َا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( كاروان داخل مصر گرديد و به منزل يوسف وارد شد ) و يوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند ( و به رسم مردمان آن زمان ، در حق سران و اميران و فرمانروايان ، جملگي ) در برابرش كرنش بردند . يوسف گفت : پدر ! اين تعبير خواب پيشين ( روزگار كودكي ) من است ! پروردگارم آن را به واقعيّت مبدّل كرد . به راستي خدا در حق من نيكيها كرده است ، چرا كه از زندان رهايم نموده است ، و بعد از آن كه اهريمن ميان من و برادرانم تباهي و جدائي انداخت ، شما را از باديه ( شام به مصر ) آورده است . حقيقةً پروردگارم هرچه بخواهد سنجيده و دقيق انجام مي‌دهد . بي‌گمان او بسيار آگاه ( و كارهايش همه ) داراي حكمت است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« الْعَرْش‌ » : تخت . « خَرُّوا » : فرو افتادند . « خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » : در برابرش به سجده افتادند و كرنش بردند . مراد خم‌شدن و كرنش بردن جهت اداي تعظيم و توقير است ، نه به منظور عبادت و طاعت . سلام شاهان و بزرگان ، در آن روزگاران ، سرخم كردن به سوي زمين بوده است ، همان گونه كه امروز مثلاً مصافحه ، معانقه ، دست‌بوسي ، روبوسي ، برخاستن ، و غيره ، عادت انسانها در مكانهاي مختلف است . كرنش پدر و مادر و برادران براي تكريم يوسف ، بايد به الهام خدا بوده باشد ، همان طوري كه سجده فرشتگان براي آدم ، و ذبح اسماعيل به وسيله ابراهيم به فرمان وحي بوده است ( نگا : بقره‌ / 34 ، صافّات‌ / 102 ) . برخي معني ديگري براي اين جمله ذكر كرده و گفته‌اند : جملگي به خاطر او براي خدا سجده بردند و شكرش را گفتند . « هَذَا تَأْوِيلُ . . . » :  ( نگا : يوسف‌ / 4 ) . « الْبَدْوِ » : باديه . خلاف شهر ( نگا : حجّ‌ / 25 ، احزاب‌ / 20 ) . در اينجا بايد مراد باديه و بيابان صِرف نباشد ، بلكه بايد به معني باديه شام يا باديه فلسطين باشد . چرا كه شهر ( كنعان ) و شهر ( بدا ) كه در برخي از روايات مذكور است و مسجد يعقوب نيز گويا در آن برجا است ، هر دو در آنجا قرار دارند ، و اين با معني آيه ( 109 ) هم سازگار است . « نَزَغَ » : فساد كرد و تباهي انداخت . مراد وسوسه‌كردن و تحريك نمودن براي انجام زشتيها و پلشتيها است ( نگا : اعراف‌ / 200 ) . « لَطِيفٌ » : دقيق در امور . چرخاننده كارها به گونه سنجيده ( نگا : انعام‌ / 103 ) .‏
 
آيه  101
‏متن آيه : ‏
‏ رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( يوسف رو به خدا كرد و گفت : ) پروردگارا !  ( سپاسگزارم كه بخش بزرگي ) از حكومت به من داده‌اي و مرا از تعبير خوابها آگاه ساخته‌اي . اي آفريدگار آسمانها و زمين ! تو سرپرست من در دنيا و آخرت هستي .  ( همه امور خود را به تو وامي‌گذارم و خويشتن را در پناه تو مي‌دارم ) . مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق گردان .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مِنَ الْمُلْكِ » : از ملك و حكومت ، حرف ( مِنْ ) مي‌تواند تبعيضيّه باشد ، و مي‌تواند زائد بوده و ( الْمُلْكِ ) مفعول باشد . يعني ملك و حكومت را . « تَأْوِيلِ » : تعبير . « الأحَادِيثِ » : جمع حديث . خوابها ( نگا : يوسف‌ / 21 ) . « فَاطِرَ » : آفريننده . نوآفرين . « تَوَفَّنِي‌ » : مرا بميران . جانم را بگير . « مُسْلِماً » : مسلمان . حال است . « تَوَفَّنِي مُسْلِماً » : اين عبارت ، بيانگر عبوديّت كامل و نياز شديد به كمك خدا و طلب حسن ختام زندگي از او است ، و تعليمي است براي پيروان يوسف و همه مؤمنان ديگر .‏
 
آيه  102
‏متن آيه : ‏
‏ ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( اي پيغمبر اسلام ! ) اين ( داستاني را كه بر تو خوانديم ) از خبرهاي نهان ( در دل قرون و اعصار گذشته بسيار كهن جهان ) است كه آن را به تو وحي مي‌كنيم . تو پيش آنان ( يعني پسران يعقوب ) نبودي بدان گاه كه تصميم گرفتند و نيرنگ نمودند ( و بر ضدّ يوسف نقشه كشيدند و طرح در انداختند . لذا جز از طريق وحي امكان اطّلاع از آن را نداشتي ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ذلِكَ » : آن . در اينجا مراد ( اين ) است كه داستان مذكور در سوره است . « أَنْبَآءِ » : جمع نَبَأ ، خبرها . « الْغَيْب‌ » : پوشيده و نهان از ديد علمي و حسّي مردمان . « وَهُمْ يَمْكُرُونَ » : در حالي كه به چاره‌جوئي نشستند و توطئه كردند و نقشه كشيدند .‏
 
آيه  103
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏بيشتر مردم ( به سبب تصميم بر كفر و پيروي از هوي و هوس ، به تو ) ايمان نمي‌آورند ، هرچند كه تلاش كني ( و در راهنمائي ايشان بسيار خويشتن را زحمت دهي ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« وَ لَوْ حَرَصْتَ » : هرچند كه بر آن شوق و علاقه و تلاش و كوشش داشته باشي ( نگا : نساء / 129 ) . « وَ مَآ أَكْثَرُ النَّاسِ . . . بِمُؤْمِنِينَ » :  ( نگا : قصص / 56 ، سبأ / 13 ) .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1976.txt">آيه  104</a><a class="text" href="w:text:1977.txt">آيه  105</a><a class="text" href="w:text:1978.txt">آيه  106</a><a class="text" href="w:text:1979.txt">آيه  107</a><a class="text" href="w:text:1980.txt">آيه  108</a><a class="text" href="w:text:1981.txt">آيه  109</a><a class="text" href="w:text:1982.txt">آيه  110</a><a class="text" href="w:text:1983.txt">آيه  111</a></body></html>آيه  104
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏تو در برابر اين ( اندرز و راهنمائي ) ، پاداشي از ايشان نمي‌خواهي ،  ( پس اگر آنان نپذيرفتند غمگين مباش . چرا كه ديگران اندر شكم مادر و پشت پدرند و بدان مي‌گروند ، و تنها اين قرآن براي گروهي از مردمان اين زمان نيامده است . بلكه ) قرآن جز پند و اندرزي براي همه جهانيان نيست .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« إِنْ هُوَ » : آن نيست . حرف ( إِنْ ) نافيه ، و ( هُوَ ) يعني : قرآن . « ذِكْرٌ » : پند و اندرز . يادآوري ( نگا : آل‌عمران‌ / 58 ) .‏
 
آيه  105
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و چه بسيار دلائل و نشانه‌هاي ( دالّ بر وجود خدا ) در آسمانها و زمين وجود دارد كه آنان ( كوركورانه ) از كنارشان مي‌گذرند و از پذيرش آنها روي مي‌گردانند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« كَأَيِّنْ » : چه بسيار . چه فراوان ( نگا : آل‌عمران‌ / 146 ) . رسم‌الخطّ آن ( كَأَيٍّ ) است . « ءَايَةٍ » : دلائل و نشانه‌هاي وجود خدا ، و وحدت و قدرت و كمال دانش الله . « يَمُرُّونَ عَلَيْهَا » : بر آنها مي‌گذرند . مراد ديدن و پي‌بردن بدانها است . « وَ هُمْ عَنْهَا مُعرِضُونَ » : در حالي كه درباره آنها نمي‌انديشند و از آنها درس عبرت نمي‌گيرند . از آنها روي مي‌گردانند و آنها را ناديده مي‌گيرند .‏
 
آيه  106
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُو