ست، تميز قائل شويم چرا كه اين زعم در نهايت پيدا شد، ... ليكن اسلام سنّي مي‌گويد محمّد خاتم پيامبران است و بعد از وفات او بايد به شريعت او عمل كرد ... و نظريّات شيعي از همين جا آغاز شد و مبدأ اساسي كه مذهبشان بر آن بنا شده اينست كه: نبوّت كه شكل زندهء سلطهء الهي است، ضرورتاً به خلافت و استمرار آن مرتبط مي‌گردد و قبل از محمّد سلسله‌هاي طولاني از نبوّت به هم پيوسته بوده‌است چنانكه يهود مي‌گويند و در اصحاح 18 از سفر «ثنيه الاشتراع» آمده‌است كه زمانه هرگز بدون پيامبري نبوده كه يا جانشين موسي بوده و يا همنوع او بوده‌است، و مي‌گويند اين سلسله به محمّد توقف نمي نمايد و هر پيامبري در پهلوي خود خليفه‌اي دارد كه با او زندگي مي‌كند، و چنانكه موسي خليفه‌اي به نام يوشع داشت، محمّد نيز خليفه‌اي به نام علي و فرزندانش داشت كه نام «وصي» و يا «مهدي» و يا «امام» بر آنها گذاشته شده‌است، و اگر چه اين نامها بر آنها گذاشته نمي‌شد، مقصود از حقيقت فعلى اينها اينست كه آنها عارف به غيب بوده و نمود خلافت الهي هستند».

ولهازن دوباره اضافه مي‌كند كه: «خدايي و تأليه – الله قرار دادن- آل بيت پيامبر بر اساس فلسفي، به وسيلهء قول به رجعت و يا تناسخ ارواح بنا نهاده شده كه روح با مرگ جسمي به جسم ديگر منتقل شده و به همين شكل و به طور مستمر در مجراي طبيعي زندگي قيامت‌هاي متعدّد رخ مي‌دهد. و اين در تناقض شديد با بر پايي قيامت در وقت زوال دنيا مي‌باشد و اين مذهب مخصوصاً از طريق انتقال روح خدايي در انبياء الهي اهميّت عملي پيدا مي‌كند، چرا كه اين روح از يك پيامبر به ديگري منتقل مي‌شود و در يك وقت بيشتر از يك پيامبر وجود نخواهد داشت و تا هزار نفر هم پي در پي مي آيند و بنابراين با روح الهي كه در آنها دميده مي‌شود هميشه پي در پي مبعوث مي‌ شوند. و با اين نگرش بود كه گفتند محمّد در علي و آل علي برانگيخته مي‌شود و به آيه 85 سورهء 28 و آيه 8 سورهء 82 استناد مي‌جويند و اين تفكّر به احتمال زياد يهودي است، اگر چه از بدعت‌هاي يهود مي‌باشد و در مواعظ منسوب به كليمانس آمده‌است كه روح خدا در شخص انساني متّحد مي‌گردد كه به صف پيامبري راستين و در اشكال متعدّد مبعوث مي‌شود و سلطهء دائمي او بر ملكوت مقرّر شده ‌است ...

ليكن متأخّران رجعت را ظاهراً به شكل ديگري فهميده و آنرا ديالكتيكي تصوّر كرده‌اند. گاهي به «غيبت» مكرّر امام صادق از آن ياد كرده‌اند و در مقابل، ظهور تازهء او را رجعت به وضوح مرادف با تناسخ ارواح مي‌باشد و سيّد حميري به رجعت خودش ايمان دارد».[11]

سپس ولهازن خطبهء ابو حمزهء خارجي را بر منبر مدينهء منوّره دربارهء شيعه از اغاني نقل مي‌كند كه مي‌گويد: «شيعياني كه به كتاب خدا پشت نمودند و بر خداوند افترا زدند، نه با نگاه درستي به قرآن مي‌نگرند و نه عقل درستي براي فقه و فهم دارند و نه دنبال حقيقت هستند. براي كارهايشان از هوي و هوسشان پيروي كردند و دين خود را با تعصّب به حزبي مبدّل نموده و خود را پيروان آن حزب مي‌دانند. و هر چه از گمراهي و يا رشد باشد، از آن پيروي مي‌كنند و در رجعت مردگان انتظار حكومت دارند و ايمان به قيامت قبل از قيامت دارند و ادّعاي علم غيب براي افرادي مي‌كنند كه نمي‌دانستند در داخل خانهء آنها چه مي‌گذرد. خشكه مقدّساني در دين هستند كه عقلشان اندك است، و مقلّد اهل بيتي از عرب شدند و پنداشتند كه با تولاي آنها نيازي به اعمال صالح و نيك نداشته و اينها نجات دهندگانشان از عقاب كارهاي بد مي‌باشند».[12]

و شبيه اين قول را هشام بن عبدالملك اموي در نامه‌اي به يوسف بن عمر نيز گفته‌است:

«همانا عبادت شيعيان، بندگي بنى انسان مي‌باشد ونتيجهء آن قيصرى و كسروى و سلطهء پاپ ها ميباشد، آنها بر امامت موجود و سلطهء او اعتراض داشتند، ليكن امامت شرعي آنها كه بر مبناي ذرّيّهء آل بيت است بهتر از آن نيست چـــرا كه در نهايت به بي‌قانوني و خروج از شريعت مي‌انجامد، هر كس از او –امام- پيروي كند، تكاليف از او برداشته شده و از مسئوليت معاف مي‌شود».[13]

اينست تشيّعي كه مورّخان و مستشرقان و سايرين بر آن اتّفاق نظر دارند كه چيزى سواى اسلام مي‌باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] امام سمعاني: الانساب.
[2] كتاب الرّوضه – كافي: كليني 8/338.
[3] مجالس المؤمنين ص 144.
[4] اعتقادات فرق المسلمين و المشركين: رازي ص 52.
[5] كليني: فروع كافي 8/80.
[6] اصول كافي: 1/188.
[7] بصائر الدّرجات 2/10.
[8] بصائر الدّرجات 2/10.
[9] تفسير البرهان: بحراني مقدّمه ص 27.
[10] الخوارج و الشّيعه: ولهازن ص 169-170.
[11] الخوارج و الشّيعه: ولهازن ص 169-173.
[12] الخوارج و الشّيعه: ولهازن ص 175.
[13] الخوارج و الشّيعه: ص 175 به نقل از طبري 2/882.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:30.xml">وجوه تشابه عقيدتي بين يهود و تشيّع </a><a class="text" href="w:text:33.txt">نتايج اين بررسي</a></body></html>ويرانگري ها و خيانت هاي مدعيان
تشيع در اسلام
و
ريشه هاي مشترك يهوديت و حزب تشيع

اثري از:
دكتر عبدالرحيم ملازاده

www.ISL.org.uk
info@isl.org.uk<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:31.txt">وجوه تشابه عقيدتي بين يهود و تشيّع </a><a class="text" href="w:text:32.txt">پاورقي ها</a></body></html>[1] منبع اصلي معلومات اين فصل دو كتاب عبدالله بن سبأ و امامت علي بن أبي طالب: بخش پنجم مي‌باشد. به تأليف عبدالرّحمن السّلمان و كتاب: بذل المجهود في اثبات مشابههء الرّافضهء لليهود: عبدالله جميلي.
[2] الصّراع بين الاسلام و الوثنيّه 1/11.
[3] بذل المجهود: عبدالله جميلي 1/182.
[4] البتّه وصيّ به معناي كسي كه پيامبر خدا(ص) به او سفارشهايي فرموده بود شامل علي رضي الله عنه مي‌شود ولي به معناي جانشين پيامبر نبوده و در صدر اسلام سابقه نداشته‌است.
[5] اصحاح 27 فقرات 15/23.
[6] بصائر الدّرجات ص 508، دلائل الامامه 230.
[7] تثنيه: اصحاح 31/14-16-23.
[8] بصائر الدّرجات ص 99: بحار الانوار مجلسي 18/341 و 38/107.
[9] سفر يوشع: اصحاح 1/1.
[10] الاختصاص ص 327.
[11] الاختصاص ص 328، و خميني مدّعي است كه جبرئيل بر حضرت فاطمه نازل شده و شش ماه با او مراوده داشته و مي‌گويد شايد از مسائل جمهوري اسلامي با او سخن گفته‌است. آيا روزي مي‌آيد كه شيعيان به عقل آمده و خرافات را از حقايق بشناسند؟
[12] اصحاح 3/7.
[13] سفر يوشع اصحاح 4 فقره 14.
[14] اصول كافي 1/270.
[15] الاحتجاج: طبرسي ص 164، بحار: مجلسي 26/66.
[16] بحار الانوار 26/149-200 و در آنجا سيزده روايت در اينمورد وجود دارد.
[17] بحار 26/267-319، در آنجا 88 روايت در اينمورد وجود دارد.
[18] سفر آرميا: اصحاح 33/17 و اصحاح 2/33 و 45.
[19] علل الشّرائع: صدوق ص 207، بحار: مجلسي 25/258.
[20] اوائل المقالات ص 44.
[21] اصحاح 28 فقره 1.
[22] كمال الدّين و تمام النّعمه ص 316 و بحار: مجلسي 25/249.
[23] اصحاح 7 فقره 12/13.
[24] اصول كافي 1/238.
[25] ابوداود 4/314-احمد: مسند 2/50.
[26] اصحاح هفتم فقره 1.
[27] بحار: مجلسي 24/262 و 263.
[28] مرآه الانوار ص 59.
[29] سفر دانيال: 4/128.
[30] محسن كاشاني: علم اليقين في معرفهء اصول الدّين 2/597، بذل المجهود 1/464.
[31] صفّار: بص