 پرداخته است). و در اسناد آن انقطاع می‌باشد زیرا همچنان که در (التهذیب) و (المراسیل ابن ابی حاتم (ص 55) ذکر شده سالم هرگز با علی ملاقات نداشته و علاوه بر آن اعمش اهل تدلیس است، و آن را از دیگران شنیده است و به استماع مستقیم تصریح ننموده است. پس موسوی در پاراگراف دوم از این مراجعه جریان اخاء موهوم میان بیان پیامبر(ص) و علی(رض) را ذکر نموده و ما قبلاً به طور مفصل به آن اشاره نمودیم و وعده دادیم که به طور مبسوط به رد این احادیث بپردازیم و به امید خداوند هم اکنون به این امر می‌پردازیم ولیکن می‌خواهیم ذکر کنیم که تمام کسانی که احادیث مؤاخات را بیان کرده‌اند. گفته‌اند: 
این حدیث موضوع و از سلسله روایات دروغگویان یا متروک الحدیثهاست؛ که آن درباره نزول آیة: [وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ] {الشعراء:214}  وضع نموده‌اند، و در همان جا به طور مفصل بر آن سخن گفتیم (نگا: ص 220-229-354) و این حدیث نیز از جمله احادیث دروغین است که موسوی مراجعات خود را با آن سیاه نموده است. 
سپس می‌گوید: (و روزی پیامبر(ص) با چهرة بشاش و شاد از خانه بیرون رفت و بر اصحاب خود وارد گشت و عبدالرحمن بن عوف درباره‌ی بشارت چهره‌ی وی جویا شد، فرمود: بشارتی از پروردگارم درباره برادر و پسر عمویم (علی) و دخترم (فاطمه) نزدم آمده است). 
این حدیث دروغ است و موسوی در حاشیه (3/166) آن را به ابوبکر خوارزمی به نقل از صواعق ابن حجر نسبت داده است، و این کوتاهی فاحش است زیرا او از اهل حدیث نبوده و کتاب وی از کتب حدیث نیست پس انتساب به آن روا نیست و اما جاهلان این نوع نسبت را جایز می‌دانند. 
و خطیب آن را در (تاریخ بغداد) (4/210) از بلال ابن حمامه روایت نموده که گفت: روزی پیامبر(ص) با حالت خندان بر ما وارد شد عبدالرحمن بر خاست و گفت: ای رسول خدا چه چیزی باعث سرورت گشته است و فرمود: (بشارتی از جانب پروردگارم نزدم آمده و چون خداوند خواست علی با فاطمه ازدواج نماید فرشته‌ای را دستور داد تا شجره‌ی طوبی را تکان دهد، و او نیز آن را به تکان در آورد و ثمرهای از آن افتادند و خداوند فرشتگانی بفرستاد آن را چیدند، و چون قیامت فرا می‌رسد خداوند در میان مردم فرشتگانی می‌فرستد تا هر آنکه دوستدار ما اهل بیت باشد سند برائت از آتش جهنم از جانب من و پسر عمویم و دخترم به وی بدهد) و این حدیث دروغ محض است و دروغ بودن از متن آن پیدا است، و خطیب بعد از روایت این حدیث گفته است و تمام اسناد آن از میان بلال و عمر بن محمد همگی ناشناخته می‌باشند، می‌گویم: و رجال مجهول آن هفت نفر می‌باشند. 
ابو علی احمد بن صدقه البیع از عبدالله بن داود بن قبیه انصاری از موسی بن علی از قنبر بن احمد غلام علی بن ابو طالب از پدرش از جدش کعب بن نوفل روایت نموده است. و ذهبی در (المیزان) برخی از آنها را ذکر نموده و به ناشناخته بودن آنها حکم داده است، و در شرح حال موسی بن علی به این روایت اشاره نموده است و گفته است: اسناد آن مبهم و تاریک است، و قبل از این سخن گفته است و این خبر دروغ است و ابن جوزی در (الموضوعات) (1/400) و ابن عراق کنانی در (تنزیه الشریعه) (1/367) به کذب و موضوع بودن این روایت حکم داده‌اند. 
و موسوی می‌گوید: (و چون سرور زنان (فاطمه) با سرور عترت ازدواج نموده پیامبر فرمود: ای ام ایمن برادرم را برایم فرا خوانید، ام ایمن گفت او برادرت است و دخترت را برای وی نکاح می‌نمایی فرمود: آری (ای ام ایمن، و علی را صدا زد و او بیامد ....) 
می‌گویم: این حدیث منکر و مردود است و تنها کسانی آن را تصدیق می‌نمایند که از اخبار و سیره اطلاعی نداشته باشند، و حاکم آن را از طریق ابو یزید عدنی از اسماء بنت عمیس روایت نموده و می‌گوید: من در عروسی فاطمه بنت محمد(ص) بودم ... و حاکم آن را تصحیح ننموده و چیزی بر آن نگفته، ولیکن ذهبی آن را مردود دانسته و می‌گوید: (ولیکن حدیث غلط و اشتباه است. و اسماء در شب عروسی فاطمه در حبشه بوده است). و از این جهت دروغ موسوی معلوم می‌گردد که در حاشیة (4/166) گفته است و ذهبی آن را با اقرار به صحت آن روایت نموده است. 
و آنچه ذهبی در رد این حدیث گفته واقعیت دارد، زیرا ای، بنت عمیس همسر جعفر ابو طالب رضی الله عنهما، بوده است و همراه شوهرش به حبشه هجرت نموده بود و همانجا بماند تا اینکه جعفر و همراهان وی در سال هفتم هجری بعد از فتح خیبر از حبشه به طرف پیامبر در مدینه بر گشتند، و این مسأله در سیره ثبت گردیده است، و هر آنکه با سیره آگاهی داشته باشد از این اصل آگاه است و جز بی خردان کسی از پذیرش آن خوددای نمی‌نماید، و همچنین ادعای شهرت ثبوت ازدواج علی با فاطمه در سال دوم بعد از هجرت بعد از غزوه بدر نیز همچون مطلب سابق است؛ زیرا به این معنی است که اسماء بنت عمیس هنگام ازدواج همراه شوهرش جعفر در حبشه بوده است. و نمی‌توان گفت که این روایت از جمله روایات مرسل صحابی است؛ پس قابل قبول است. زیرا در خبر چیزی است که حتماً بر سر دود بودن آن دلالت می‌نماید، و آن هم حضور اسماء در عروسی علی و فاطمه است که می‌گوید: من در عروسی فاطمه بودم، و این علت قادحه موجب ضعف و ردّ در متن روایت مذکور می‌گردد. و از طرفی هم ابو یزید که از اسماء روایت می‌نماید از کسانی نیست که به طور فردی در حدیث قابل احتجاج باشد، و سخن موسوی در حاشیه‌ی (4/166): (و تمام کسانی که به ذکر عروسی فاطمه پرداخته‌اند، همگی را ذکر می‌نمایم) ازسخن سابق وی بی‌اساس‌تر است، و ما از او می‌خواهیم که تنها یک اسناد صحیح بر آنچه که نقل نموده بیان نماید و از ذکر اتفاق بر آن هم چشم پوشی می‌نمایم. 
سپس می‌گوید: (و چه بسا پیامبر به علی اشاره نموده و فرموده است: این برادرم و پسر عمویم و دامادم و پدر فرزندم) و آن را در حاشیه (5/166) به شیرازی در الالقاب و ابن نجار از ابن عمر رضی الله عنهما با نقل از (الکنز) نسبت داده است. 
و در (الکنز) (32947) آن را ذکر نموده و حال چیزی بر آن نیفزوده است. و بلکه در جایی دیگر (12914) آن را ذکر نموده و به ضعف موجود در آن اشاره می‌نمود و می‌گوید: (در استاد آن اسماعیل بن یحیی) می‌باشد، می‌گویم در میان راویان چهار راوی به نام اسماعیل بن یحیی وجود دارند: 
1- اسماعیل بن یحیی تمیمی 2- اسماعیل بن یحیی شیبانی 3- اسماعیل بن یحیی ابن سلمه بن کهیل 4- اسماعیل بن یحیی معاقری و دو نفر اول کذاب می‌باشند و سومین نیز متروک الحدیث است، و چهارم ناشناخته است و غیر معروف است، با این وضعیت کذب و مردود بودن این حدیث معلوم گردید، ولیکن به نظر من به دو علت اسناد این حدیث همان فرد اولی است اول اینکه: سه نفر دیگر از رجال سنن (ابن ماجه ترمذی، ابو داود) می‌باشند و اگر کسی از آنها همان فرد مذکور در اسناد می‌بود صاحب الکنز. با وضوح به تبیین حال وی می‌پرداخت. دوم اینکه اسماعیل بن یحیی تمیمی و شرح حال وی در (تاریخ بغداد) (6/247-249) ذکر شده است که حاکی از گرایش وی به تشیع است، و پس نزدیکترین فرد از میان چهار نفر مذکور برای افترای این دروغ می‌تواند وی باشد و تیمی مذکور دارقطنی