ه که بر اهل سنت اقامه نموده دوست دارم به عبارتی در سخن او درباره‌ی خطبه‌ی فاطمه رضی‌ا... عنها – اشاره نمایم که در نهایت بطلان است و او درباره‌ی آن دو خطبه [از فاطمه] می‌گوید: (اهل بیت همچنان که فرزندانشان را به حفظ قرآن ملزم می‌نمایند آنان را نیز به حفظ آن دو خطبه مجبور و ملزم می‌نمایند.) و در کذب نسبت این سخن به اهل بیت شک نمی‌ورزیم، ولیکن این سخن بیانگر واقعیت دیدگان شیعه از جمله عبدالحسین درباره اهل بیت است که برخوردشان با سخن آنان همچون تعامل‌شان با قرآن کریم است و بعد از شناخت حقیقت سخنشان پیرامون ائمه این سخن چندان جای تعجب نیست زیرا آنان در ائمه غلو نموده و آنان را بالاتر از انبیاء رفعت می‌بخشند و در مقدمه‌ی کتاب حاضر هنگام سخن بر یکی از اصول چهارگانه‌ی آنان به نام کافی نقل نمودیم که از جمله ابواب آن اینکه (ائمه می‌دانند کی می‌میرند و جز با اختیار خود نمی‌میرند). (و یا ائمه به آنچه بوده علم دارند و هیچ چیزی بر آنان پوشیده نیست) و (یا بابی در آن کتاب) (اینکه تمام [کره] زمین متعلق به امام است) و سایر روایاتی دیگر [از این قبیل] که بیانگر عقیده‌ی آنان است، پس نفرین خداوند بر آنکه این دروغ‌ها را وضع نموده است. 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) ترجمه : روایت‌ها و عبارت‌های مذکور در صفحات قبل بارها ذکر شده است. مراجعه (105) ش: 
- درخواست شیخ الازهر برای ذکر استدلالهایی که ذکر نشده‌اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:199.txt">مراجعه (106) ش</a><a class="text" href="w:text:200.txt">مراجعه (107) س</a><a class="text" href="w:text:201.txt">مراجعه (108) ش</a><a class="text" href="w:text:202.txt">مراجعه (109) س</a><a class="folder" href="w:html:203.xml">مراجعه‌ی (110) ش</a></body></html>مراجعه (106) ش: 
[عبدالحسین] به ذکر چهار روایت منسوب به ابن عباس پرداخته و بر این باور است که بر احتجاج به وصیت دلالت می‌نمایند، سپس چهار روایت دیگر را از حسن و حسین و سایر صحابه نقل نموده است.
 
پاسخ بر مراجعه (106): 
1- نقض سخنان [عبدالحسین] درباره احتجاج ابن عباس به وصیت بیان و اینکه او حتی نزد ائمه رافضیان بسیار از این تهمت‌ [عظیم] به دور است، و بطلان روایات چهارگانه منسوب به ابن عباس با ذکر روایات صحیح از او در فضیلت ابوبکر و عمر رضی‌ا... عنهما، 
2- بیان دروغ او در روایاتی دیگر که از سایر صحابه نقل نموده است. 
این مراجعه از لحاظ نوع استدلالش با مراجعه قبلی تفاوتی ندارد و او در استدلال خویش علم و ثبوت و صحت را [به قول خود] مدنظر داشته است، بلکه حجتی در آن بر اهل سنت نیست. 
و در فقره‌ی اول تلاش ورزیده تا احتجاج به وصیت [وصایت] را به ابن عباس نسبت دهد، و پرواضح است که ابن عباس از این تهمت [بزرگ] بسیار به دور است و امامان رافضه چون نزد ابن عباس دلیلی نیافتند تا بتوانند به آن چنگ زنند و صحابه را با آن نکوهش نمایند لذا عدالت ابن عباس را ساقط نمودند و گرنه بدون اختلاف او از جمله‌ي اهل بیت است – برای اطلاع بیشتر به مقدمه کتاب ما دربار‌ه‌ی نکوهش عباس و پسر او عبدا... که الکشی در (الرجال) روایت نموده مراجعه شود. و حتی او بابی را به عنوان (دعای علی بر عبدا... و عبیدا... پسران عباس منعقد ساخته است. 
ولیکن موسوی در اینجا تلاش نموده تمام آنچه ذکر نموده را با هم درآمیزد و آن را تغییر دهد و به ذکر چهار روایت منسوب به ابن عباس پرداخته است، اول از (تاریخ الکامل)، (3/24) و (شرح نهج‌البلاغه) ابن ابی‌الحدید، (3/107) در محاوره ابن عباس با عمر از حدیثی طولانی که خود عبدالحسین در پایان فقره‌ی اول از مراجعه (84) به آن اشاره نمود و در پاسخ گفتیم که این محاوره نزد ابن اثیر [در الکامل] و ابن ابی‌الحدید بدون اسناد است و اسناد و تصحیح در آن صورت نگرفته و اعتباری ندارد ولیکن طبری آن را در (تاریخ طبری)، (4/222، 223) از دو طریق بسیار واهی روایت نموده که در هر کدام مردی [سندی] وجود دارد که حتی نام وی در طبقه‌ی مجاهیل یا ضعفاء ذکر نشده است پس روایت‌های مذکور صحیح و ثابت شده نیستند. 
و روایت دوم که در حاشیه (5/321) آن را به ابوفضل احمدبن ابوطاهر به نقل از شرح (نهج‌البلاغه)، (3/97) نسبت داده است نیازی نیست که یادآوری شود که دلیلی در آن بر اهل سنت نیست و او نیز مانند روایت سابق از اخبار مجاهیل غیر معروف است و همیشه خصوصیات رافضیان چنین است که به اخباری تکیه می‌نمایند که راویان آنها ناشناخته است و اگر معروف هم باشند از طبقه‌ی متروکین یا کذابین می‌باشند. و از دلایل دروغ روایت مذکور اینکه آن نص وصیت به این عباس نسبت داده شده است، و در اثنای پاسخ بر مراجعه‌ی (80) با روایت صحیح ذکر نمودیم که بخاری، (7/136-137) و غیره سخن عباس را برای علی روایت نموده‌اند که گفته است: که من مرگ را در چهره‌ی پیامبر(ص) مشاهده می‌نمایم پس مرا نزد او ببرید تا از او سؤال نمایم که امر [خلافت بعد از او] به چه کسی نایل می‌گردد؟ پس اگر در میان ما می‌باشد از آن آگاهی یابیم و اگر در میان دیگران است او را بگوئیم تا او را به ما سفارش و معرفی نماید، و علی گفت: من آن را از وی نخواهم پرسید سوگند به خدا اگر مرا از آن منع نماید مردم هرگز بعد از او(ص) آن را به ما نخواهند داد. و روایت دوم او که در حاشیه‌ی (6/321) به شرح نهج‌البلاغه، (3/105) نسبت داده است همچون روایت قبلی حجتی در آن بر اهل سنت نیست. 
و اما روایت چهارم که از حدیث طولانی ابن عباس – درباره حدود کمتر از بیست ویژگی علی است – به آن اشاره نموده در مراجعه (26) آن را ارائه نمود و ما بر آن پاسخ دادیم، و آنچه به علت [وجود] شواهد آن نیز صحیح است حاوی چیزی نیست جز سخن ابن عباس به برخی فضائل علی – و این امر نیز هیچ رابطه‌ای با وصیت موهوم ندارد، و بلکه همچون سخن او دربار‌ه‌ی برخی فضائل ابوبکر و عمر است و یا همچون روایتی است که بخاری، (1/120)، (4/191)، (7/7) و امام احمد، (1/270، 395) از ابن عباس روایت نموده‌اند، که او گفته است: پیامبر(ص) در حالت مریضی [نزدیک به مرگ] از خانه بیرون رفت در حالی که سر خود را با پارچه‌ای بسته بود و بر منبر نشست خداوند را ستایش و ثنا نمود. سپس فرمود: و کسی از نظر جانی و مالی از ابوبکر بن ابی‌قحافه بر من امانتدارتر نیست، و اگر من در میان مردم دوست و خلیلی برای خود اتخاذ می‌نمودم ابوبکر را به عنوان خلیل خود اتخاذ می‌نمودم ولیکن دوستی اسلام برتر است، تمام روزنه‌های مسجد را جز روزنه‌ی [سمت] ابوبکر را ببندید، و نیز بخاری، (4/197) و مسلم، (2389) و دیگران از ابن عباس روایت کرده‌اند (عمر بر روی تختی بنشست و مردم در کنار او بنشستند و دعا می‌کردند و بر او درود می‌فرستادند و حال من در میانشان بودم و کسی به من توجه نکرد مگر اینکه کسی از پشت بر شانه‌ام دست زد برگشتم دیدم او علی [ابن ابوطالب] است، برای عمر طلب رحمت نمود و گفت: چه قدر دوست دارم [و آرزو می‌کنم] که خداوند را با داشتن محبت او نسبت به شما ملاقات نمایم. و سوگند به خدا بر این باورم که خداوند شما را با صاحب [و دوستت عمر] قرار دهد و فراوان از پیام