، یعنی بکار بردن لفظ جمع برای فرد واحد بدون وجود قرینة صارفه بسیاری از نصوص معتبر تعطیل می‌شدند. و آنچه را که موسوی در رابطه بااین آیه در اینجا یادآور شده است، تابع چنین قاعدة مذکوری نیست، یعنی، در آن قرینه‌ای صارفه وجود ندارد که معنی آنرا از جمع به فرد حمل نماید. پس در آیة مذکوره اراده به فرد و احدی نشده است، و آنچه را که در مورد نزول آن روایت نموده‌اند افترا و کذب محض است، بلکه این آیه بیان حال جمیع مؤمنین است، و چنانکه قبلاً هم ذکر نمودیم ابی‌جعفر الباقر و کسانی دیگر نیز در مورد این آیه اخباری روایت داشته‌اند، چنانکه قرطبی در (تفسیر) خویش (6/143) آورده است: (لفظ «الذین» عام است برای عموم مسلمانان، و در مورد این آیه از ابوجعفر الباقر پرسش نمودند که: مراد از «آمنوا»در این آیه چه کسی است؟ امام باقر فرمود: آنهائیکه ایمان آورده‌اند. به وی گفته شد که: به ما رسیده که این آیه در شأن علی نازل شده است؟ فرمودند: علی هم از آنهایی بود که ایمان آوردند. نحاس می‌گوید: این گفتار روشنی است چون لفظ «الذین» برای جماعت بکار رفته است).
در اینجا باید از خداوندشکرگزاری بنمایم بخاطر لطف در آسانکاریی که در این زمینه به ما عطا فرمود، تا بدان وسیله تمام استدلالات ارائه شده توسط موسوی را ردّ بدارم. و تطویلی را هم که در این زمینه پیش آمد بخاطر طولانی بودن کلام وی بود، اگرچه بدان شیوه بهتر توانستم دلایل باطل و فاسد وی را رد بنمایم. و الحمدلله الذی بنعمته تتم الصالحات. موسوی: (ألم یجعل المغفرة لمن تاب و آمن وعمل صالحاً مشروطة بالأهتداء إلی ولایتهم إذ یقول: {و أنی لغّفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی} ترجمه (آیا خداوند مغفرت را برای کسانیکه توبه می‌کنند و ایمان می‌آورند و عمل صالح را انجام می‌دهند مشروط بر اهتداء به ولایت أئمه نساخته است، آنجا که می‌فرماید: [وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآَمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى] {طه:82}  وی این کلام را در حاشیة(21/64) به ثابت البنانی و ابی‌جعفر الباقر و علی(رض) و جعفر صادق نسبت داده است. امّا باید گفت که: سخن هیچیک از آنها حجّت نیست، مگر آنکه روشن گردد که: اولاً: نسبت دادن این حدیث بدانها ثابت شده است یا نه؟ یعنی نیاز به اثبات صحت آن دارد. دوماً: آیا تفسیر آنان بر این حدیث حجّت واقع می‌گردد یا نه؟ که ظاهراً هیچکدام از آنها مشخص نیست.
طبری در تفسیر خویش (16/130) این حدیث را به نقل از ثابت البنانی روایت داشته است، اما اسناد آن ضعیف است، بخاطر عمر بن شاکرالبصری، چنانکه در (التقریب) بدان اشاره شده است. اما اگر مقصود موسوی از بیان این آثار ذکر نمودن تفسیر این آیه است، پس ما هم با ارائة آثاری صحیحتر و مقبولتر در این رابطه با وی معارضه می‌نمائیم. بنابراین از جملة آن آثار صحیح است، آنچه را که طبری در (16/129) از علی بن ابی‌طلحه و از ابن عباس روایت کرده است، که می‌گوید: [وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ] {طه:82} یعنی: من الشرک {و آمن} یعنی: وحد الله [وَعَمِلَ صَالِحًا] {طه:82} یعنی: ادی فرائض. طبری باز در 16/130) از علی بن ابی طلحه از ابن عباس روایت می‌کند که: [ثُمَّ اهْتَدَى] {طه:82}  یعنی: (لم یشکک) هیچ شکی نکند. این حدیث مقول از حبرالأمه و ترجمان القرآن عبدالله بن عباس است. کسی که پیامبر(ص) برایش دعا کرد و فرمود: (اللهم علّمه التأویل) بعلاوة اینکه وی یکی از اهل بیت پیامبر نیز می‌باشد. پس آیا ممکن است کسی بتواند با تأویلات ایشان معارضه و جبهه‌گیری نماید؟!... .
طبری در (16/130) باز از قتاده روایت می‌کند و در مورد [ثُمَّ اهْتَدَى] {طه:82} می‌گوید: یعنی پایبندی به سنت پیامبر(ص). و سعید بن جبیر می‌گوید: [ثُمَّ اهْتَدَى] {طه:82} یعنی: استقامت و پایداری بر سنت و جماعت. و روایاتی دیگر از این دست هم از طریق مجاهد، ضحاک و کسانی دیگر روایت شده است. چنانکه ابن کثیر (3/16) روایت داشته است.
تمام آثاریکه در این باره ذکر نمودیم هیچگونه تعارضی با هم ندارند و ارجاع تمامی آنها به یک امر واحد است، که همانا مقصود از اهتداء همان استقامت بر هدی است. قتاده می‌ید: (اهتداء یعنی پایدار بودن بر اسلام و مردن بر آن عقیده، و چنانچه انسان بر روش سنت و جماعت نباشد، پایبندیش بر اسلام هم منفعتی به وی نخواهد داد). ابن جبیر و غیر او نیز این مطلب را روایت نموده‌اند.
پس معنی اهتدای فقط استقامت بر عقیدة اسلامی نیست. بلکه مجموعه‌ای از ایمان و عمل صالح و توبه است، و هر کس که بر انجام آنها همّت گماشت و بر وی ثابت ماند و هیچ شکی در وی پدید نیامد، براستی وی هدایت شده است.
اهل تشیّع می‌خواهند تمام آیاتی را که در برگیرندة مدح و ستایش است مختص به اهل بیت و یا توابع آنها گردانند. و با این کار هم خود را به تکلّف انداخته‌اند چون قاعدتاً متوسّل به اخبار کذب می‌‌شوند. هیچ شکی نیست که محبت اهل بیت واجب است، همانگونه که محبّت غیر ایشان هم از صحابه و تابعین واجب است. – چنانچه قبلا ذکر نمودیم – امّا نه بدان صورت که شیعه می‌خواهند. یعنی: معصوم دانستن اهل بیت و امامان شیعه، تفاوت قائل شدن در میان اصحاب، و طعن و نفرین روا داشتن به برخی از صحابة کرام و تابعین و سلف سادات امت اسلامی.موسوی: (الم تکن ولایتهم من الأمانة التی قال الله تعالی [إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَالجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا] {الأحزاب:72}  ترجمه: (مگر ولایت أئمه همان امانتی نبودکه خداوند در مورد آن می‌فرماید {و براستی ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم و آنها از قبول آن ابا نمودند و از آن ترسیدند و حذر کردند، اما انسان آنرا پذیرفت. همانا او ستمگر و بی‌خبر و نادان می‌باشد}).استدلال موسوی به این آیه نهایت جهالت او را نسبت به فهم درست نصوص قرآن کریم روشن می‌دارد، زیرا اگر ما هم بموجب قول او امانت را به معنی ولایت اهل بیت در نظر بگیریم، پس چگونه آسمانها و زمین و کوهها از آن روی می‌تابند و آنرا قبول نمی‌دارند و هیچگونه ارادتی نسبت به آن نمی‌ورزند. و اگر گمان بر این باشد که ولایت أئمه از امور محبوب و مرغوب محسوب است، چون دارای فضیلت و مجدخاص خود است، پس این امر تکلیف سختی در پی ندارد که حمل و تقبّل آن گران و مشقّت بار باشد! و عاقبت آن نیز نامعلوم و نامشخص است، پس چگونه آسمانها و زمین و جبال از آن اعراض می‌ورزند. باز اگر مقصود از امانت همان ولایت أئمه می‌بود، چگونه خداوند متعال انسان را به هنگام رضایت بر حمل و تقبّل آن توصیف به ستمگر و نادان می‌نماید بلکه لازمة آن توصیف نمودن انسان به حکمت و علم و رشد است. چون تنها انسان بدان راضی شد و آنرا اختیار نمود و بعنوان گارانتیی در برابر نفس خود پذیرفت. و این خود پیروزی عظیمی بود که نجات وی را از آتش دوزخ – با هر گونه عملی – تضمین می‌کرد – البته این 