، حاکم و ابو علی نیسابوری او را تکذیب نموده‌اند. و صالح بن محمد جذره می‌گوید: او به وضع حدیث می‌پردازد، و ازدی می‌گوید: او رکنی از ارکان دروغ است و روانیست از او روایت گردد، و ذهبی می‌گوید بر ترک روایت از او اتفاق شده است. 
و سپس موسوی می‌گوید: (و یک بار پیامبر با علی صحبت کرد به وی فرمود: شما برادر و دوست من می‌باشی) و آنرا در حاشیه (6/166) به ابن عبدالبرّ در (الاستیعاب) از ابن عباس نسبت داده است. می‌گویم: ابن عبدالبرّ (3/34-35) آنرا روایت نموده است، و هر دو طریق روایت نزد امام احمد در (مسند) (1/230) از طریق حجاج از حکم از مقسم از ابن عباس روایت گردیده است. 
و سبب ورود این روایت نزد امام احمد در جریان اختلاف علی با جعفر و زید در مورد دختر حمزه بیان گردیده است، و در صفحه‌ی (383) نیز ذکر شده و بیان کردیم که روایت صحیح در این زمینه همان گفتار پیامبر(ص) به علی است که فرمود: «انت منی و انا منک» و سایر احادیث در این باره ضعیف و مردود می‌باشند و روا نیست قابل احتجاج قرار گیرند، و از جمله روایات غیر صحیح و بی اعتبار همان روایت ابن عباس است؛ که در مسند آن دو علت [ضعف] وجود دارد: 
1- حجاج مذکور [در اسناد] همان ابن أرطاه می‌باشد و او گر چه خود صادق است اما بسیار اشتباه و تدلیس می‌نماید، و همانطور که در (التقریب) ذکر شده در روایت عنعنه به وی احتجاج نمی‌شود. و او در این روایت خود به سماع [از دیگران] تصریح نموده است. و ابن خزیمه می‌گوید: (من جز در آنچه که او خود [مستقیماً] بگوید: شنیدم و یا به ما خبر داده به وی استدلال نمی‌نمایم – نگا: شرح حال وی در (التهذیب) و (المیزان) - پس علت (ضعف) اول در روایت مورد بحث تدلیس حجاج و اشتباه اوست. 
2- میان حکم – ابن عتیبه – و مقسم غلام ابن عباس انقطاع وجود دارد، و ابن حجر در شرح حال حکم و مقسم از (تهذیب التهذیب) از امام احمد و بحین قطان ذکر نموده که حکم از مقسم جز چهار حدیث یا حداکثر پنج حدیث نشنیده است – نگا: تهذیب التهذیب (2/434) - و حدیث مورد بحث در میانشان وجود ندارد، و این همان چیزی است که ما به آن انقطاع می‌گوئیم و حافظ (التقریب) در مورد حکم بن عتیبه می‌گوید: (او اهل ثقه است اما گاهی در استاد او تدلیس است) و هدف او در انتساب تدلیس به حَکَم؛ همان حدیث مذکور است. و نباید این علت و ساده را یا غیر قادحه پنداشت، و حکم همانطور که ذکر شد اهل ثقه است، و عدم ذکر اسناد میان او و مقسم به علت نسیان او نبوده بلکه به علت وجود خللی در آن واسطه بود مثلاً ممکن است راوی متهم به دروغ باشد، و یا متروک و ضعیف الحدیث بوده است. لذا حَکَم تدلیس نموده؛ و اسناد آن را [با حذف راوی واسطه] و به مقسم وصل نموده است. و عمل حکَم در این روایت همچون تدلیس بسیاری از حفاظ همچون اعمش، حسن بصری، ابو اسحاق سبیعی و دیگران است، و دلیل تدلیس افراد مذکور به علت تأویل جوانب این امر و یا اعتماد به فرد واسطه نزد آنان بوده و در غیر این صورت اینگونه تدلیس حرام و عدالت آنان را مکدر می‌نماید. 
و حدیث مذکور به علت وجود این دو علت در استاد آن از درجه صحت ساقط می‌گردد، و نمی‌توان به آن احتجاج نمود و موسوی نیز یارای احتجاج به آن را ندارد و علاوه بر همه‌ی اینها با روایت صحیح درباره‌ی این قصه یعنی جریان مخالفت علی و زید و جعفر درباره دختر صمد در مخالفت باشد. 
سپس موسوی می‌گوید: (و بار دیگر پیامبر(ص) با علی(رض) صحبت نمود)، و به او فرمود (شما برادر و دوست من و رفیق من در بهشت می‌باشید). و در حاشیه (7/166) آن را به خطیب به نقل از (کنز العمال) نسبت داده است. 
می‌گویم: و خطیب بغدادی آنرا در (تاریخ بغداد) (12/268) از طریق عثمان عبدالرحمن از محمد بن علی بن حسین از پدرش از علی روایت نموده است. و این روایت موضوع است، عثمان بن عبدالرحمن مذکور همان قرشی زهری وقاص است، و ابن معین او را دروغگو به شمار آورده است، و کمترین سخن در مورد او اینکه متروک الحدیث است. و آلبانی این حدیث را در (الضعیفه) (352) در شمار احادیث موضوع ذکر نموده است. 
و موسوی می‌گوید: (و روزی پیامبر علی را در جریان امری که میان و برادرش و زید بن حارثه و خضر (برادرش) پیش آمده مورد خطاب قرار داد و به وی فرمود: و اما شما ای برادر من و پدر فرزندم و از من و به سوی من برگردانده می‌شوی) و در حاشیه (8/166) آن را به حاکم در (مستدرک) (3/217) نسبت داده است و حاکم و ذهبی آن را بر شرط مسلم تصحیح نموده‌اند، و این اشتباهی از طرف حاکم و ذهبی است زیرا حدیث مذکور بر شرط مسلم نیست و صحیح نبوده و بلکه ضعیف و منکر است. و از طریق علی بن سعید بن بشیر رازی از اسماعیل بن عبید بن ابی کریمه حرانی از محمد بن سلمه از محمد بن اسحاق از یزید بن عبدالله بن قسیط از محمد بن اسامه بن زید از پدرش اسامه بن زید روایت شده است و این اسناد ضعیف بوده و صحیح نیست در اسناد آن سه [علت] وجود دارد. 
1- علی بن سعید بن بشیر رازی در وی ضعف است، دارقطنی [درباره‌ی او] می‌گوید: در احادیث منفرد قابل استدلال نیست. و در روایتی می‌گوید (او احادیثی روایت نموده که مورد متابعت [روایی] قرار نگرفته‌اند: نگا: شرح حال او در (تذکره الحفاظ) و (المیزان). 
2- اسماعیل بن عبید بن ابی کریمه، گر چه مورد اعتماد است، وی احادیثی روایت نموده که غریب می‌باشند، و حافظ در (التقریب) می‌گوید: او اهل ثقه است اما حدیث غریب روایت می‌نماید. و قاضی ابوبکر جعانی – می‌گوید: او احادیث عجیبی را از محمد بن سلمه بیان می‌نماید، و محمد بن سلمه در این حدیث شیخ و استاد اوست و به ویژه این روایت از جمله غرائب اوست و او را در این روایت تابعی نیست. 
3- محمد بن اسحاق – صاحب السیره – مدلس و به صورت مضعن روایت نموده، و جز در آنچه که به تحدیث و یا سماع مستقیم تصریح ننموده باشد قابل استناد نیست، و در این روایت چنین تصریحی از او وجود ندارد. 
و علاوه بر ضعف استاد مذکور این حدیث منکر است، و با روایت صحیح ثابت شده و در مورد علی و زید و جعفر در تعارض است - نگا: صفحه 383- و به ویژه شما می‌بینی که روایت حدیث اسامه جز از طریق کسانی که در اسناد انفرادی قابل احتجاج نیستند روایت نشده است و اگر صحیح می‌بود حافطین آگاه به علوم حدیث آن را پذیرفته و به دنبال آنها روایت می‌نمودند. 
شگفت اینکه ذهبی در ادعای بر شرط مسلم را هماهنگ با حاکم پذیرفته، و حال خود ذهبی در شرح حال محمد بن اسحاق در (المیزان) تبیین نمود، که او از رجال مُسلم نیست و همچنین محمد بن اسامه بن زید با وجود اهل ثقه بودنش نزد مسلم دارای روایتی نیست. پس با این توضیح عدم صحت این اسناد بر شرط مسلم معلوم می‌گردد بلکه عدم صحت آن و ضعف و نکارت آن معلوم گشته و صحیح نیست به آن استناد نموده - و لله الحمد- . 
سپس موسوی می‌گوید: (و روزی [پیامبر] به علی فرمود: شما برادر و وزیر من می‌باشی و دَین مرا ادا و وعده‌ی مرا عملی و ذمه‌ی مرا تبرئه می‌نمائی). و در حاشیه (9/166) آنرا به طبرانی در (الکبیر) از ابن عمر به نقل از (کنز العمال) نسبت داده است. 
می‌گویم: (طبرانی آن را در (ال