البَرِيَّةِ] {البيِّنة:7} و باز در حاشیة (46/70) می‌گوید: (و برای شما همین کافیست که ابن حجر به نزول این آیه در شأن اهل بیت اعتراف نموده و آنرا در زمرة آیاتی دانسته که در رابطه با فضیلت آنها نازل شد. و آنهم آیة یازدهم از مجموعه آیاتی است که در فصل اول از باب یازدهم در کتاب صواعق آورده است، پس هم بدان کتاب مراجعه کنید و هم به احادیث متعلق به این آیه که ما آنها را در فصل (بشائر السنه و الشیعه) آورده‌ایم، و آنهم یکی از فصول مهم این کتاب ماست).این گفتار موسوی افترای بزرگی است بر ابن حجر، زیرا ابن حجر بدان اعتراف ننموده بلکه فقط آنرا بیان داشته است. و چیزی را بر صحت و سقم آن ننگاشته است. ابن حجر این حدیث را نیز مثل تمامی احادیث موجود در کتاب خویش روایت نموده و همانطور که گفتیم چیزی بر آن ننوشته و بر آن سکوت کرده است. و تمامی کتب اسباب النزول هم چنین چیزی را که موسوی ادعا نموده حتی از طریق ضعیف هم روایت نکرده‌اند. و ظاهراً سیاق آیه هم مخالف با آنچه است که وی می‌گوید، زیرا خداوند در آن آیه منزلت اهل کتاب و مشرکان را بیان کرده و می‌فرماید: [إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الكِتَابِ وَالمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ البَرِيَّةِ ]. {البيِّنة}(6). سپس می‌فرماید: [إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ البَرِيَّةِ] {البيِّنة }(7).  پس چطور ممکن است هر آیه‌‌ای که لفظ (إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ] در آن آمده باشد به علی و اهل بیت نسبت داد؟ و این ادعایی است که برای هر کس دیگری با هر نوع ایده و مرامی ممکن است تا آنرا بر معاندان خود بکار ببندد. حتی ممکن است خوارج بگویند مقصود ومراد از آن آیه‌ ما هستیم نه علی. پس آیا بنظر شما بکارگیری نصوصی که مفهوم کلی و عمومی دارند در زمینة نزاع امری پسندیده است؟
ابن حجر در (صواعق المحرقه) باز حدیثی را از ابن عباس در مورد سبب نزول این آیه اخراج داشته و آنرا به حافظ جمال الدین ذرندی منسوب نموده است، چنین می‌گوید: (به هنگام نزول این آیه [إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ البَرِيَّةِ] {البيِّنة }(7) پیامبر(ص) به علی فرمود: منظور از این آیه شما و شیعة شما هست که در روز قیامت هم شما خشنود هستید و هم خداوند از شما خشنود است) اما قطعاً این حدیث باطلی است و صحت آن قابل اثبات نیست، همانطوریکه ابن عدی در (الکامل) (2/803) بیان نموده و سیوطی نیز در (الدرالمنثور) (8/589) آنرا از وی نقل داشته است. اما سیوطی در کتاب مذکور ضعیف بودن این حدیث را بیان نکرده، چون در همین نسبت دادن آن به ابن عدی ضعیف بودن آن قابل فهم است. زیرا کتاب ابن عدی مختص به تمام روایات ضعیف و کذابینی است که احادیث آنها جعلی بوده است، و آن کتاب به نام (الکامل فی ضعفاء الرجال) مشهور است، ابن عدی در آن کتاب به شرح حال و بیوگرافی تمام کسانی پرداخته که یک یا چند حدیث غریب یا منکر را روایت نموده‌اند. و از جمله این احادیث منکر و غریب حدیثی است که ابن حجر از ابن عباس اخراج نموده و ما در بالا آنرا ذکر کردیم. البته آن هم یکی از احادیثی است که موسوی در حاشیة (46/70) بدان اشاره کرده واز آن به عنوان حجت استفاده نموده است.
و از جملة همان احادیث موضوعه است حدیثی که گویا ابن سعید(رض) ازپیامبر روایت نموده، که فرموده است: (علّی خیر البریة) ابن عدی این حدیث را نیز در (الکامل) آورده – (1/174) – و ذهبی آنرا در (المیزان) (1/99-100) و همچنین کنانی در (تنزیه الشریعه) (1/354) و سیوطی در (اللآلی المصنوعه) (1/170) و باز در (الدر المنثور) (8/589) آنرا روایت داشته‌اند، و آنها نیز آنرا به ابن عساکر نسبت داده‌اند. و آنهم حدیث باطلی است چنانکه گفتیم. و از عنوان خود کتابها هم معلوم است زیرا آنها مختص به احادیث موضوعه و مکذوب هستند. ذهبی می‌گوید: (و این دروغ است، زیرا اعمش از عطیة عوفی و او هم از جابر روایت نموده که گفته است: ما علی را از برگزیدگان خود می‌شماریم، و این حقیقت است) بنظر می‌آید این روایت از جابر با همان لفظ صحیح‌تر باشد بخلاف روایتی که از ابن عساکر نقل شد –(الدر المنثور) (8/589) – و در آن علی را به (خیرالبریه) نامیده بود، و تکرار می‌کنم که آن حدیث باطل است. اما اگر گفته شود که علی(رض) و جمیع اهل بیت هم مانند بقیة صحابه کرام مشمول این آیه می‌شوند حقیقت پیدا کرده و هیچ شکی در آن نیست.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:95.txt">مراجعه (33) ش</a><a class="folder" href="w:html:96.xml">مراجعه (34) س</a><a class="text" href="w:text:99.txt">مراجعه (35) ش</a></body></html>مراجعه (33) س: 
التماس شیخ الازهر از موسوی برای ذکر موارد تشبیه علی و هارون<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:97.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:98.txt">قسمت دوم</a></body></html>مراجعه (34) س: 
مجموعه‌ای دیگر نصوص واهی و باطل را به تصور احتجاج بر تشبیه علی و هارون نقل نموده است. 

پاسخ بر مراجعه (34): 
نقل برخی از نصوص مربوط به تشبیه و نقص تمام نصوص او. 
در این مراجعه به ذکر تعدادی احادیث پرداخته است که تصور می‌نماید بیانگر تساوی منزلت علی وهارون در میان امت خود می‌باشند، و هر آنکه سخن موسوی و سایر بزرگان شیعه را در این زمینه دنبال نماید: به وضوح خواهند دانست که اصول یهودی گری از قبیل وصایت علی در قبال وصایت یوشع بن نون بعد از موسی در آن معلوم و نمایان است؛ که برخی از بزرگان شیعه مانند «الکشی»، نوبختی و دیگران به آن اعتراف نموده‌اند – نگا: صفحه (349) – و با تکیه به روایت‌هایی که موسوی ذکر نموده می‌خواهد به خلافت علی بعد از پیامبر اشاره نماید، و با این وجود منزلت‌هایی برای هارون مطرح نبوده است و حال نمی‌توانند به اثبات آن بپردازند، و تمام احادیثی که نقل نموده موضوع یا ضعیف می‌باشند که نمی‌توان به آنها حجتی ثابت نمود، و آنچه از آن - مانند حدیث بشر و بشیر – بتوان به صحت آن باور نمود بیانگر این امر نیستند؛ زیرا در تشبیه نمودن اسامی فرزندان علی با اساسی فرزندان هارون شباهت کامل و همه جانبه وجود ندارد، زیرا هدف از تشبیه اشاره به یک (یا چند) صفت مشترک میان مُشبه و مُشبه‌بِه است و تشابه در تمام صفات لازم نیست، زیرا تشابه کامل از تمام لحاظ و با تمام کیفیت ممکن نیست واگر به زنی بیگانه که در تربیت و آموزشی شما دخالت داشته بگوئی او نسبت به من همچون مادرم است، منظور این نیست که او در هر چیز – حتی در تحریم ازدواج با دختر او نیز بر همان - خواهر خودت می‌باشد، و بلکه هدف از این سخن اینکه او از لحاظ محبت و عطوفت و ارزش همچون مادرَت است، و هر آنکه چنین سخنی را برای معنی شمول تعمیم دهد بیانگر بی خبری و حماقت اوست. کما اینکه موسوی در این زمینه این تشابه را میان علی و هارون تعمیم داده است، و اگر قول به اینکه علی در میان امت همچون هارون در میان بنی اسرائیل صحیح می‌بود با عدم صحت آن چگونه می‌توان به چ