 الأولّون از آنان یادمی‌کند داخل در همان مصداق آیة {إنما إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ] {المائدة:55}  هستند.
و هر کسی هم در حدیث پایانی او که در رابطه با علی آورده است اندکی بیندیشد، مطمئناً حکم بر کذب آن صادر خواهد کرد، چون هیچکدام از صحابة پیامبر به هنگام خلافت ابوبکر و عمر وعثمان علی را خوار و یا بقول موسوی مخذول نکرده‌اند، بلکه همگی به یاری اسلام شتافتند تا شهرهای زیادی را همچون فارس و روم و قبط (مصر) فتح نمودند. در جایی دیگر نیز شیعه‌ها معتقدند که امت اسلام بعد از پیامبر(ص) تا پایان خلافت عثمان(رض) اسلام را خوار داشته‌اند. نعوذ بالله، تاریخ شاهد بر آن است که بعد از وفات پیامبر نیز مسلمانان از سوی خداوند مورد نصرت بزرگی قرار گرفتند چنانکه در هیچ زمانی دیگر اسلام آنطور پیشرفت نکرد، و پس از قتل عثمان و به هنگام خلافت علی بود که امت اسلامی متفرّق شدند، حزبی پیرو علی، حزبی هم علیه علی، و حزبی دیگر نه پیرو و نه علیه وی بلکه کنار گرفتند).
به تأکیدسیاق این آیه متعلق به آیات قبل و بعد از خود است،  ودربارة سبب نزول آیه هم – و هم آیات پیش از آن – از آنچه که ابن اسحاق در (السیره) اخراج نموده – (سیره بن هشام) (3/15-53) – روشن می‌گردد، که این آیه در شأن عباده بن صامت نازل شد، آن هنگام که از هم‌پیمانی و دوستی با یهود دوری کرد و به ولایت خدا و پیامبر و مسلمین رضایت داد، هنگامیکه به پیامبر گفت: (یا رسول الله(ص) از همپیمانی و دوستی با آنان خود را تبرئه می‌سازم، و با خدا و پیامبر و مسلمین بنیان دوستی و هم پیمانی می‌نهم، و دوری می‌گیرم از هم پیمانی کفار و ولایت آنها). و عبدالله بن ابی ابن سلول نیز در میان آنهایی بود که عبادة بن صامت از آنان دوری گزید و هر دوی آنان در میان یهود و نصاری صاحب منصب بودند، امّا عباده از آنان دوری گزید. در آن هنگام این آیات از سورة مائده نازل شد:[يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا اليَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللهَ لَا يَهْدِي القَوْمَ الظَّالِمِينَ(51)] الى قوله تعالى: [وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ] {المائدة:56}  
در همین رابطه نیز می‌توانید مراجعه کنید به: (تفسیر طبری) (6/177-178).این مرد – موسوی – می‌خواهد بدین آیه استدلال ورزد و آنرا بر ولایت علی(رض) حمل دارد، چنانکه در (مراجعة 40) می‌گوید: (و شما می‌دانید که ولی در اینجا همان أولی بالتصرف است، چنانچه می‌گوئیم: فلان ولی القاصر. و لغویّون هم تصریح می‌دارند که هر کسی ولایت امر واحدی را عهده‌دار شود، ولیّ آن امر است. یعنی: کسی که امور مردم را عهده‌دار می‌شود و نزدیکتر و اولی‌تر از خود مردم بدان امور است، که همانا خداوند عزّوجلّ و پیامبر اکرم(ص) و علی(رض) است. چون علی کسی بود که صفات ایمان و اقامة نماز و ایتاء زکات در حال رکوع، در وی جمع شده بود، و این آیه درمورد وی نازل شد. و در آن آیه خداوند ولایت را هم برای نفس خود به اثبات می‌رساند، و هم برای پیامبر و علی، بر همان نسقی که برای خویش بیان می‌دارد. همانطوریکه ولایت خداوند عزّ وجل عامّ است، پس ولایت نبی و ولیّ نیز بر همان روش و اسلوب قرار می‌گیرد، پس لفظ ولایت در اینجا بمعنی نصیر و محبّ یا غیر آنها قرار نمی‌گیرد، و نمی‌توان آنرا بر این معانی محصور داشت). موسوی در بالا استنتاجات خویش را بر دو مقدمه مرتّب می‌سازد.
مقدمة نخست: آنچه که در رابطه با اجتماع صفات مذکور – یعنی: ایمان و اقامة نماز و ایتاء زکات در حین رکوع و نزول آیه دربارة آن – در وجود علی ذکر نموده است، و ما نیز در انچه که گذشت – در مورد روایات نزول این ایه – تبیین بطلان قول او را بررسی نمودیم و بیان داشتیم که قضیة پرداخت زکات در حین رکوع امری خرافی است و هیچ بنیان و اساس درستی ندارد. و آنچه را که شیعه می‌بافد فعل و کرداری احمق گونه است و بی شک علی(رض) از آن مبرّا و منزه است. و براستی روایت سبب نزول این آیه بدان صورتی که موسوی بیان داشته، روایتی مکذوب و غیر صحیح است. همانطوریکه قبلاً به تفصیل آنرا بیان نمودیم.
مقدمة دوّم: لفظ (الولی) را به (الأولی) آورده و آنرا به معنی (المتصرف) مقصور ساخته است. و این خود نوعی گمراهی و گمراه ساختن است. چون لفظ (الولی) در لغت به معنی (النصر) و (المحب) آورده‌اند، و انشاءالله این مطلب را نیز در مراجعه (38) بهتر و به تفصیل بر وی ردّ می‌داریم.
شیخ الاسلام ابن تیمیّه (439) می‌گوید: (اما در رابطه با کلمة موالات: خداوند متعال می‌فرماید: [وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِينَ ٌ] {التَّحريم:4}  تبیین می‌دارد که هر فرد صالحی از مؤمنین مولی رسول الله(ص) است، همانطوریکه خداوند و جبرئیل مولی پیامبر هستند. پس آیا هر فرد صالحی از میان مؤمنین می‌تواند بر پیامبر تولّی یابد؟ و یا در کارهای وی تصرّف بنماید؟ و باز می‌فرماید :[وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ] {التوبة:71}  هر انسان مؤمن متقی ولیّ خداوند و خداوند هم ولی وی قرار می‌گیرد. و باز می‌فرماید [أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ] {يونس:62}  چنانچه دیده می‌شود در هیچکدام از آیات مذکوره (ولی) بمعنی (متصرف) نیامده است. و بدین صورت نیست که هر کس ولیّ دیگری قرار گیرد، می‌تواند بر وی تولّی و تصرّف پیدا نماید. پس فرق بین (الوِلایه) – با کسر واو- با (الولایه) – بفتح واو – مشهور است، به یک فرد امیر (والی) گفته شده است نه (ولی) و فقها هم بر این نکته اختلاف نظر داشته‌اند، که به هنگام حضور والی و ولی بر سر یک جنازه کدامیک مقدمترند؟ و همیشه کلمة متضاد با موالات، معادات بوده است نه چیزی دیگر).
امام فخر رازی در (تفسیر الکبیر) خویش استشهادات شیعه را در مورد این آیه ذکر نموده و بطور احسن بطلان آنرا تبیین ساخته است. و با ذکر هشت دلیل آنرا قاطعانه رد می‌دارد (12/28-32) و می‌گوید: (چطور جایز نیست که بگوئیم مراد از لفظ «الولی» در آیة مذکور همان «ناصرو محب» است؟ و ما دلایلی را اقامه می‌داریم بر اینکه حمل نمودن لفظ «ولی» بر این معانی محتملتر، اولی تر و ارجحتر از حمل آن بر معنی تصرّف است. پس بدین شیوه که در پی می‌آید استدلالات آنان را ردّ می‌داریم. آنچه که دالّ بر این است که حمل داشتن ولی بر معنی ناصر و محبّ ارجحتر و اولی تر است وجوهی است که بیان خواهیم داشت.
دلیل اول: با توجه به مطالب قبل و بعد این آیه، لفظ (ولی) سزاوار همان معنی ناصر و محبّ است. ما قبل آیة مذکور می‌فرماید: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا اليَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ] {المائدة:51}  پس مراد آیه آن نیست که ای مسلمانا