طه با موضوع مورد بحث ما يکي از بزرگان سلف گفته است : «اين، از فقه و دانش شخص است که در حفظ و نگه داشت ايمانش کوشا باشد و نسبت به آنچه ايمانش را مي کاهد، حساسيت و توجه به خرج دهد؛ همچنين دانستن اينکه آيا ايمان کم يا زياد مي شود؛ نيز از نشانه هاي دانش و فقه شخص است. همچنان که شناختن راه هاي وسوسه گري شيطان، نشانه ي فقاهت و دانش مي باشد».
البته اين نکته نيز قابل توجّه است که اگر نقص ايمان، به ترک واجب و وظيفه اي شرعي يا انجام عمل حرامي بينجامد، شخص به بي توجّهي، ضعف ايماني و شکست شديدي مبتلا گشته که به شدّت نکوهيده و زشت است و بايد به سوي خدا توبه و رجوع کند و براي درمان اين سستي و بي توجّهي دروني خود، دست به کار شود. اما اگر سستي و کوتاهي به گونه اي است که انسان، واجبي را ترک نمي کند يا حرامي مرتکب نمي شود و فقط در انجام مستحبات غفلت مي ورزد، بايد بکوشد تا توان، طراوت و هيجان دروني خود را براي عبادت تقويت نمايد و به فکر چاره افتد و آهنگِ خودسازي و تقويت طراوت و احساسات ديني و ايماني نمايد. رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند: «هر عملي از نشاط و قوّت برخوردار است و هر قوّتي دچار سستي مي گردد؛ پس هر کس که سمت و سوي سستي و ضعفش به جانب سنّت من باشد، رستگار مي شود و هر کس که ضعفش به سوي غير آن باشد (و رو به بدعت و وانهادن سنّت ها و وظايف ديني اش نهد)، هلاک و نابود مي گردد». 
خوب است پيش از پرداختن به راه هاي درمان ضعف ايمان، به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از کساني که احساس مي کنند به قساوت قلب و سنگدلي دچار شده اند، در پي راهکارهاي خارجي براي درمان اين حالت دروني خود هستند و با وجودي که مي توانند، درمان را از خود و بسترهاي دروني خود بياغازند، به ديگران و نسخه هاي آنان دل مي بندند و تکيه مي کنند. اين يک اصل است که انسان، درمان قساوت قلب را بايد از خود و توانايي هاي دروني خود آغاز کند. چرا که ايمان رابطه اي ميان بنده و خدايش مي باشد. در ادامه به برخي اسباب شرعي اشاره مي کنيم که هر مسلماني مي تواند بر پايه ي آن به درمان ضعف ايمانش بپردازد و قساوت قلبش را براساس آن و پس از توکّل به خداوند متعال و با مجاهده ي نفس، از ميان ببرد:
 تدبّر و انديشه در قرآن کريم که بيانگر همه چيز و نوري است که خداوند متعال بندگانش را به آن هدايت مي فرمايد. بدون ترديد در قرآن درماني بزرگ و دارويي اثرگذار براي بيماري ضعف ايمان وجود دارد. خداوند متعال مي فرمايد :
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرْءانِ مَا هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنيِنَ( (إسراء : 82)
يعني: «و ما آياتي از قرآن فرو مي فرستيم که مايه ي بهبودي دل ها (از قساوت قلب و بيماري هاي جهل و گمراهي) و رحمت مؤمنان است».
اما راه درمان به وسيله ي قرآن با تدبر و انديشيدن در آيات و رهنمودهاي الهي ميسّر مي گردد.
رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - همواره در قرآن تدبّر و انديشه مي فرمود و آن را در نماز شب تلاوت مي کرد؛ حتّي آن بزرگوار در يکي از شب ها در نماز يکي از آيات را آن قدر تکرار فرمود که صبح شد. آن آيه، آيه ي 118 سوره ي مائده بود که :
(إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ العَزِيزُ الحَکيِمُ(
يعني: «اگر آنان را مجازات کني، بندگان تو هستند و اگر از ايشان درگذري (باز هم خود بهتر مي داني و قطعاً مي تواني) چرا که غالب و توانا و حکيمي». 
رسول اکرم - صلى الله عليه وسلم - به حدّي در قرآن انديشه مي فرمود که حد و اندازه ي آن قابل درک نيست. عطاء - رضي الله عنه - مي گويد : به همراه عبيدالله بن عمير(رض) به نزد ام المؤمنين عايشه ي صدّيقه رضي الله عنها رفتم. عبيدالله بن عمير گفت : «ما را از عجيب ترين کاري که از رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - ديده ايد، آگاه سازيد؛ عايشه رضي الله عنها گريست و فرمود : آن حضرت يک شب (به قصد نماز) برخاست و فرمود : «اي عايشه! مرا بگذار تا خدايم را عبادت کنم». عايشه مي گويد که به آن حضرت گفتم : به خدا قسم که من هم نزديکي شما را دوست دارم و همان چيزي را دوست دارم که مايه ي سرور و شادابي شما است. وي در ادامه مي فرمايد : آن حضرت برخاست، وضو گرفت و شروع به نماز فرمود. ايشان آن چنان گريست که دامنش (جلوي لباسش) خيس شد و آن طور گريه اش را ادامه داد که زمين (جايگاه نماز و سجده گاهش) نيز خيس شد؛ بلال رضي الله به قصد اذان آمد و آن حضرت را که در حال گريه ديد، گفت : اي رسول خدا! اين همه گريه ميکنيد؟ در حالي که خداوند، گناهان گذشته و آينده ات را آمرزيده است. آن حضرت فرمود : «آيا بنده ي شکرگذاري نباشم؟ ديشب بر من آياتي نازل شد که واي بر هر کس که آن را بخواند و در آن نينديشد :
(إِنَّ فِي خَلْقِ السَمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَ اختِلاَفِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ لَأَيَاتٍ لِأُولِي الأَلْبَابِ، الَّذينَ يَذْکُرُونَ اللهَ قِيَاماً و قُعُوداً و عَلَي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَکِّرُونَ في خََلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (1) (آل عمران : 190 و 191)
يعني : «قطعاً در آفرينش آسمان ها و زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه ها و دلايلي براي خردمندان است؛ همان کساني که خدا را ايستاده و نشسته و بر پهلوها ياد مي کنند و درباره ي آفرينش آسمان ها و زمين مي انديشند (و مي گويند :) پروردگارا! اين (نظام حيرت انگيز را) بيهوده نيافريده اي، تو منزّه و پاکي (و کار بيهوده نمي کني)؛ پس ما را از عذاب آتش محفوظ بفرما».
حديثي که گذشت، دليل محکمي بر وجوب تدبّر و انديشيدن در آيات قرآن است.
قرآن، مطالب مختلفي در بر دارد و شامل توحيد، وعده و وعيد، احکام، اخبار و داستان، اخلاق و منش ها است و آثار و نتايج گوناگوني بر نفس مي گذارد؛ برخي از سوره ها، بيشتر از ديگر سوره ها در دل انسان ترس و هراس (از آخرت و وعيدها) مي افکند. در اين باره رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - فرموده اند: «مرا سوره هاي هود، واقعه، مرسلات، عم يتساءلون و إذا الشمس کوّرت، پير کرده است». (1) آري اين سوره ها حاوي مطالب بزرگ و سنگيني از جمله حقايق ايمان و مسؤوليت هاي بزرگي است که قلب رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - را با تمام سنگيني و عظمتش آکنده و مملو کرد و آثارش بر مو و چهره ي رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - نمايان گشت. از جمله آنکه خداوند فرمود :
(فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَ مَنْ تَابَ مَعَکَ( (هود : 112)
يعني: «پس همان گونه که فرمان يافته اي (در راه دعوت و مبارزه) استقامت کن همراه کساني که (از کفر و شرک، دست کشيده اند و) با تو (به سوي خدا) برگشته اند (و ايمان آورده اند)».
صحابه ي بزرگوار پيامبر اکرم - صلى الله عليه وسلم - نيز، قرآن مي خواندند، در آن تدبّر مي کردند و بسيار متأثّر و دگرگون مي شدند. ابوبکر - رضي الله عنه - ، رقيق القلب و نازک دل بود که هر گاه در نماز امامت مي کرد و کلام الهي را مي خواند، نمي توانست خودش را از گريه کنترل کند.
عمر - رضي الله ع