 پیامبر(ص) هر دو آیه را تلاوت فرمود و آنرا برای عموم بکار بست و مفهوم آنرا مختصّ به فرد یا گروهی معیّن ندانست، و به هیچ مقصود خاصی هم اشاره ننمود. بلکه هم آیة مذکور و هم آیات پیش از آنرا در راستای امر به صدقه دادن بکار گرفت. آیا اگر این آیه مقصود خاص و معینی می‌داشت پیامبر(ص) آگاه‌تر بر آن نبود؟! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:90.txt">شيعه 26</a><a class="text" href="w:text:91.txt">سني 26</a><a class="text" href="w:text:92.txt">شيعه 27</a><a class="text" href="w:text:93.txt">سني 27</a></body></html>از یکی از شیوخ بزرگ آنها به نام ابی‌منصور احمدبن ابی‌طالب طبرسی متوفی سال 588 ه‍، کسی که در مقدمة کتاب از وی زیاد سخن رفته تا معرف روایاتی باشد که از وی نقل شده است (اکثر اخبار و روایتی که اینجا می‌آوریم از اسناد آنها خودداری می‌نماییم، به خاطر وجود اجماع بر آنها یا به خاطر موافقت و دلالت عقل بر آنها و یا به خاطر اشتهار در کتاب‌های سیر و کتاب‌های بین موافقین و مخالفین آنها). طبرسی در کتاب خویش (ص 119) (ایران 1302 ه‍( آورده است که: مناظره‌ای در میان یک نفر از زنادقه با علی رض در گرفت، و در آن مناظره حضرت علی رض از فقدان   قرآن در میان آیة:[وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي اليَتَامَى] {النساء:3}   و تتمه آیه [فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ] {النساء:3} } سخن به میان می‌آورد.
و باز در (ص 223) روایتی می‌آورد که گویا هنگام ظهور مهدی قرآن حضرت فاطمه با ا وست. و روشن‌تر از تمام این مطالب چیزی است که در (ص 70-77) از ابی‌ذر رض می‌آورد که حضرت امیر رض بعد از وفات پیامبر گرامی قرآن را به میان صحابه آورد، ابوبکر و عمر و چند نفر دیگر آن را رد نمودند و آن را نپسندیدند ـ علی حدّ زعم الروایه ـ اما عمر به هنگام خلافتش وی را از امام علی درخواست نمود، حضرت علی رض ابا کرد و فرمود: «هیهات هرگز چنین نخواهم کرد، در زمان خلافت ا بوبکر فقط بدین جهت قرآن را آوردم، تا اینکه حجّت بر شما تمام شود و روز قیامت نگویید ما از آن بی‌خبر بودیم یا اینکه بگویید قرآن را نزد ما نیاورده است. به راستی قرآنی که نزد من است هیچ کسی به جز مطهرین و اوصیاء از خاندان من آن را لمس نخواهد نمود. عمر گفت: آیا وقت اظهار این قرآن معلوم است؟ حضرت علی رض گفت: بله، قائمی از نسل من ظهور خواهد کرد و مردم را بدان قرآن فرا می‌خواند.
و این نیز به علاوة طعن و دشنامی است که به صحابة رسول ص نسبت می‌دهند، که در بسیاری از کتاب‌های آنها روایات مکذوبی در این باب نقل شده است. بلکه حتی به جایی رسیده که از امام محمد باقر در (ص 82) روایتی می‌آورد: «هنگامی که روز جمل فرا رسید و هودج عائشه تیرباران شد، حضرت امیر ص فرمود: سوگند به خدا من نمی‌بینم عائشه را مگر زنی مطلقه. در این هنگام به امر خداوند شاهدی فرا رسید و گفت: که از پیامبر خدا شنیده است که فرموده: یا علی امر زنان من بعد از من بدست توست. و در این هنگام سیزده مرد دیگر که در آن میان دو نفر بدری وجود داشت شهادت دادند که از پیامبر ص شنیده‌اند به علی‌بن ابی‌طالب فرموده است: ای علی امر زنان من پس از من بدست توست. و در این هنگام عائشه گریست طوری که همگان گریة او را شنیدند». لعنت پروردگار بر واضع این روایت که چگونه جرأت وضع آن را داشته است؟ و این کلامی است که تنها از زنادقه و دشمنان اسلام صادر می‌شود.
از یک نفر شیعة متعصّب در مورد روایاتی که در کتاب‌هایشان آمده ـ کتاب‌هایی که مورد احتجاج و استدلال آنهاست ـ نظرخواهی نمودم، در جواب همة آن موارد را کذب دانست و صحت آنها را مردود شمرد. و به راحتی تصریح نمود که این افراد کینه و بغضی نسبت به سادات عظام و زنان پیامبر ص در دل دارند، زنانی که قرآن شاهد بر پاکی و عفّت آنهاست. و این سخن بیانگر آن است که کتاب‌های ائمة شیعه سرشار از این مطالب کذب است که حتی خود آنها نیز اکثراً این روایات را قبول ندارند. اما چون این روایات مکذّبه موافق و مطابق با هواهای نفسانی و مذهب فاسد آنهاست آن را در میان مردم ترویج می‌دهند. و به طعن و دشنام صحابه می‌پرازند.موسوی: (و خداوند باز در مورد دوگروه مذکور می‌فرماید: [أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالمُفْسِدِينَ فِي الأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ المُتَّقِينَ كَالفُجَّارِ] {ص:28}  و باز در همان رابطه می‌فرماید: :[أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ] {الجاثية:21}  ترجمة هر دو آیة مذکور در مورد قبلی ذکر گشت – این دو آیه نیز مثل همان آیة قبلی [لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الجَنَّةِ] هستند، و ما در آنجا پاسخ موسوی را دادیم و استدلاش را بر آن آیه رد نمودیم. و آنچه که در حاشیة (44/70) در مورد تفسیر علی بن ابراهیم اشاره نموده هیچ دلیلی را بر اهل سنت در بر ندارد. زیرا علی بن ابراهیم قمی بوده و صاحب (تفسیر القمی) است، وی کسی بود که ادعا می‌کرد قرآن موجود خلاف آنچه است که از سوی خداوند بر محمد نازل شد، و با این حال وی یکی از اکابر و ائمة معروف شیعه است، اما در نزد اهل سنت به فلسی نمی‌ارزد و هم او و هم پیروانش را گمراهتر و پستتر از الاغ می‌دانند.
گمان ندارم که هدف موسوی از آن حاشیه چیزی بوده که ابن عساکر از ابن عباس – (الدر المنثور) (7/174، 175) – در رابطه با این آیه از قرآن اخراج داشته است (أم نجعل الذین آمنوا ...) الآیه. و می‌گوید: آنهایی که ایمان آوردند علی و حمزه و عبیده بن حارث بودند و مفسدین هم عتبه و شیبه و ولید بودند که در روز بدر با هم مبارزه می‌کردند. وی تفسیری را که بر این دو آیه نگاشته هرگز صحت آنها امکان‌پذیر نیست، زیرا هر دوی آنها مکی هستند و در حوالی واقعه بدر در سال هشتم هجری نازل شدند. و بهرحال در هیچکدام از آن دو آیه غیر از تفضیل و برتری مؤمنان بر غیر مؤمنان چیز دیگر قابل مشاهده نیست. و هیچ مسلمانی هم در آن مجادله و منازعه‌ای ندارد. پس در کجای این آیات و همچنین حدیث مذکور تفضیل و برتری اهل بیت بر باقی مؤمنین ذکر شده است؟ سپس سبب نزولی را که برای این آیه آورده، در آن تنها نام حمزه وعبیده و علی وجود دارد و اسم هیچکدام از آل علی و ذریة او در آن وجود ندارد بلکه حتی افرادی غیر از آل علی هم در آن مشاهده می‌گردد. همانطوریکه ذکر نمودیم این صرفاً تفضیلی بود بر اهل شرک مانند عتبه و شیبه و ولید، و چیزی را که ادّعا می‌نمود در رابطه با برتری آل علی بر دیگران وجود ندارد. پس آن مقدّم داشتن و برتری آنها بر بقیة صحابه کجاست؟ مگر نه اینکه هیچ انسان عاقلی به چنین استدلالاتی نمی‌پردازد؟ پس فقط انسانهای نادان این ادعاها را مطرح می‌کنند، و ما درجهالت موسوی هم هیچ شکی نداریم.موسوی: (و خداوند در مورد اهل بیت و شیعة آنها می‌فرماید: [إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ 