است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:107.txt">مراجعه (41) س</a><a class="text" href="w:text:108.txt">مراجعه (42) ش</a><a class="text" href="w:text:109.txt">مراجعه (43) س</a><a class="text" href="w:text:110.txt">مراجعه (44) ش</a><a class="text" href="w:text:111.txt">مراجعه (45) س</a></body></html>مراجعه (41) س: 
شیخ الازهر اعتراض می‌نماید که لفظ برای جمع است پس چگونه برفرد اطلاق می‌گردد. مراجعه (42) ش: 
1- جواب بی‌فایده‌ی او در جواز اطلاق لفظ جمع بر واحد. 
2- به ذکر نکاتی درباره اطلاق لفظ جمع بر مفرد پرداخته است. 

پاسخ بر مراجعه (42): 
[بیان جواز] اطلاق لفظ جمع بر واحد [ولیکن] جز با قرینه‌ی واضح و صحیح روانیست که این قرینه در این جا وجود ندارد. 
2- نقض نکاتی که [در اطلاق جمع بر واحد] ذکر کرده است. 
در این مراجعه بر مسأله‌ی جواز اطلاق لفظ جمع بر واحد سخن بی‌سودی ذکر نموده، و ما جواز و امکان آن را در لغت انکار نمی‌کنیم بلکه می‌گوئیم این امر بر خلاف ظاهر است و جز با قرینه بر آن دلالت نمی‌نماید و گرنه اگر چنین اطلاقی بدون قرینه روا می‌بود نصوص فراوانی به تعطیلی می‌گرائیدند، و آن نصوص بر همان مبنایی که ذکر کرده‌ایم نازل شده‌اند و در آیه مذکور قرینه‌ای بر تأیید سخن موسوی نیست و علاوه بر آن روایاتی که درباره‌ی سبب نزول [موهوم] آن نقل نموده است دروغ می‌باشند و ادعای او به دور از دلیل می‌باشد به تفصیل آن در ص 144-145 مراجعه شود. 
و این اعتراض پایین‌ترین اعتراضات اهل سنت بر دلیل شیعه است و اعتراضات دیگری وجود دارند که موسوی و اصحاب او هرگز یارای جوابگوئی به آن را ندارند به صفحات (133-145) مراجعه شود، و آنچه از تفسیر طبرسی و زمخشری نقل نموده است، حجتی بر اهل سنت ایجاد نمی‌نمایند؛ زیرا آنان اهل سنت نبوده بلکه هر دو در ضلالت و بدعت‌گذاری هم جهت‌اند اَوّلی شیعی و دیگری نیز معتزلی می‌باشد، و گمراهی و یاوه گوئی‌های آنان به ما ربطی ندارد و آیا موسوی جز اینها کسی دیگر را نیافته است تا به او احتجاج نماید؟ 
آری، صاحب علم صحیحی را از کجا (میان شیعه) بیابند تا آنان را موفق گرداند؟ 
پس نکته‌ای که فکر گمراه موسوی به آن نایل گردیده در پاراگراف می‌گوید: رقبای علی، دشمنان بنی هاشم، منافقین حسودان و رقیبان نمی‌توانند آن را با صیغه‌ی مفرد بشنوند زیرا در این صورت مجالی برای فریب و طمع برای گمراه ساختن نمی‌یابند، و قول او بدون دلیل و ادعای بدون ضابطه و تخیلات بدون استناد می‌باشد، و با این همه بطلان آن آشکار است زیرا مفهوم آن اینست که خداوند آیات خود را غیر واضح نازل نموده است، و می‌خواهد مردم را مخصوصاً در مسائل اعتقادی گمراه نماید و گویا خداوند کتاب خود نازل ننموده است تا بیانگر هر چیزی باشد و آن را هدایتگر شک و گمان‌های درون قرار نداده است و کتاب خود را به حق نازل ننموده است تا میان مردم در مسائل مورد اختلاف خود بر آن حکم نمایند و به مردم امر ننموده است که مسائل مورد نزاع خود در میان خود را به کتاب و سنت ارجاع دهند و گویا پیامبر(ص) نگفته است: شما را بر محجه‌ی بیضاء رها نمودم شب آن همچون روز امت و جز گمراهان هلاک شده کسی از آن روی گردان نیست (روایت از امام احمد (حج / 126 – ابن ماجه (43) 
و ادعای موسوی – که بعد از آن همواره نصوص به ولایت علی(رض) می‌پرداختند تا اینکه خداوند دین را به اکمال رساند – ادعای پوچ و باطلی است و این نصوص که به این مسأله اشاره می‌نمایند همان مسائلی اند که او در کتاب خود نقل نموده است، که به گمان خودشان حجتی برای آنان است و بر تمام آن به طور مفصل پاسخ داده‌ایم. مراجعه (43): 
اعتراض شیخ الأزهر از وحدت سیاق آیات؛ و اینکه بر این امر دلالت می‌نمایند که مراد از ولی همان مُحب و دوستداری است.مؤلف آن به نام ملامحسن و ملقّب به فیض کاشانی یا کاشی می‌باشد. و موسوی باز از این کتاب در (ص 65) (حاشیة 22) و غیر آن نیز استشهاد می‌گیرد. و ا ین کتاب نیز در منکرات و کفریات بزرگی که کتاب‌های پیشین را در بر گرفته بود مشارکت نموده است. مثل آنچه که در مورد تحریف قرآن و تبدیل و نقصان آن بیان می‌دارد.
کاشانی در مقدمة ششم تفسیرش (ص 10) (تهران) از مفسّر بزرگی نقل می‌کند که او نیز یکی از مشایخین بزرگ و مفسّر به نام شیعه است و می‌گوید: «در تفسیر خویش از ابی‌جعفر ذکر می‌کند که: اگر در قرآن مطالب زائد و نقصان روی نمی‌داد صاحب حجّت بر ما مخفی نمی‌گشت، و اگر قائم بپاخیزد قرآن او را تصدیق می‌نماید. و همچنین در مقدمة کتابش (ص 11) از تفسیر عیّاشی و او نیز از ابی‌عبدالله روایت می‌کند که: «اگر قرآن بدان شیوه که نازل شده قرائت می‌شد دو اسم را در آن می‌یافتیم». و در همان مقدمه باز می‌گوید (ص 14): «مجموع آنچه که از اخبار و روایات منقوله از طریق اهل بیت به ما رسیده این نکته را می‌رساند که؛ به راستی قرآنی که در میان ماست کامل و تمام نیست، همانطوری که بر محمد ص نازل گشته. بلکه برخی از مطالب آن خلاف آنچه هست که نازل شده، و برخی نیز تغییر و تحریف یافته، و مطالب زیادی نیز در میان آن حذف شده است. از آن جمله اسم علی در بسیاری جاها و لفظ آل محمد در بیشتر از یک بار، و همچنین اسامی منافقین در جاهایی خاص، و چیزهای دیگر، و این قرآن به آن ترتیبی نیست که خدا و رسول از آن خشنود هستند». و باز در (ص 14) می‌گوید: و اما اعتقاد بزرگان ما رحمهم الله در این باره: ظاهر آنچه که از امام محمدبن یعقوب کلینی (ثقه‌الاسلام) طاب ثراه برمی‌آید آن است که وی معتقد به تحریف و نقصان در قرآن کریم است. و در این باره روایاتی را در کتاب (کافی) می‌آورد و نیز ملامحسن نه اینکه هیچگونه نقد و اعتراضی در نوشته کلینی ندارد بلکه در اول تفسیرش کلینی را فردی موثق و مطمئن در روایات منقول دانسته است.
و همین‌طور استادش علی‌بن ابراهیم القمّی که تفسیر وی نیز خالی از این هزلیّات نبوده و شیخ احمدبن ابی‌طالب طبرسی بر همان منوال در کتاب (الاحتجاج) مطالبی را در این باره بافته است.
روایات و منقولاتی که در کتاب‌های مذکور بیان نمودیم بیانگر این است که این کتاب‌ها با همة آن مطالب و مضامین زشت و قبیح و طعنه و فحاشی‌هایی که به اصحاب کرام نسبت می‌دهند باز مورد اعتماد شیعه در زمینة تفسیر و حدیث و عقاید و ... می‌باشند. و از آن جهت این کتاب‌ها را انتخاب نمودم که مؤلفانشان دارای منزلتی خاص نزد شیعه بوده و مورد قبول آنها نیز می‌باشند. و همچنین این کتاب‌ها مورد استفادة موسوی در کتاب (المراجعات) بوده‌اند، و من تنها خواستم برخی از مطالب هزل و منکری را که در آنها آمده بود بیان دارم. مطالبی که هر فرد مسلمانی آن را رد می‌نماید، و همین مطالب ما را باز می‌دارد که هیچ‌گاه از آنها استشهاد و اخذ مطلب ننمایم.
و اما کتاب‌های آنها در مورد جرح و تعدیل یا کتاب‌های نوشته شده در زمینة رجال‌شناسی، که در اینجا به برخی از آنها اشاره خواهیم نمود.مراجعه (44) ش: 
آیه‌ی مذکور را از سیاق آیات قبل از آن جدایی تصور می‌نمایند. 

پاسخ بر مراجعه (44): 
نقض ادعای او در مورد آیه‌ی