دا] از آن بیم داشته باشد و اگر از جانب پیامبر نصی پیرامون علی درباره امر خلافت و یا علی به برتری خود در تصدی این امر قائل می‌بود می‌بایست می‌گفت چه ظلمی بر من وارد شده است و چرا این نص پیامبر را انکار می‌کنید و چرا از فضیلت آشکار من نسبت به این امر اعراض می‌نمائید؟ پس اگر او چنین نکرده است به باطل بودن و بهتان این ادعا یقین می‌نمائیم و آنچه در برخی اخبار [بی‌اعتبار] دربارة مناظرة علی و مجادله او با شش نفر حاضر در شوری [پیرامون خلافت خود] همچون حدیثی که موسوی در حاشیه (35) ذکر کرد منافی سخن ما نیست زیرا در اثنای جواب بر مراجعه (12) در این زمینه سخن گفتیم. و پر واضح است که در نتیجه شش نفر امر را به عثمان و علی سپردند و صحابی گرامی عبدالرحمن بن عوف میانشان حکم گردد و علی و عبدالرحمن بن عوف به تولیت عثمان رضایت دارند – برای شرح بیشتر به (البدایه و النهایه) (7/145-147) مراجعه شود. و عبدالرحمن گفت: کدام یک از این امر شانه خالی می‌کنید پس امر را به او محول می‌نمائیم و سوگند به خدا برای حفظ اسلام می‌بایست یکی از این دو نفر [برتر از سایرین] تولیت آن را پذیرا شود، و علی و عثمان ساکت ماندند و عبدالرحمن گفت من حق خود را در این امر به شما واگذا می‌نمایم و به خاطر خدا و حفظ اسلام لازم است تا تلاش نمایم کدام یک سزاوارترین برای این امر هستید، گفتند آری. پس آن دو به یک دیگر روی نموده و به ذکر فضیلت‌های یکدیگر شروع نموده و از یکدیگر پیمان می‌گرفتند که اگر پیمان و ولایت را بپذیرد عدل پیشه سازد و هر کدام هم آری گفتند و از هم جدا شدند و این مطلب صراحتاً بیانگر رضایت علی از قرار دادن عبدالرحمن به عنوان حکم میان او و عثمان است و اگر نص دربارة خلافت نزد او وجود می‌داشت از آن سکوت نمی‌کرد چه برسد به اینکه قبل از این موضع‌گیری در سکوت تفریط نماید و ابن کثیر نیز می‌گوید: سپس عبدالرحمن بن عوف برخاست تا در مورد عثمان و علی با مردم مشورت نماید و آراء مسلمانان با جمع آوری رأی بزرگان مسلمانان و رهبران مردم به طور فردی و جمعی و یا با آشکار و پنهان جمع آوری نماید، و حتی اینکه نزد زنان هم رفت و از کودکان در مکتبخانه و از سواره و پیاده در مدینه جویا شد و در طول مدت سه روز و سه شب تلاش در این باره کسی نبود به برتری عثمان باور نداشته باشد جز آنچه از عمار و مقداد نقل می‌گردد که آنها به علی اشاره کرده‌اند و این هم بیانگر این است که ادعای نص بر خلافت علی خرافه‌ای بیش نیست و سهمی از واقعیت ندارد، و از بافته‌های رافضیان است. زیرا چگونه می‌توان تصور کرد که تمام این مسلمانان اعم از زن و مرد کوچک و بزرگ جمع و مفرد همگی بر نادیده گرفتن‌ حق علی(رض) توافق نمایند و دیگران را بر او ترجیح دهند و یا اینکه آنان از روی آگاهی و اراده به این کار اقدام نموده‌اند. 
سوم: رسول خدا(ص) از دنیا برفت و حال جمهور صحابه حضور داشتند و کسی از آنان به علی اشاره‌ای ننمود و سخنی بر زبان نراندند تا بیانگر این باشد که رسول خدا(ص) بر علی نص نموده و در آن زمان و بعد از آن هم کسی ادعا چنین مطلبی را ننموده است و ممکن نیست بیست هزار نفر به کتمان پیمان پیامبر نسبت به علی با هم اتفاق نمایند، علاوه بر این علی خود از روی اطاعت و بدون اجبار و اکراه با ابو بکر بیعت نموده است، و از دیدگاه ‌روافض علی با مردی کافر و یا فاسق که منکر نص پیامبر(ص) است بیعت نموده است. 
و همچنین علی ابوبکر را در اجرای امر خلافت یاری داده و تا زمان مرگ با او مراوده داشته است و بعد از او هم با عمر بن خطاب(رض) بیعت نموده است و در بیعت خود شک و تردید ننموده است بلکه علاوه بر آن او را یاری نمود – و دختر خود را به همسری عمر در آورده است سپس وارد شدن خود را در شورای شش نفر توسط عمر را پذیرفته است - پس چگونه از نظر نابخردان رواست که علی خود در شورای گمراهی و کفر مشارکت نماید و امت را بفریبد؟ 
و با طرح اینگونه نظریات ناپسند گروهی به تکفیر علی(رض) روی آورده‌اند زیرا به زعم آنان او کافران را بر کفرشان یاری داده و آنان را بر کتمان نص تأیید نموده است، از جمله ابو کامل و یاران او و امام ابن حزم در (الفصل) (4/183) از آنان نقل نموده است که می‌گویند: و آیا ممکن است اين جمع غفیر از مسلمانان بر کتمان نص پیامبر بر امامت علی اتفاق و همدست شوند، آیا در میان آنان کسی نبود که تقوا رعایت نماید و از سرزنش هراس نداشته باشد؟ و یا آیا در میان بنی هاشم فردی دیندار یافت نمی‌شد تا به آن تصریح نماید؟ و به ویژه در میان آنان عباس بود که همگی بر توانایی و علم او معترف می‌باشند و حتی عمر در طلب باران نزد خداوند به وی توسل جست و پسران عباس، عبدالله و عقیل برادر علی و پسران جعفر برادر علی نیز موجود بودند و اگر در میان بنی هاشم فردی نبوده آیا در میان مهاجرین و انصار کسی نبود به آن تصریح نماید؟ و این محال است و هیچ عاقلی نمی‌پذیرد که تماماً این مساله را نادیده بگیرند، و ابن حزم (4/98) می‌گوید: محال و غیرممکن است و اگر این امر ممکن فرض شود انجام هر محالی هم ممکن می‌گردد. 
پس اگر تمام صحابیان رسول خدا(ص) بر انکار این نص اتفاق نموده پس از کجا این رافضیان به آن آگاهی یافته‌اند؟ و چه کسی این مساله را به آنان ابلاغ و رسانده است؟ و اگر آنان این امر را کتمان نموده‌اند پس چه چیزی آنان را بعد از کشتن عثمان بر بیعت با علی مجبور و سوق داده است؟ و آیا کسی گفته است که فردی از کسانی که بعد از شهادت عثمان با علی بیعت نموده‌اند از بیعت با خلفای قبل از علی نزد او معذرت خواهی نموده باشد؟ و آیا کسی از آنان بر انکار امامت علی و خلافت او توبه نموده است؟ و آیا کسی گفته که من نص فراموش شده را به یاد آوردم؟ و  به حقيقت خردهایی که این ظواهر بر آنان پوشیده باشد خردهایی پست‌اند و خداوند نخواسته راه هدایت نصیبشان گرداند. 
و پس موسوی در اثنای سخن درباره ارتداد اعراب و در برابر اسلام قرار گرفتن آنها می‌گوید: آنان با فقدان پیامبر(ص) قدرت‌شان تقویت گردید زیرا مسلمانان بعد از او همچون گوسفندانی گشتند که در شب تاریک در دست گرگ و درندگانی و مسیلمه کذاب و طلیحه بن خویلد و سجاج بنت حرف دجال قرار گرفتند و پیروان آنان به نابودی مسلمانان و اسلام پرداختند، و رومی‌ها و کسروی‌ها و دیگران نیز در کمین نشسته بودند. این سخنان بیانگر صحت برتری ابوبکر و عمر و عثمان بر علی در امر خلافت است، زیرا تمام فتنه‌هایی از جمله مسیلمه و طلیحه و ... که مسلمانان و اسلام را احاطه نموده بودند جز ابوبکر و عمر و عثمان کسی به آنان حمله و هجوم نبرد، و شر آنها را از اسلام کوتاه ننموده و ابوبکر و عمر شوکت آنان را شکسته‌اند. 
و ما از موسوی و پیروان او می‌پرسیم: چه کسی این فتنه‌های طغیانگر و خانمانسوز در جزیره العرب و ارتداد عرب را در هم کوبید آیا غیر از ابوبکر خلیفة پیامبر کسی دیگر بود؟ 
و چه کسی متصدی نابودی شر این نفاق پیشه‌گان را پذیرا شد؟ و آیا کسی غیر از ابوبکر امت؟ ر