قرار گرفته است که دانشمند زیدیه قرن نهم به نام سید محمدبن ابراهیم علی مرتضی وزیر، (557-840) در کتاب (الروض الباسم)، (1/55-56) از اونقل کرده که پیرامون طبقه پایین صحابه گفته است: (اکثراً کسانی از شما چون در امور دینی تساهل نمائید بر انجام گناهان کبیره مخصوصاً بر معصیت زنا جسارت می‌یابید، و این دلیل خفت امانت و کاهش دیانت است ولیکن ما در حال آنان [طبقه‌ی پایین صحابه] نگریستیم به این نتیجه رسیدیم که کاری کرده‌اند جز اهل ورع از متأخرین کسی آن را انجام نمی‌دهد و آنان جان‌های خود را در پی رضایت و خشنودی خداوند بذل نمودند و جز کسانی که شایسته‌ی منصب و جایگاه امامت و تقوی نیستند چنین عملی انجام نمی‌دهند). یعنی طبقه پایین در آن نسل نمونه و ایده‌آل – که گاهی هم مرتکب گناهان بزرگ نیز می‌گردند – دارای صداقت ایمان و پایداری بر حق می‌باشند که آنان را به درجه کسانی نایل می‌گرداند که سزاوار مقام امامت در میان امت اهل تقوی و دیانت می‌باشند، پس باید [دیدگاه ما] نسبت به خواص صحابه چنین باشد که خداوند آنان را از کوچکترین لغزش‌ها پاک نموده و به بهترين درجات رفعتشان بخشیده است و علامه زیدیه سید محمد بن ابراهیم وزیر (1/56-57) بر کلام منصور بالله در (الروض الباسم) شرحی نگاشته و می‌گوید: (انصافاً بمن خبر دهيد در زمان ما و قبل از آن چه کسانی از اهل دین با شادی و سرور به سوی مرگ رفته‌اند و نزد والیان امر آمده و به گناه خود اقرار کرده‌اند ومشتاق ديدار پروردگارشان گشته اند و والیان هم بر قتل و اجرای حكم آنان توانمند هم بوده‌اند؟ [این گونه مسائل (پیرامون صحابه)] غافل را بیدار نموده و بصیرت خردمند را تقویت می‌نماید و گرنه گفتار خداوند: [كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ] {آل عمران:110}  با تأیید از جانب محمد مصطفی(ص) که آنان در بهترین قرن‌ها  بودند و اگر غیر آنان همچون کوه احد طلا انفاق نماید به پای يك مُد آنان و یا نیمه‌ی از آن نخواهد رسید و امثال اینگونه مناقب شریف در وصف صحابه کافی و بسنده است. 
و آخرین مطلبی که ما در پاسخ خود در این باره به آن بسنده می‌کنیم تصویری صادق و درخشان از صحابه و تابعین و رهروان مسیر آنان ترسیم می‌نماید آیات عظیم و جاویدان سوره‌ی حشر است که می‌فرماید: [لِلْفُقَرَاءِ المُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ] {الحشر:8}  شما را به خدا به من بگوئید که منظور از این افراد [با این وصف] آیا غیر از ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر، سعد، و ابوعبید بن جراح، سعیدبن زید و علی‌بن ابیطالب است؟ و اگر آنان‌اند پس چگونه خداوند آنان را چنین می‌ستاید که با اکراه و مجبوری از دیار و سامان خود اخراج شدند و تنها گناه آنان این بود كه می‌گفتند پروردگار ما خداوند است و همه‌ی دارایی و متعلقات خود را در پی رضایت و فضل الهی و بدون پناه و ملجئی [غیر از خدا] رها کردند و آنان گرچه طرد شده و اندک بودند با دل‌هایشان شمشیرشان خدا و رسول(ص) را در سخت‌ترین ساعات و تنگناک‌ترین اوقات یاری می‌نمودند سپس آنان در خلافت علی از دستور پیامبر(ص) سرپیچی کردند؟؟! 
و اگر [منظور از آیه] آنان‌اند چگونه خداوند که به اسرار و نهان‌ها آگاه است آنان را صادق و راستگو به مردم اعلام می‌نماید و چگونه اینها صادق‌اند و حال آنان با زعم عبدالحسین و شیعه‌های او نص پیامبر(ص) را در مورد علی کتمان و یا خود را در آن به تجاهل زده‌اند؟ 
سپس قرآن کریم به توصیف انصار برادران