 را تقويت مي‌نمايد و در درستي معناي آن هيچ ترديدي باقي نمي‌گذارد: العلم الشّامخ ص 414و ابن تيميّه مي‌گويد كه اين حديث صحيح و مشهور بوده و در كتب سنن و مسند ما موجود مي‌باشد، الفتاوي 3/345. بعضي از محدّثين به آخرين جمله حديث (كلّها في النّار الا واحدهء) ايراد گرفته‌اند، كه شيخ ناصرالدّين آلباني آنها را جواب داده‌است و صحّت حديث را ثابت كرده‌است.
[20]  ابن تيميّه، مجموع فتاوي 3/159.
[21]  نظام الخلافهء في الفكر الاسلامي ص 284.
[22]  منهاج السّنّه، ابن تيميّه: (1/218، 219).
[23]  بعضي از احاديث دلالت مي‌كند كه زمينه فكر خوارج حتّي در زمان رسول خدا وجود داشت، در هنگامي كه شخصي به پيامبر(ص) گفت: اي محمّد عدالت كن! بنگريد به: فتح‌الباري 12/290و صحيح مسلم، شرح‌النّووي 7/165و 166.
[24]  منهاج السّنّه 1/219. روايت كشتن غلاهء از سوي علي رضي الله عنه از مسلّمات تاريخ اسلام نيست هر چند مخالفت سرسختانه او با غاليان مسلّم است. اما برخورد على با كسانى كه اورا بر ابوبكر وعمر ترجيح ميدادند اين بود كه فرمود: هركس مرا بر ابوبكر وعمر دهد من براو حد افتراء جارى ميكنم (يعنى هشتاد ضربه شلاق ميزنم) واز او اين روايت متواتر است وبيش از هشتاد روايت نقل شده است كه فرموده است: بهترين وبرترين اين امّت بعد از پيامبر ابوبكر وعمر هستند، فتح البارى 7/20 ومسند احمد تحقيق احمد شاكر أحاديث شمارهء 833 و 837و 871 و 878 و879 و 880 و 1054 ج2 ومنهاج السنة : ابن تيميه 1/219 و 220
[25] نظام الخلافهء في الفكر الاسلامي.
[26] منهاج السّنّه: ابن تيميّه 2/482-483 تحقيق رشاد سالم و مسألهء التّقريب، د. ناصر القفاري ص 40 ح 1.
[27] اسلام بلا مذاهب ص 281، د. مصطفي الشكعه.
[28]صحيح مسلم 1/11، تاريخ طبري حوادث سال 193 ج 8 ص 353.اهانت شيعيان به بقيهء اهل بيت

حتى بقيهء اهل بيت على واهل بيت نبى نيز از اهانت وايذاء وجسارت وگستاخى مدعيان تشيع نجات نيافته‌اند، و همه آنهايى كه براى انتقام خون حسين قيام كرده ويا دنبال حكم وحكومت بوده ويا ادعاء رهبرى وزعامت نموده اند، -البته غير از هشت نفر از آل حسين-  همگى مورد تكفير وتفسيق شيعيان واقع شده اند، چه اينها –غير از هشت نفر- از فرزندان حسين باشند يا فرزندان على، مثل محمد بن حنيفه كه پسر على است ويا فرزندش هاشم وزيد بن زين العابدين وفرزندش يحيى وعبدالله بن محض بن حسن مثنى وفرزندش محمد ملقب به نفس الزكيهء وبرادرش ابراهيم ودو فرزند جعفر يعنى افطح ومحمد، ودو نوهء حسن مثنى يعنى حسين بن على ويحيى بن عبدالله، ودو فرزند موسى كاظم يعنى زيد وابراهيم، وفرزند على النقى يعنى جعفر بن على وديگران، كه بسيار بسيار هستند از علوى ها وطالبى ها كه اصفهانى در كتاب "مقاتل الطالبيين" آنهارا ذكر كرده است، وهمچنين فرزندان جعفر بن ابى طالب وعقيل بن ابى طالب، وهكذا همهء كسانى كه از عباسيان كه به اعتراف خودشان ازاهل بيت و پسرعموهاى پيامبر هستند، وهم چنين فاطميان[1] مصررا ، همه اينهارا تكفير نموده اند، رواياتى در اينمورد از زبان امام باقر جعل نموده اند كه: از در بارهء آيهء" در روز قيامت كسانى را كه برخدا دروغ بستند صورت هايشان سياه خواهد شد" پرسيده شد، 

گفت: در بارهء كسى است كه امام نيست ميگويد امام است، گويد: پرسيدم، حتى اگر او علوى باشد؟ گفت حتى اگر علوى باشد، ميگويد پرسيدم: حتى اگر از فرزندان على عليه السلام باشد؟ گفت حتى اگر هم باشد، -ودر روايتى از جعفربن باقر- حتى اگر فاطمى علوى باشد،[2]

ونيز روايت جعل كرده اند كه : كسى كه ادعاء امامت كند  وشايستهء به آن نباشد كافر است[3] 

اما هشت ذريهء حسين كه لقب امام به آنها دادند، ونهم موهوم، اينها هم از نظر تحقير وتصغير از طرف شيعيان كمتر از پيشينيان خود نبوده اند، دربارهء آنها هم سخت جسارت كرده وآنهارا هم سرشكسته نموده وبرآنها خنديده ، و تهمت هايى زده اند كه آنها بدون شك مبرى هستند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  باوجوديكه فاطميان خود ازغُلات-افراطيون- شيعه ميباشند بازهم از طرف شيعيان مخصوصا نويسنده نهج البلاغه شريف رضى وبرادرش مرتضى مورد تكفير قرار گرفتند ، النجوم الزاهرهء في ملوك مصر والقاهرهء از جمال الدين اتابكى 4/229و230
[2]  ااصول الكافى 1/372
[3]  اصول الكافى 1/372اهانت شيعيان به على بن حسين

على بن حسين ملقب به زين العابدين كه اورا امام مقتدى ومطاع بعد از پدرش ميدانند، وبر او افترا زده اند كه اواز مردم عامى وعادى هم ترسوتر بود، وبه عبوديت يزيد اعتراف كرده است! 

كافى از زين العابدين محمد باقر روايت جعل ميكند كه :
يزيد بن معاويه كه قصد حج داشت داخل مدينه شد ، قاصدى به يكى از افراد قريش فرستاد واز او سؤال نمود كه آيا اعتراف ميكنى كه تو بندهء من هستى واگربخواهم تورا ميفروشم ويا تورا برده ميكنم، آن مرد به او گفت:بخدا اى يزيد نه نسب تو در قريش از من بهتر استونه پدرت در دوران جاهليت ويا اسلام از پدر من بهتر بوده است، ونه تو دردين بهتر از من هستى، چطور من ميتوانم با حرف تو موافقت كنم، يزيد گفت اگر موافقت نكنى بخدا كه تورا خواهم كشت، آن مرد جواب داد كه دستور تو براى كشتن من از كشتن حسين فرزند پيامبر بزرگتر نخواهد بود، پس دستور داد كه اورا بكشند، بعد از آن اين افسانه جعلى ادامه ميدهد كه:

سپس على بن حسين –ع- را آورده وبه همان سخنى را گفت كه به آن مرد قريشى گفته بود، على بن حسين –ع-  به او گفت: آيا من اگر موافقت نكنم مثل آن مرد ديروزى مرا نميكشى؟ يزيد لعنه الله گفت چرا، پس على بن حسين –ع- به او گفت، من با آنچه  گفتى موافقم، ومن بنده اى مجبورهستم، اگر خواستى مرا نگه دار واگر خواستى بفروش!![1]

وحتى در مورد فرزندش ومادرش نيز اورا مورد اذيت واهانت قرار دادند، روايتى از يكى از ائمه معصومين جعل كرده اند كه شيعه اى از او مى پرسد: من دو همسايه دارم كه ناچارم با آنها معاشرت داشته باشم، يكى ناصبى-يعنى سنى- وديگرى زيدى است، باكداميك معاشرت كنم، -امام- گفت هر دو آنها مساوى هستند،...آن يكى بر عليه شما است واين يكى-يعنى زيدى- برعليه ما ميباشد،[2]

ودر بارهء مادرش اورا اذيت نموده وجعل كرده اند كه: 
بعد از كشتن حسين همه مردم مرتد شدند جز پنج نفر: ابوخالد كابلى ويحيى بن ام الطويل و جبير ابن مطيع وجابر بن عبدالله وشبكه همسر حسين بن على[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  الروضهء من الكافي 8/234و235
[2]  الروضهء من الكافي 8/235
[3]  مجالس المؤمنين از شوشترى مجلس پنجم ص 144اهانت شيعيان به محمد باقر و فرزندش جعفر

اما محمد باقر وفرزندش جعفر صادق مظلومان حقيقى هستند كه هر چه تهمت وافترا و زشتى ورسوايى از نفاق وترس وغدر وخيانت ودروغ  بوده به آندو نسبت داده وبه اسم آندو جعل كرده اند، ومذهب باطنى وويرانگر خود را بنام آندو تمام كرده اند تا در ميان مردم رواج يابد، ومسلك ومذهبى اختراع كرده وبنام آنها تمام كرده اند كه خود آنها از آن خبر نداشتند، وگفته اند كه باقر بخاطر ترس وزبونى حرام خدارا حلال ميكرده است! مثلا فتوى مي