تاب الحجهء ج1ص227و260 والفصول المهمهء از الحر العاملى ص155
[30]  كتاب الخصال او قمى ص527-528 آيا اين روايت ها وآراء وانديشه هاى خرافى ضد قرآنى نيست كه عاقلان را از دين رمانده وبكلى بيدين ميگرداند اگرچه عقل اينست كه انسان خرافات را از دين تمييز داده وسره را از ناسره زحق را از باطل تشخيص دهد، نه اينكه علاج بددينى بيدينى باشد كه نتيجهء آن پشت پازدن به همهء حقايق دينى باشد كه اين خود پناه بردن از باران به ناودان است 
[31]  اصول كافى باب ان الارض لاتخلو من حجهء ج1ص179
[32]  منبع سابق
[33]  الشيعهء والتشيع شهيد احسان الهى ظهير ص 288 وفرقهء فطحيه منسوب به شخص ميباشد
[34]  رجال الكشي ص124
[35]  رجال الكشي ص 133 و133  در شرح حال زرارهء بن اعين
[36]  رجال الكشي ص152
[37]  ايضا ص154
[38]  الشيعهء والتشيع شهيد احسان الهى ظهير ص289-291
[39]  عيون اخبارالرضاج2ص60
[40]  فرق الشيعة نوبختى ص80-81 وكلينى هم مثل آنرا روايت كرده است اصول كافى ج1ص65
[41]  اصول كافى ج1ص375 وعيون اخبارالرضاج1ص214
[42]  مجالس المؤمنين تسترى(شوشترى)ص177
[43]  اما اگر هدايت را در قرآن جويا ميشدند ميدانستند كه حجت الهى كلام اوسست كه درميان مردم است نه معدوم ويا مرده اى كه اجل ااورا از ميان مردم برده است ليكن همانطور كه حضرت على فرموده است هركسى كه هدايت را از غير قرآن بجويد به گمراهى خواهد رفت
[44] بر خواننده مخفى نيست كه همهء اينها سفسطه وبازى با الفاظ ميباشد 
[45]  اين خلاصهء چيزى است كه نوبختى در كتاب خودش –فرق الشيعة-ص119 وبعد از آن ذكر كرده است<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:43.txt">مهمترين خيانت ها وجنايت هاى تاريخى  شيعه  بر عليه مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:44.txt">خيانت وجنايت شيعيان قرامطه وكندن حجر الاسود از خانهء كعبه ونقل آن به منطقهء قطيف</a><a class="text" href="w:text:45.txt">قيام دولت شيعه قرامطه وهجوم بر خانهء كعبه وبردن حجر الاسود</a><a class="text" href="w:text:46.txt">اتحاد شيعى- صليبى ونقش شيعيان در توقف انتشار اسلام در اروپا</a><a class="text" href="w:text:47.txt">اتفاقيه هاى شيعيان صفويه با صليبيان بر عليه خلافت اسلامى عثمانى</a><a class="text" href="w:text:48.txt">اتفاق شيعيان با صليبى ها برعليه صلاح الدين ايوبى  سردار شهير اسلامى</a><a class="text" href="w:text:49.txt">فهرست بعضى از شهداء علماء اهل سنت ايران</a><a class="text" href="w:text:50.txt">آثار سوء تشيع در ميدان فكر وانديشه</a></body></html>خلاصهء دين در نزد شيعيان شناخت امام است، يعنى بدون آن دين دين نيست! پس دين پيش آنها در واقع عبادت شخصى است بنام امام، واصول الحادى تشيع از جمله امامت، بين همهء فرق آن مشترك ميباشد، ودراين راستا شيعيان دين خود را بوته اى قرارداده اند كه همهء تفكرات معكوس ومقلوب از تمام فرق ضاله در آن جمع شده است، و آنچه را كه شيعيان در بارهء سينه زنى ونوحه خوانى وزيارت وگريه بر قبور ائمه خود نوشته اند برابر با نود درصد تمام نوشته هاى آنها در موارد ديگر مثل توحيد ونبوت ميباشد! وبنا براين يك درصد مقدارى كه ائمه وقبور آنهارا ميخوانند به خدا روى نياورده واورا نميخوانند!

مهمترين خيانت ها و جنايت هاى تاريخى  شيعه  بر عليه مسلمانان
بعد از فتنه وتوطئه ابن سبأ كه منجر به شهادت اميرالمرمنين عثمان شد، وبعد از ناله وزارى هاى خود ائمه اهل بيت از دست شيعى نمايان شان به نكات بارز وسياهى در تاريخ برميخوريم كه لكه هاى ننگى هستند بر پيشانى مدعيان ولايت، مثلا در عهد عباسى نقش دو وزير شيعه يعنى نصير الدين طوسى كه در واقع نصير الكفر بود و ابن العلقمى  در همكارى با مغول هاى تاتار درسقوط خلافت عباسى كه بعد از آن در دنياى عرب شيعيان در نزد مخالفانشان موسوم به نواده هاى آندو خائن  گشتند،

اتحاد شيعيان و مغول ها بر عليه خلافت اسلامى بغداد و توطئه ابن العلقمى و طوسى[1]
براى تاريخ نگاران پرواضح است كه يكى از مهمترين علل ويرانى تمدن اسلامى وانتقال آن به غرب وسقوط دارالعلم يعنى بغداد بوسيلهء وحشيان مغول بود كه اگر همكارى و هم پيمانى شيعيان با مغول نمى بود چنين كارى ممكن نميشد، يعنى دقيقا همين طرحى كه دوباره بو سيله ايران با امريكا در سقوط عراق وافغانستان رخ داد، وهركس كه از تاريخ مطلع باشد برايش نقش اين دو شخصيت شيعه در سقوط بغداد و در نتيجه شكست وزبونى مسلمانان پوشيده نخواهد ماند،

ابن العلقمى وزير شيعى دولت عباسى براى طرح چنين خيانت بزرگى به خليفهء عباسى معتصم گفت، كه براى تخفيف در هزينه عمومى وبيت المال بيشترين عدد ممكن از سربازان ارتش را اخراج نمايد، ونيازى به آنها نيست، وخليفهء از توطئه بى خبر بود، ونميدانست كه اين وزير مخفيانه با هولاكو تماس گرفته و اورا براى حمله به عراق تشويق كرده است، موافقت نمود، ونميدانست كه اين طرح فقط براى تضعيف ارتش خلافت در مقابله با مغول هاى مهاجم ميباشد، واين توطئه بحدى در وضعيت اجتماعى ومالى آنها تأثيرگذاشت كه بعضى ها مجبو ربه سپورى وجمع آشغال در خيابانها ميشدند،

خلاصهء نقشه ابن العلقمى از اين قرار بود كه : كه خليفه عباسى را كه شخصى غافل و تدين نيم بندى داشت فريفته وبعد از آن خلافت را از ميان برداشته واهل سنت را كلا نابود ومساجد ومدارس را از بين برده وبراى شيعيان مدرسهء بزرگى بنا نموده تامذهب تشيع را جايگزين نمايد، ليكن خدا به او وفرزندش مهلت نداده وبعد از چندماهى از اين حادثه بكام مرگ فرو رفتند. 

و نقشهء شوم او عبارت از سه مرحله بود:

مرحلهء اول: تضعيف ارتش وناراض كردن مردم ، كه ابن كثير در انمورد مينويسد: ابن علقمى كوشش تمام بكار برد تا ارتش را خالى نموده واسم ارتشيان را از ديوان ارتش پاك نموده وآنهارا اخراج مينمود،  تعداد ارتشيان در ايام المستنصر حدود صد هزار جنگجو بود كه پيوسته آنهارا كم نموده تا اينكه بيشتر از ده هزار نفر را باقى نگذاشت،

مرحلهء دوم: مكاتبه سرى با مغول ها كه ابن كثير در اينمورد مينويسد: سپس با تاتار مراسله نموده وآنهارا براى حمله به كشور تشويق مينموده ونقاط ضعف كشوررا برايشان روشن مينمود،[2]

مرحلهء سوم : نهى از جنگ با مغول ها مأيوس كردن مردم وخليفه[3]

واينجاست كه مورخ بزرگى چون جلال الدين سيوطى مينويسد كه مغول هاى تاتار بوسيلهء توطئه وطرحى كه ابن العلقمى ريخت موفق به استيلاء بر بغداد گشتند، 

قطب الين يونينى در اينمورد مينويسد: 

ابن العلقمى با مغول مكاتبه كرده و طمع آنها را بر عراق برانگيخت، و غلامش را بسوى آنها فرستاد، و هجوم و استيلاء بر عراق را بر ايشان خيلى آسان جلوه داده واز آنها تقاضا نمود كه خود اورا نائب ونماينده آنها قرار دهند، ومغول اين وعده را هم به او دادند، اگر چه بعدها به اين وعده وفا نكرده واورا بخاطر عدم وفاداريش به رهبرانش بسزاى خود رساندند.

مغول ها با بدرالدين لؤلؤ حاكم موصل مكاتبه نموده و از او خواستار وسائل جنگى شدند كه برايشان فرستاد، ووقتى كه هدف  آنهارا جويا شد فهميد كه كه در صدد هجوم به عراق هستند واگر آنرا اشغال كنند اورا نيز نخواهند گذاشت، ولهذا مخفيانه به خليفه