داوند این پیمان ازلی را دربارة ولایت علی و اهل بیت او از بنی‌آدم أخذ نمود. به خدا قسم این تحریف حقیقی و واقعی کلام الله است، تحریفی که حتی یهود ونصاری نیز همچون کاری را در توان خویش ندیده‌اند. او جسورانه تمامی آیاتی را که در آنها ذکری از توحید و یا عبادت خداوند سبحان و یا اتّباع پیامبران رفته است، تبدیل و تحریف به ولایت علی و اهل بیت او نموده است. و در واقع آنها را به عنوان ارباباً من دون الله پذیرفته، و حکم به بطلان جمیع عبادات کسانی را صادر کرده است که ولایت آنها را قبول ندارند. قبلاً نیز در همین راستا مطالبی را ایراد نمودیم و به ردّ ادعاهای او پرداختیم، و مراد در اینجا تنها روشن نمودن ماهیّت مذهب و اعتقادات باطل و منکر آنها برای سایر مسلمانان راستین بود. خلاصة کلام: آیا اگر مردمان یهود و نصاری این مطالب را بشنوند و یا تعظیم شرک آلود آنها را در برابر علی و اهل بیت او مشاهده نمایند، حق ندارند بگویند که علی در واقع همان پیامبر الهی است نه محمد(ص)؟ و یا حداقل حق دارند این سؤال را بپرسند که: چرا علی پیامبر نبود؟! زیرا در تمامی آیاتی که بیان داشته است و بعنوان دلیل ارائه نموده است هیچ اسمی را از محمد(ص) نیاورده است، و حتی در آیة قبلی هم نامی از محمد(ص) در میان نبود، بلکه سراسر علی و اهل بیت او را منظور داشته است. و براستی در عقیدة آنها ولایت علی و اهل بیت بسیار مهمتر از توحید و عبادت خداوند است و ادعا دارند که خداوند ذوالجلال بخاطر ولایت آنها پیامبران و کتابهای آسمانی رانازل کرده است. و معتقدند که خدا در روز رستاخیز مردم را دربارة ولایت أئمه مورد بازخواست قرار می‌دهد. پس و صدق الله العظیم که می‌فرماید: [أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا(43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا(44)] {الفرقان}.  ترجمه (آیا دیدی حال آنکس که هوای نفسش را خدای خود ساخت، آیا تو حافظ و نگهبان او «از هلاکت» توانی شد؟ آیا پنداری که اکثر این کافران حرفی می‌شنوند و تعقّلی دارند؟ اینان در بی‌عقلی مانند چهارپایانند و بلکه از آنها نادانتر و گمراهترند).
و اما معنی (الأمانه) را در آیة مذکور تفسیر به فرائض کرده‌اند، یعنی ادای فرائض. همانگونه که علی بن ابی‌طلحه از ابن عباس روایت نموده که: امانت همان فرائض است که خداوند آنرا بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشت که اگر آنرا ادا کنند در مقابل پاداش می‌گیرند، و اگر آنرا ضایع سازند عذاب می‌بینند، و چون این کار بر آنها سخت آمد، از آن ترسیدند و حذر کردند. و این کار آنان نه بعنوان گناه و معصیت بلکه بخاطر تعظیمی بود که برای دین خداوند قائل بودند، و می‌ترسیدند که از انجام آن ناتوان بمانند. سپس خداوند متعال آنرا بر انسان عرضه داشت و انسان آنرا پذیرفت، بهمین خاطر است که خداوند می‌فرماید: [وَحَمَلَهَا الإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا] {الأحزاب:72}    یعنی به امر و دستور پروردگارش مغرور گشت.
ابن جریر در (تفسیر) خویش (22/54) و همچنان ابن کثیر نیز این مطلب را روایت کرده‌اند. مجاهد و سعید بن جبیر و ضحاک و حسن بصری و کسانی دیگر گفته‌اند که منظور از امانت همان فرائض پروردگار است. برخی دیگر نیز گفته‌اند که منظور از آن طاعت است. در این باره هم از ابن عباس روایت شده است که: مراد از امانت همان طاعتی بود که خداوند متعال بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه نمود قبل از آنکه بر انسان عرضه دارد، امّا آنها قبول نکردند و توان تحمّل آنرا نداشتند، مگر انسان که آنرا پذیرفت، و خداوند بدو گفت: آیا محتوای آن پیمان را قبول دارید؟ انسان گفت: پروردگارا، در آن چه چیزی وجود دارد؟ خداوند فرمود: اگر نیکی کنید پاداش خواهی گرفت و اگر بدی کنید تعذیب خواهی شد. پس انسان آنرا گرفت و متحمّل آن شد، بنابراین خداوند متعال فرمود: وَحَمَلَهَا الإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا] {الأحزاب:72}  و همچنین مقاتل بن حیان می‌گوید: مراد از امانت همان طاعت است. قتاده می‌گوید: امانت، دین و فرائض و حدود خداوند است – رجوع شود به (تفسیر طبری) و (تفسیر ابن کثیر) – و ابن کثیر نیز در (3/522) می‌گوید: (هیچ منافاتی در میان این اقوال و روایات وجود ندارد، بلکه متفق المعانی نیز هستند، و به قبول اوامر و نواهی و تکالیف مشروطة پروردگار ارجاع داده می‌شوند، بدین معنی که اگر به انجام آن برخواستند پاداش می‌گیرند و  اگر آنرا ترک نمودند تعذیب می‌شوند. پس انسان با توجه به ضعف و جهلی که داشت آنرا قبول کرد و در واقع با این کار بر خود ظلم کرد، الا من وفق الله و الله المستعان.
و در حقیقت این معنای حقیقی کلمة امانت در آیة مذکور بود. و گمان نمی‌کنم که پس از ارائة این مطالب، هیچگونه استدلالی برای موسوی باقی مانده باشد تا که بدان بیاویزد. علی الخصوص بعد از آنکه عدم مساعدت لفظ آیة مذکوره و جعلی بودن آنرا بر معنی ولایت روشن ساختیم و به ذکر تفاسیری از صحابه و تابعین پرداختیم در ردّ آنچه که موسوی ادعایش را داشت. والحمدلله رب العالمین.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:57.txt">شيعه 11</a><a class="text" href="w:text:58.txt">سني 11</a><a class="text" href="w:text:59.txt">شيعه 12</a><a class="text" href="w:text:60.txt">سني 12</a><a class="text" href="w:text:61.txt">شيعه 13</a><a class="text" href="w:text:62.txt">سني 13</a><a class="text" href="w:text:63.txt">شيعه 14</a><a class="text" href="w:text:64.txt">سني 14</a><a class="text" href="w:text:65.txt">شيعه 15</a><a class="text" href="w:text:66.txt">سني 15</a></body></html>موسوی: (ألم تکن من السلّم الذی امر الله بالدخول فیه فقال: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ] {البقرة:208}  این مطلب را در حاشیة (23/65) به بحرینی در کتاب غایه المرام نسبت داده است و آنرا وابسته به دوازده آثاری دانسته که در صحاح آنها درمورد ولایت علی و ائمة پس از او روایت شده است.این مطلب نیز بدون هیچ شک و گمانی دروغی بس بزرگ است. و عجب اینکه این مردک در دروغ‌پردازیهای خود هیچ شرمی از خدا ندارد. و حتی اگر در صحاح آنها نیز این مطلب مذکور باشد آیا چه وجه حجّتی در برابر اهل سنت دارد؟ و باید گفت که تفسیر هم علمی است که باید حتماً به ارباب آن مراجعه کرد. و سپس اگر موسوی در ادعاهای خود صادق می‌بود قطعاً یک راه صحیح را ارائه می‌داد. چگونه گفته می‌شود که: (اخلوا فی ولایتهم)؟ اگر تحلیل موسوی درست می‌بود باید بصورت (تمسّکوا بولایتهم) یا چیزی دیگر در این باره می‌آمد.
چون (ادخلوا فی ولایتهم) بمعنی (صرتم منهم) است، یعنی شما هم در ولایت آنان داخل و شریک شوید، و این هم خطایی بزرگ است که خداوند متعال از آن منزه است. و از آن گذشته تمام تفاسیر معتبره خلاف گفتة موسوی را حکایت داشته‌اند، که آنها هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ طریق صحیح خود برتر 