رگاه هدف از زيارت قبور تذكر مرگ و پند آموزي نباشد، مشروعيت آن از بين مي رود.
2- از ابو سعيد خدري روايت شده است كه رسول الله (ص)  فرمود:
«إِنِّي نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوهَا فَإِنَّ فِيهَا عِبْرَةً (و لا تقولوا ما يَسخِط الرّب)».(2) 
ترجمه: من شما را از زيارت قبور منع مي كردم ولي اكنون آنها را زيارت كنيد، چون زيارت قبور مايه عبرت و پندآموزي است. ولي از سخني كه موجب خشم خدا مي شود بپرهيزيد.
3- انس بن مالك (رض) روايت مي كند كه رسول الله (ص)  فرمود:
«كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ ثُمَّ بَدَا لِي أَنَّهَا تُرِقُّ الْقَلْبَ وَتُدْمِعُ الْعَيْنَ وَتُذَكِّرُ الآخِرَةَ فَزُورُوهَا وَلاَ تَقُولُوا هُجْرًا».(3) 
ترجمه: من قبلاً شما را از زيارت قبور منع كرده بودم، ولي اكنون قبور را زيارت كنيد. همانا زيارت قبور، دلها را نرم و چشم ها را اشك آلود مي نمايد و انسان را به ياد آخرت مي اندازد، ولي در آنجا سخن بيهوده نگوئيد.
116- زيارت قبور، براي زنان نيز مستحب است. به دلايل زير:
1-حديث «فزوروا القبور» عام است. زنان و مردان را شامل مي شود. توضيح مطلب چنين است كه در ابتداء اسلام وقتي كه رسول الله (ص)  از زيارت قبور منع كرد، بي ترديد اين منع شامل زنان و مردان بود. وقتي مي فرمايد: « كنت نهيتكم عن زياره القبور» از اين كلام چنين بر مي آيد كه اين حكم عام است . يعني شامل زنان و مردان مي شود. چنان كه موارد ديگري مانند« نهيتكم عن لحوم الاضاحي فوق ثلاث الخ و نهيتكم عن النبيذ الا في سقاء فاشربو في الاسقيه كلها و غيره» نيز باتفاق شامل هر دو گروه مي باشد. زيرا خطاب در همه اين اعمال متوجه زنان و مردان است. اگر بگوئيم كه خطاب «فزوروها» مختص مردان است، اين برداشتي است كه نظام كلام را مختل نموده و طراوت و شيوايي آن را از بين مي برد و چنين چيزي شايان كسي نيست كه صاحب «جوامع الكلم» بوده و از ميان تمام ناطقين عرب افصح تر بوده است.(4) 
2-زنان نيز مانند مردان به علتي كه رسول الله (ص)  براي جواز زيارت قبور بيان فرمود، (يعني اينكه دلها را نرم و چشم ها را اشك آلود مي كند و انسان را به ياد آخرت مي اندازد) احتياج دارند.
3- در مواردي ديگر ثابت شده است كه رسول الله (ص)  زنان را براي زيارت قبور اجازه داده است. ام المومنين عايشه (رض) دو حديث در اين خصوص از رسول الله (ص)  نقل مي كند:
الف) عبدالله بن ابي مُليكه مي گويد:
«ان عايشه رضي الله عنها اقبلت ذات يوم من المقابر، فقلت لها يا أم المومنين من أين أقبلت؟ قالت: من قبر عبدالرحمن بي أبي بكر (رض) فقلت لها: أليس كان رسول الله (ص)  نهي عن زياره القبور؟ قالت: نعم، ثم امر بزيارتها و في رواية عنها: إن رسول الله (ص)  رخص في زياره القبور».(5) 
ترجمه: ام المومنين ، عايشه، از طرف قبرستان مي آمد. گفتم: اي مادر مومنان از كجا مي آئي؟ گفت: از زيارت قبر عبدالرحمن فرزند ابوبكر (رض) (برادرم) عرض كردم: مگر رسول الله (ص)  از زيارت قبور منع نكرده است؟ فرمود: آري، ولي بعداً امر نمود از قبرستان ديدن شود. و در يك روايت از وي آمده است كه رسول الله (ص)  براي زيارت قبور رخصت داده است.
ب) از محمد بن قيس روايت است كه روزي گفت: براي شما از مادرم عايشه بگويم؟ آنگاه گفت عايشه مي گويد: شبي كه رسول الله (ص)  در خانه من بود، چادر خود را كنار گذاشت. كفش ها را بيرون آورد و نزديك پاهايش گذاشت . كناره چادرش را روي رختخواب پهن كرد و دراز كشيد. و به محض اينكه گمان كرد من (عايشه) خواب رفته ام، آرام چادرش را برداشت و به آهستگي كفش ها را پوشيد، درب خانه را آرام باز كرد و خارج شد. سپس درب خانه را بست. من بلافاصله لباسها را پوشيده، پشت سر ايشان به راه افتادم تا اينكه رسول الله (ص)  وارد گورستان بقيع شد. دست ها را بلند كرد و براي اهل بقيع بسيار دعا كرد. سپس بسوي خانه برگشت. من نيز برگشتم، هرگاه رسول الله (ص)  آهسته راه مي فرت، من نيز آهسته راه مي رفتم و هر وقت تند راه مي رفت من گام هايم را تند تر بر مي داشتم و اگر مي دويد من نيز مي دويدم. بالاخره از وي سبقت گرفتم و پيش از وي به خانه وارد شدم و دراز كشيدم. رسول الله (ص)  وارد خانه شد و فرمود: اي عايشه چرا به نفس نفس افتاده اي ؟ عرض كردم: خبر خاصي نيست. فرمود: جريان را برايم بگو يا اينكه خداوند آن را به من خواهد گفت. آنگاه عرض كردم: اي رسول خدا! پدر و مادرم فدايت باد. و جريان را برايش گفتم. فرمود: چيزي شبيه سايه كه در پيشاپيش من حركت مي كرد، تو بودي؟ عرض كردم: آري. آنگاه رسول الله (ص)  انگشت ها را بسته ، دست بر سينه من زد بطوريكه اثر ضرب را احساس كردم. سپس فرمود: تو گمان كردي كه خدا و رسولش در حق تو ستم مي كنند؟عايشه مي گويد:عرض كردم: هر چه را كه مردم پنهان كنند، خداوند آن را مي داند؟ فرمود: همانا جبرئيل نزد من آمد و هنگاميكه ديدي من بلند شدم. مرا صدا زد، ولي تو را خبر نكردم. من دعوت جبرئيل را پذيرفتم و چون تو در لباس خواب بودي، جبرئيل نمي خواست وارد خانه شود. من نيز گمان كردم كه تو خوابي، دوست نداشتم تو را بيدار كنم و نمي خواستم كه تو وحشت زده شوي. جبرئيل به من گفت: پروردگارت به تو امر كرده تا به گورستان بقيع رفته براي اهل بقيع دعاي مغفرت كني.
عايشه مي گويد: از رسول الله (ص)  پرسيدم: چگونه براي اهل بقيع دعاي مغفرت كنم؟ فرمود: چنين بگو:
«السَّلاَمُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُسْلِمِينَ وَيَرْحَمُ اللَّهُ الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِينَ وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَلاَحِقُونَ».(6) 
ترجمه: سلام بر شما مومنان و مسلماناني كه ساكن اين ديار هستيد. خداوند بر گذشتگان و آيندگان ما رحم بفرمايد و ما به خواست خداوند به شما خواهيم پيوست.
حافظ بر اساس همين حديث به جواز رفتن زنان به قبرستان معتقد است و اين جريان در مدينه اتفاق افتاد. زيرا عايشه در مدينه به همسري رسول الله (ص)  در آمد . و ظاهراً نهي از سر زدن به قبرستان در مكه بوده است. بخاطر اينكه مربوط به عقيده و توحيد است و اينهم بخاطر سد ذريعه ممنوع گرديد تا منجر به شرك نشود. ولي بعد از اينكه آنها كاملاً از شرك فاصله گرفتند و توحيد در دلهايشان جاي گرفت و آنها در مدينه بسر مي بردند، اين ممنوعيت مكي بر طرف گرديد. والله اعلم.
4- همچنين در حديث انس (رض) كه تماماً در بيان مساله شماره 19 بيان گرديد، رسول الله (ص)  زني را در كنار قبري ديد كه گريه مي كند. فرمود:«اتقي الله و اصبري» از خدا بترس و صبر داشته باش.
محل استشهاد اين است كه رسول الله (ص)  آن زن را از نشستن در كنار قبر منع نكرد و تقرير رسول الله (ص)  دليل و حجت است. عيني در «العمده» (3/76) مي گويد: اين حديث دال بر جواز زيارت قبور بصورت اطلاق است. و فرق نمي كند كه زيارت كننده زن باشد يا مرد و زيارت شونده، كافر باشد يا مسلمان. زيرا در حديث تفاوتي ذكر نشده است.
حافظ مي گويد: «لعدم الإستفصال في ذالك» زيارت قبر مسلمان و كافر ، هر دو جايز است، زيرا فرقي در 