ا إن تمسکتم به لن تضلّوا؛ کتاب الله و عترتی» ضعیف بودن این حدیث و ردّ و ساقط بودن آن از احتجاج را قبلاً بیان داشتیم، هنگامی که در مورد حدیث (ص 49) (حاشیة 1) بحث نمودیم. پس درست نیست که در اینجا نیز موسوی چیزی را بر آن حمل دارد، و یا این حدیث را اساس و پایة بحثی دیگر قرار دهد.
و اما چیزی که در روایت طبرانی به آن اشاره داشته «از آنها پیشی نگیرید هلاک می‌شوید و در مورد آنها کوتاهی نکنید تا از بین نروید ...».
به هنگام پیگیری یکی از روایت‌های حدیث زیدبن ارقم در نزد طبرانی (2681، 4971) موضع این حدیث را هم بیان کردیم. و گفتیم که اسناد این حدیث ضعیف است و قابل اثبات نیست، چون در آن اسم حکیم بن خبیر بود که بسیاری از رجال اهل حدیث وی را ضعیف دانسته‌اند.
دلایل ثابت‌شده‌ای هستند که عدم تساوی و عدم اقتران عترت و قرآن را در حکم تمسک روشن می‌سازند، و بیان می‌دارند که هدف از تمسک و عصمت از ضلالت همان قرآن مجید است، مثل حدیثی که حاکم (3/533) از زیدبن ارقم خارج نموده، می‌فرماید: با پیامبر(ص) بیرون رفتیم تا به غدیر خم رسیدیم، امر به استراحت نمود، جایش را پاک کرد و نشست. گرم‌تر از آن روز را تجربه نکرده بودیم، پیامبر پس از شکر و حمد و ثنای پروردگار فرمود: «ای مردم، خداوند هرگز پیامبری را مبعوث نداشته مگر نصف عمر پیامبر قبلی‌اش را به وی عطا نموده، و من نزدیک است که فرا خوانده شوم و من هم اجابت کنم، پس چیزی را در میان شما جای می‌گذارم که هرگز گمراه نگردید، و آن کتاب الله عزّ و جلّ است» سپس برخواست و دست علی(رض) را گرفت و گفت: «ای مردم چه کسی از خود شما بر شما نزدیک‌تر است؟» مردم گفتند خدا و پیغمبر می‌دانند. پیغمبر فرمود: «من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه». حاکم این حدیث را صحیح دانسته و ذهبی نیز با وی موافق بوده است. و بحث دربارة این حدیث را موکول می‌کنیم به آنجایی که موسوی در این باره لفّاظی می‌کند ـ انشاءالله تعالی ـ.
در حاشیة (10) (ص 52): «... چطور خلافت عمومی و نیابت پیامبر(ص) را از برادر و دوست وی سلب می‌نمایند و آن را به تأخیر می‌اندازند، امری که به غیر از وی کسی دیگر محقّ آن نمی‌باشد. و بعد از ایشان بقیة اولاد پیامبر(ص)» این گفته‌ها برآمده از دشمنی و ایجاد تنفری است که آنها نسبت به عموم صحابه(رض) دارند، و نشأت گرفته از پارگی پردة بغض و کینة آنهاست، که باعث خواری و ذلیلی آنها در دنیا و آخرت می‌گردد ـ انشاءالله ـ اگر در اینجا جماعت و گروهی یافته شود که مستحق باشد آنها را بزدل و ناتوان نامید، کسی جز این رافضی‌های گمراه نمی‌باشند.
سپس در قسمت ششم تعدادی احادیث را ذکر می‌دارد، که در ذیل بر آن سخن خواهیم راند. 
1)	«الا إنّ اهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق». حاکم (3/151) از طریق مفضل بن صالح از ابی اسحاق از خش کنانی روایت داشته که از اباذر شنیدیم می‌گفت: ... و اسناد این حدیث قطعاً واهی و نادرست است، بخاری و ابوحاتم در مورد مفضل بن صالح می‌گویند: منکر الحدیث است، و ذهبی نیز اسناد آن حدیث را نادرست و واهی دانسته. و نکتة دیگر که باید بدان اشاره نمود درآمیختگی و اختلاط ابی‌اسحاق سبیعی است که شخصی مدلّس و عَنْ عَنْ گو است. و این اسنادی است که بدان اشاره نموده بود، (و در اینجا دیگر علمش ته کشیده است). اما سندی دیگر برای این حدیث ابی‌ذر موجود است که خوشایند وی نیست، و آن در نزد طبرانی در کتاب (الکبیر) (2636) است. از طریق حسن بن ابی‌جعفر ثنا علی بن زید بن جدعان از سعید بن المسیب ابی ابی‌ذر. اسم حسن در اینجا متروک است. و این حدیث حتی در خور تقویت اسناد دیگری هم نیست. و علی بن زید بن جدعان ضعیف است و اسناد وی نیز واهی و نادرست است. سپس طبرانی در کتاب (الکبیر) (2638) (12388) از طریق حسن بن ابی‌جعفر ـ که در اینجا متروک است ـ از ابی‌صهباء از سعید بن جبیر از عباس روایت داشته است و نیز ابونعیم در (الحلیه) (4/306)، و البزار در (245/2 ـ زوائد البزار) روایت داشته‌اند. و باز خطیب بغدادی در (تاریخ بغداد) (12/91) از طریق ابان بن ابی‌عیّاش از انس روایت نموده است. که در اینجا نیز ابان بدون هیچ دلیلی متروک است.
2)	«انما مَثلُ اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق، و انما مثل اهل بیتی فیکم مثل باب حُطه بنی‌اسرائیل من دخله غفر له».
و این دومین حدیثی است که در این قسمت به آن استشهاد نموده و آن را منسوب به طبرانی در (الاوسط) ساخته است، از ابی سعید و او هم با اعتماد بر اربعین نبهانی و این اخراج قاصر و کوتاهی است، که دالّ بر قلّت علم و ضعف همت موسوی است و این سندی است که سهم بهتر و بیشتری از حدیث پیشین ندارد و خود موسوی نیز خیلی بدان خوشبین نیست. طبرانی در کتاب (الاوسط) (351 مجمع‌البحرین)، آن را آورده است. و نیز (الصغیر) (1/139-140) از طریق عبدالله بن داهر رازی ثنا عبدالله بن عبدالقدوس از اعمش از ابی‌اسحاق از حنش ابی المعتمر و از ابی‌ذر نقل کرده که اسناد وی نیز نادرست و واهی است، عبدالله بن داهر رازی متروک است، و امام احمد نیز می‌گوید: انسانی که در وی کمترین شائبة خیر موجود باشد حدیث وی را نمی‌نویسد، و عبدالله بن عبدالقدوس ضعیف است، و حرف آخرم اختلاط و تدلیس ابی اسحاق سبیعی است.
بزار نیز این حدیث را روایت داشته است (245/1-2 ـ زوائد البزار) و باز هم اسناد بزار نادرست و غلط است چون اسم حسن بن ابی جعفر را آورده که متروک است ـ قبلاً در رابطه با وی بحث شد ـ.
3)	«النجوم امان لأهل الأرض من الغرق و أهل بیتی امان لأمتی من الاختلاف فأذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس».
موسوی این حدیث را به حاکم (3/149) نسبت داده، در حالیکه حاکم خود می‌فرماید: این حدیث صحیح الأسناد است ولی مورد تأیید نهایی نیست (اخراج ننموده). و به طور عمد موسوی از نقل قول ذهبی منصرف گشته و گفتة حاکم را دربارة این حدیث تعقیب نموده است، و با این کار دانش را کتمان نموده، پس ما از خداوند سبحان درخواست داریم که در روز قیامت وی را با لجامی از آتش مهمانی نماید.
بیشتر اهل حدیث در مورد کتاب مستدرک حاکم آگاهی و درایت دارند و می‌دانند که در آن خطاهای زیادی نهفته است، که امام ذهبی آنها را یکی به یکی بیان نموده است ـ جزاه الله خیراً ـ چیزی که نه موسوی و نه همدستانش آن را دوست ندارند. اما خداوند همیشه حق را ظاهر و باطل را پنهان می‌دارد. و آنچه ذهبی انجام داده چیزی نیست که از روی تعصّب انجام داده باشد. ـ همانطور که موسوی و امثال او در مورد ذهبی اخلال‌گری و جار و جنجال به راه انداخته‌اند ـ.
اما هیچگاه ذهبی حال رجال السّندی که حاکم آنها را ذکر نموده بیان نمی‌دارد، کسانی که احوال و صداقت و تیزهوشی آنها در کتاب‌های جرح و تعدیل پیش از تصنیف کتاب حاکم (المستدرک) و پیش از بررسی‌های امام ذهبی بیان شده است. پس چطور انسان عاقل به خود اجازه خواهد داد که ذهبی را فردی متعصّب بداند و آن را عیبگوی رجال السّندی به شمار آورد که حاکم آنها را ذکر نموده است. سپس به 