 بن ابى طالب برميخيزد، پس از طرف خداوند عزوجل ندا ميآيد كه : اى مخلوقات اين على بن ابى طالب خليفهء خدا وحجت او درزمين  است، [2]

وبرانبياء الهى اهانت نموده وگفته اند كه: نعمت الهى بر ايوب پيامبر قطع نشد مگر اينكه ولايت على را منكر شد، -ولى سؤال اينجاست كه ايوب چه دشمنى با على داشته، مگر او هم ناصبى بوده!- وهكذا حضرت يونس در شكم ماهى گرفتار شد چون منكر ولايت على بود  وهكذا يوسف وقبل از او آدم عليهم السلام!!

حويزى در تفسير خودش روايت كرده كه: عبدالله بن عمر پيش زين العابدين رفته و پرسيد كه: اى فرزند حسين: توگفته اى كه يونس بن متى بدين خاطر گرفتار ماهى شد كه ولايت جد تو بر او عرضه شد، واو در اينمورد توقف نمود!؟  گفت بله، مادرت بميرد! گفت بمن هم نشان بده تاباور كنم تو راست ميگويى! دستور داد كه چشم هاى او ومرا با پارچه اى ببندند! وبعد از يك ساعت دستور داد تا چشم مارا باز كنند، ديديم كه ما در ساحل يك دريا هستيم كه موج ميزند! –تورا بخدا قصه هاى هزار يكشب را ببين- ابن عمرگفت:

سرور من خونم به گردنت! تورا بخدا رهايم كن!  گفت كمى صبر كن تا بتونشان بدهم كه من راستگو هستم!-بنازم به دليل محكم ودندان شكن-  سپس ماهى را صدا زد! ماهى سرش را از دريا بيرون آورده وگفت لبيك لبيك –بفرمانم- اى ولى خدا! گفت تو كى هستى؟ حواب داد من ماهى يونس هستم سرور من ! گفت بما خبر بده، ماهى گفت اى سرور من، خداوند هر پيامبرى از آدم تا جدت كه مبعوث نموده برآنها ولايت شما اهل بيت را عرضه نموده است، هر پيامبرى كه قبول نموده  نجات يافته وبه سلامتى رسيده است وهركس كه نپذيرفته يا در حمل آن توقف نموده ويا دودل شده به مصيبت گرفتار شده است، ومصيبت آدم وغرق شدن نوح !!-هكذا والا نوح كه غرق نشد، ليكن دروغگو كه حافظه ندارد-وبه آتش افتادن ابراهيم ودر چاه افتادن يوسف ومصيبت هاى ايوب واشتباه داود -همه بخاطر ردولايت مجعول بوده است- تا اينكه خداوند يونس را مبعوث نمود وبه او دستور داد كه ولايت اميرالمؤمنين را بپذيرد ! شاهد گربه كه دمش باشد شاهد ولى الله هم ماهى خواهد بود چه مدركى بالاتر از اين چشم بندى وشهادت ماهى! -[3]  آرى اينست علوم اهل بيت واسرار اهل بيت مدعيان تشيع كه ماهى شهادت بدهد ! آن هم با اين همه اهانت وزبان درازى بر پيامبران معصوم الهى،

وبحرانى در مقدمهء تفسير البرهان از سلمان جعل نموده كه به على رضي الله عنه گفته است: پدر ومادرم فدايت باد اى كشتهء كوفان!-هكذا- تو حجتى هستى كه خداوند بوسيلهء آن توبهء آدم را پذيرفت، ويوسف را بوسيلهء تو نجات داد، وتو داستان ايوب وسبب تغيير نعمت الهى بر او هستى!![4] واز "معانى الأخبار " نقل نموده كه ابوعبدالله در بارهء گفتهء على –ع-  پرسيده شده " امر ما سخت وسنگين ميباشد –صعب مستصعب- وجز فرشته هاى مقرب يا پيامبر يا بنده اى كه خداوند قلب اورا به ايمان امتحان كرده باشد، آنرا نمى پذيرد! جواب داد كه:

در ميان فرشتگان مقرب وغيرمقرب وجود دارد، ودر ميان انبياء مرسل وغيرمرسل ! ودر ميان مومنان امتحان شده وغير امتحان شده وجود دارد، وموضوع شمارا به فرشتگان عرضه نمودند كه جز مقربان آنرا نپذيرفتند، -آخر كسى نيست از اين نمايشنامه نويسان كذاب ومضحك سؤال كند كه دشمنى ملائكه  وانبياء با اهل بيت در چيست!!؟- وبرانبياء عرضه شد كه جز مرسلان آنرا قبول نكردند، وبرمؤمنان عرضه شد وجز امتحان شدگان آنرا قبول نكردند،![5] 

وراجع به پدر پيامبران آدم صلوات الله عليه با كمال وقاحت نوشته اند كه: كلماتى كه آدم از طرف پروردگارش دريافت نمود كه بوسيلهء آن توبه اش را قبول نمود، سؤال او بحق محمد وعلى وفاطمه وحسن وحسين بود، [6] در صورتى كه صريح قرآن ميفرمايد كه آن كلمات اين بود: )قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ) (لأعراف:23)= گفتند: «پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم! و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود!»

آيا مدعيان مسيحيت كه دين حضرت مسيح را تبديل وتحريف كردند مگركارى غير از تحريفات وغلوهاى مدعيان تشيع انجام داده اند،

اينست عقيدهء كفر آميز مدعيان تشيع كه در كتب خود آنرا مخفى نموده وبه آن ايمان دارند، ولى در ميان مسلمين تقيه نموده وآنرا-بعضا- انكار ميكنند،  واين جسارت ها واهانت هاى قبيح آنها به برگزيدگان الهى از آنجمله به سرور پيامبران وامام انبياء حضرت محمد –ص- مي‌باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  روضهء الواعظين ص 84
[2]  كشف الغمة1/141
[3]  تفسير نورالثقلين 3/435
[4]  البرهان مقدمه ص27
[5]  مقدهء البرهان ص 26
[6]  كتاب الخصال از ابن بابويه قمى 1/270 اهانت شيعيان به خود اهل بيت

حتى خود اهل بيت چه اهل بيت پيامبرو يا اهل بيت على  از زبان درازى واهانت هاى مدعيان تشيع وزشتى قلم هاى آنها وخباثت باطنى آنها و پستى ضمائر آنها جان سالم بدر نبرده اند، همچنانكه به انبياء الهى توهين كردند به اهل بيت نيز همين تهمت هارا روا داشتند، در بارهء عباس بن عبدالمطلب كه عموى رسول خدا وبمثابهء پدر اوست ميگويند: آيهء )يَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ) (الحج:13)= او كسى را مى‏خواند كه زيانش از نفعش نزديكتر است; چه بد مولا و ياورى، و چه بد مونس و معاشرى!) دربارهء اونازل شده است!

وهمچنين  دوآيهء (اما كسى كه در اين جهان (از ديدن چهره حق) نابينا بوده است، در آخرت نيز نابينا و گمراهتر است –اسراء 72) و آيهء 34 هود (..اما چه سود كه) هرگاه خدا بخواهد شما را (بخاطر گناهانتان) گمراه سازد، و من بخواهم شما را اندرز دهم، اندرز من سودى به حالتان نخواهد داشت! ) را در بارهء او ميدانند [1]

اما پسر عموهاى پيامبر وسروران بنى هاشم ووالى على ودوست او يعنى عبدالله بن عباس وبرادرش عبيدالله در بارهء آندو ميگويند: اميرالمؤمنين گفته است كه بارخدايا فلان وفلان –يعنى عبدالله وعبيدالله چناكه در حاشيه نوشته اند- را لعنت كرده و چشمهايشان را مثل دلهايشان كور بگردان! وكورى چشمايشان را دليل كورى دلهايشان بنما! [2]

اما دربارهء عقيل بن ابى طالب برادرعلى ازقول على طبق معمول جعل كرده اند كه گفته است: ازاهل بيت من كسى باقى نمانده كه مرا تقويت نمايد وپشتيبان من باشد-عجب دروغ هاى شاخدار سابق درمورد قدرت او دراينجا يادتان رفته- حمزه كه در روز احد كشته شد، وجعفر درروزموته كشته شد، ودرميان دونفر ذليل وحقير يعنى عباس وعقيل بازمانده ام! و شبيه همين را كلينى نيزاز قول محمد باقرروايت كرده: در ميان دو مرد ضعيف وذليل ملند بود كه آندو نيز جديد الاسلام بودند يعنى عباس وعقيل) [3]

ومعروف ومشهور است كه عباس وعقيل وآل آندو از اهل بيت نبوت هستند، چنانكه اربلى شيعى بدان اعتراف كرده است، كه ازرسول خدا سؤال شد كه اهل بيت تو كيانند؟ گفت: آل على وآل جعفر وآل عقيل وآل عباس.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  رجال