یثی که به دست آن سه محمّد –کلینی، ابن بابویه و طوسی – رسیده است اغلب آحاد هستند نه متواتر). تا بدانجا می‌رسد که سخنی را از صدّوق (1/20) روایت می‌کند که: (و امّا راههای دسترسی آنان به ارباب کتب برای ما نامعلوم است، و نمی‌دانیم که کدامین این احادیث صحیح و کدامینشان غیر صحیح است، با این وجود چطور ممکن است ادّعا نماییم که تمام این روایات از سوی معصومین علیهم السّلام صادر شده است). سپس خویی ردیّه‌ای را در مورد قطعیّت صدور روایات مذکور در کتابهای چهارگانه نگاشته است، و در آن رابطه می‌گوید، (1/20): (خلاصة کلام: بحقیقت ادّعای قاطعیت بودن صدور جمیع روایات کتب اربعه از سوی معصومین علیهم السلام واضح البطلان است) و بعداً بطور مفصّل تمام روایات منقوله در کتب چهارگانه را بررسی کرده و در (1/80-90) می‌گوید: (اگر پذیرفته شود که محمّد بن یعقوب کلینی بر صحّت جمیع روایات کتاب خود (الکافی) گواهی داده است، گواهی وی غیر مسموع است، چون اگر وی با این شیوه خواسته باشد که روایات منقول در کتاب خویش را یکی از شرایط حجیّت قرار دهد، کار وی قطعی البطلان است، زیرا در کتاب (الکافی) روایات مرسل و همچنین روایات مجهول الاسناد زیادی وجود دارد و بعلاوه برخی دیگر از روایات جعلی و مکذوب هستند). و باز می‌گوید: (تمام اخبار و روایات منقول از شیخ صدوق از نظر صحت و حجّیت بودن آنها تنها به رأی و نظر وی برمی‌گردد، و حجّیت آن روایات برای غیر او توجیه‌پذیر نیست). بازخویی در مورد روایات طوسی می‌گوید: (آنچه که در رابطه با صدوق بیان داشتیم دربارة کتاب  طوسی نیز جاری است).تا بدانجا می‌رسد که می‌گوید: صحت جمیع روایات کتب اربعه ثابت نیست و باید در مورد اسناد تمام روایات منقول در آنها نظر خواهی نمود، چنانکه در (المعجم) (1/90) آمده است. البته ما سخنان خویش را می‌گوئیم و کاری به خویی نداریم و هرگز از وی استدلال نمی‌جوئیم، چون او نیز نزد ما هیچ فرقی با دیگر ائمة رافضی کذّاب ندارد، امّا بخاطر تناقضاتی که در گفتار آنان وجود دارد این سخنان را نقل نمودیم، و با این روش طبعاً گفتار برخی از آنان را ناقض سخنان برخی دیگرشان قرار می‌دهیم. تا انشاالله تمام گفته‌های آنان بدین شیوه ساقط گردند. پس آیا بعد از بیان داشتن این سخنان خویی ممکن است کسی ادعا نماید که شیعه هم دارای صحاح متواتر است؟ باز می‌نویسد: (و صراط الله الذی قال: و أن هذا صراطی مستقیما فأتبعوه، و سبیله الذی قال: ولاتتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5.txt">مقدمه كتاب</a><a class="folder" href="w:html:6.xml">بيان طبيعت چند كتاب شيعه</a><a class="text" href="w:text:14.txt">پاسخ به مقدمه المراجعات</a><a class="folder" href="w:html:15.xml">مراجعه 1 تا 5</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">مراجعه 6 تا 10</a><a class="folder" href="w:html:28.xml">مراجعه 11 و 12</a><a class="folder" href="w:html:31.xml">سؤال و جواب ها تا مراجعه 33</a><a class="folder" href="w:html:94.xml">مراجعه 33 تا 35</a><a class="folder" href="w:html:100.xml">مراجعه 36 تا 40</a><a class="folder" href="w:html:106.xml">مراجعه 41 تا 45</a><a class="folder" href="w:html:112.xml">مراجعه 46 تا 48</a></body></html>این ادّعا نیز چیزی همچون ادّعاهای پیشین است و هیچ دلیلی هم بر آن نیست، حتی اگرچه در حاشیه آنرا به امام باقر و امام صادق نسبت داده است، زیرا نخست لازم است که صحت نسبت این روایات بدانها ثابت گردد و سپس باید صحت گفتار را نیز ثابت نمود، و بعلاوه همیشه موسوی بر این ادّعا بوده است که به وسیلة متون متعارف و مورد قبول اهل سنت بر علیه آنها استدلال می‌ورزد، پس در کجا اهل سنّت و جماعت احتجاج به سخنان امام باقر و صادق می‌کنند، تا که وی بتواند گفتار آنها را بعنوان دلیل بر علیه ما بکار گیرد؟!
و امّا، تفسیر کلمة صراط به بهترین وجه در حدیث نوّاس بن سمعان(رض) از امام احمد (4/182-183) روایت شده است که پیامبر(ص) فرموده است: (خداوند از صراط المستقیم برای شما مثلی را می‌آورد که در هر دو طرف آن دو بارو «سور» وجود دارد. در میان هر یک از باروها دری گشوده و پرده ای بر روی درها کشیده شده است، و در جلو هر دری کسی بانگ برمی‌دارد: ای مردم همگی به صراط المستقیم وارد شوید و متفّرق نشوید، و فرد دیگری بر روی صراط ایستاده است و هنگامیکه کسی بخواهد گوشه‌ای از آن درها را باز نماید فریاد می‌زند: وای بر تو آنرا باز ندارید چون به آن درخواهید افتاد. پس صراط همان اسلام است، و باروها حدود پروردگار هستند، درهای باز محارم خداوند هستند و کسی که بر درب صراط زنگ برمی‌دارد کتاب خداوند است، و آن کس که بر بالای صراط بانگ برمی‌دارد کتاب خداوند است، و آن کس که بر بالای صراط فریاد می‌زند و اعظی است که در قلب هر انسان مسلمانی وجود دارد).باز می‌نویسد: [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ] {النساء:59} و ایضاً در حاشیة (14-63) آورده است که: (ثقه الأسلام محمد بن یعقوب با اسناد صحیحی از بریده العجلی اخراج نموده که: از اباجعفر – محمدباقر –در مورد این آیه از قرآن سؤال کردم، [أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ] جواب داد: [أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آَمَنُوا سَبِيلًا] {النساء:51}  «ندیدی آنانکه بهره‌ای از کتاب آسمانی هم داشتند باز چگونه به بتان جبت و طاغوت گرویده و به کافران مشرک می‌گویند که راه شما بصورت نزدیکتراز طریق اهل ایمانست». و رهبران گمراه و داعیان آتش جهنم را هدایتگران راه آل محمّد می‌خوانند: [أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا] {النساء:52}  یعنی امامت و خلافت [أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ المُلْكِ فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا] {النساء:53} [أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آَتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ] {النساء:54}  ترجمه (آنانکه ازاحسان به خلق به هستة خرمائی بخل می‌ورزند آیا بهره‌ای از ملک و سلطنت خواهند یافت، آیا حسد می‌ورزند با مردم چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار نمود) و مردم به ما حسد می‌ورزند از آنچه که (امامت) خداوند به ما عطا فرمود و به آنان نداد، [فَقَدْ آَتَيْنَا آَلَ إِبْرَاهِيمَ الكِتَابَ وَالحِكْمَةَ وَآَتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا] {النساء:54}  می‌گوید: از آنان رسل و انبیاء و رهبرانی قرار دادیم چطور آنان در مورد آل ابراهیم اقرار می‌ورزند اما در مورد آل محمد منکر می‌شوند [فَمِنْهُمْ مَنْ آَمَنَ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا] {النساء:55}  ترجمه (آنگاه برخی کسان بدو گرویدند و برخی کسان راهزن دین و مانع ایمان باو شدند و آتش افروختة دوزخ کیفر کفر آنان بس است).باید بگویم که: با استدلال به این آیات نیز کاری را از پیش نبرده است و با استد