 چه مصيبتي گرفتار شده‌است».[6]

علي –رضي الله عنه- به آنها جوابي داد كه در مقدّس‌ترين كتب شيعه وارد شده‌است، كه آن نهج البلاغه است:
«مرا واگذاريد، به دنبال كسي ديگر برويد، ما در صدد امري هستيم كه وجوه گوناگوني دارد، دلها بر آن گرد نمي‌آيد و عقل‌ها بر آن ثابت نمي‌گردد، ... بدانيد اگر من بپذيرم، آنچهء را كه مي‌دانم بدان عمل مي‌كنم و به سخن اين و آن و به سرزنش سرزنش‌كنندگان گوش نخواهم داد، اگر مرا ترك كنيد مثل هر كدام از شما هستم و شايد از همه شنواتر و مطيع‌تر به كسي باشم كه او را وليّ امر نمائيد، و من وزير شما باشم بهتر از اين است كه امير شما باشم».[7]

ليكن علي را بدين كار مجبور نمودند، مالك اشتر دست او را گرفت و با او بيعت نمود و بعد از او كساني ديگر بيعت كردند.[8] و آنچنان كه شيعيان نقل مي‌كنند علي اين مطلب را در رسالهء خود به اهل مصر نيز يادآور شده‌است.[9] و شبيه اين مطلب را نيز شريف رضي در نهج البلاغه تحت عنوان امر بيعت نقل مي‌كند.[10]

كساني با علي بيعت كردند. و كساني هم وقت و جوّ و شرايط را مناسب نديده از بيعت امتناع كردند كه شرح آن به قرار زير است:
سعد به علي گفت: بيعت نمي كنم تا اينكه مردم بيعت كنند، علي گفت: رهايش كنيد و ابن عمر را آوردند و مثل همان جواب را داد. گفتند: كفيلي بياور، گفت ندارم، اشتر گفت: بگذار او را بكشم. علي گفت: خودم كفيل او هستم، و انصار بيعت كردند و از آنها حسّان بن ثابت و كعب بن مالك و مسلمهء بن خالد و ابو سعيد خدري و محمّد بن مسلمه و لقمان بن بشير و زيدبن ثابت و رافع بن خديج و فضالهء بن عبيد و كعب بن عجزه و سلمهء بن سلامهء بن وقش، تأخير نمودند. و از مهاجران عبدالله بن سلام و صهيب بن سنان و اسامهء بن زيد و قوامهء بن مظعون و مغيرهء بن شعبه تأخير نمودند. اما نعمان بن بشير انگشتان نائله همسر عثمان را گرفته و با پيراهني كه در آن كشته شده بود فرياد كنان خود را به شام رساند.[11] و طلحه گفت: من در صورتي بيعت كردم كه شمشير بالاي سرم بود.[12]

و زبير گفت: دزدي از دزدان عبدالقيس مرا آورد و من در صورتي بيعت كردم كه ريسمان در گردنم بود.[13] و در روايتي: طلحه را آوردند و گفتند بيعت كن. گفت من در حالت اكراه بيعت مي كنم و زبير را آوردند، او نيز چنين گفت.[14] و بعضي ها گفته اند كه آن دو به شرط اقامهء حدود بر قاتلان عثمان بيعت كردند.[15] و گفته شده كه طلحه بيعت كرد و زبير و سلمهء بن سلامه و اسامهء بن زيد بيعت نكردند.[16] و مدائني از زهري نقل مي كند كه اقوامي از مدينه به شام گريخته و با علي بيعت نكردند.[17]

بيعت علي – رضي الله عنه – اين گونه به اتمام رسيد، و سبأيّه و كساني از قاتلان عثمان كه فريب آنها را خورده بودند در پشت سر بيعت كنندگان علي – رضي الله عنه – مخفي شدند، و از هر طرف او را احاطه كردند. بعد از آن علي با طلحه و زبير و گروهي از صحابه اجتماع كرد، و آنها گفتند: اي علي، ما اقامهء حدود را شرط بيعت قرار داديم، و اين گروه در ريختن خون اين مرد (عثمان) شريك بوده و آنرا حلال نموده اند. بدانها گفت : برادرانم، شما مي دانيد كه من جاهل به آن نيستم، ليكن با كساني كه مالك ما هستند و ما بر آنها توانايي نداريم چه توانم كرد. شما مي‌بينيد كه بردگان و باديه ‌نشينان شما همراه با آنها شورش كرده و هر چه بخواهند با شما خواهند كرد، آيا مجالي براي اجراي آنچه كه شما خواستار آن هستيد وجود دارد؟ گفتند: خير، گفت: به خدا قسم، من جز آنچه را كه شما فكر مي كنيد، فكر نمي كنم و رأيم رأي شما مي‌باشد. ان شاءالله، اين كاري از كارهاي جاهلّيت است و اينها مادّهء آن هستند ... گروهي از مردم با شما هم عقيده و گروهي با شما مخالف هستند و گروهي نه اين و نه آن نظر را دارند، صبر كنيد تا مردم آرام شوند و دلها آرام گيرد، تا حقوق گرفته شود، آرام باشيد و منتظر بمانيد كه چه مي شود، علي رضي الله عنه از خروج قريش جلوگيري كرد و خروج بني اميّه را احساس كرده بود. مردم متفرّق شدند، بعضي ها گفتند اگر كار از اين جلوتر برود هرگز بر اين اشرار مسلّط نخواهيم شد، بعضي ها گفتند وظيفهء خود را انجام مي دهيم و كار خير مي كنيم چرا كه علي به نظر خود رفته و از ما بي نياز است.[18] 

و بدين خاطر بود كه پسر عموي علي عبدالله بن عبّاس او را از بيعت گرفتن نهي مي‌نمود. همچنانكه فرزند علي حسن ماندن علي را در مدينه از قبل انكار نمود.

ابن عبّاس به علي گفت: از من بشنو و داخل منزلت بمان، و يا بر سر مالت در ينبع برو، و درب خانه ات را ببند. چرا كه عرب غير از تو را نخواهد يافت، به خدا قسم اگر با اين قوم بپا خيزي فردا مردم خون عثمان را به گردنت خواهند انداخت، ليكن علي خودداري كرد.[19]

مورّخان گفتهء امام حسن را نيز در منع علي از ماندن در مدينه در روز استيلاي سبأيّه ذكر كرده اند.[20]

سبأيّه آغاز به تقويت نيروي خود نموده و در گرد خود موالي و باديه نشينان را جمع كردند تا اينكه قدرت آنها بالا گرفت و علي – رضي الله عنه – مي خواست كه شوكت آنها را شكسته و با ايجاد موانع بين آنها و موالي و بردگان اعراب باديه نشين، تضعيفشان نمايد. در ميان مردم اعلان نمود كه: «بردگاني كه به صاحبان خود باز نگردند، من از آنها بيزارم »، سبأيّه و باديه نشينان ناراحت شده و گفتند: فردا براي ما مثل آنست.

در روز سوم بيعتش علي بين مردم آمده و گفت: «اي مردم باديه نشينان را اخراج كنيد، اي اعراب بر سر آبهايتان برويد»، سبأيّه امتناع نمودند و اعراب با آنها رفتند.[21]

وقتي كه مردم و درمقدّمهء آنها بزرگان صحابه ديدند كه سبأيّه روز به روز بر طغيان خــود افزوده و دستهايشان به خون امام مظلوم آلوده است، و بالاتر از اين مي خواهند اوباش را گرد خود جمع كرده و از طرف ديگر باورها و معتقدات غريب و اجنبي را رواج  مى دهند، از علي – رضي الله عنه – تقاضاي قصاص خون عثمان را از آنها نمودند ليكن علي از سلطه و نفوذ آنها بيمناك بود و بنا براين با صحابه مدارا نموده و از آنها به خاطر ازدياد نفوذ سبأيّه خواستار مهلت بود و مورّخان الفاظ متعددّي را در صدد توجيه علي درتأخيروتقصير او از اقامهء حدّ و انتقام از خون عثمان ذكر نموده اند.

حافظ ابن كثير مي گويد:

«وقتي كه موضوع بيعت علي تمام شد، طلحه و زبير و پيروان صحابه – رضي الله عنهم – پيش او رفته و خواستار اجراي عدالت و اقامهء حدّ به خاطر خون عثمان گشتند، او عذر آورد كه اينها داراي نيرو و كمك و اعوان مي باشند و الان اين امكان برايش وجود ندارد، زبير از او خواست كه او را بر امارت كوفه تعيين كند تا برايش لشگر بياورد و طلحه نيز از او خواست تا او را بر بصره بگمارد تا برايش نيرو آورد و تا شوكت اين خوارج و اعراب باديه‌نشين جاهل كه در قتل عثمان با آنها بودند را به پايان برساند. علي خواستار مهلت شد تا در اين مورد فكر كند».[22]

امّا عبارت طبري از گفتهء طلحه و زبير اينست:

«اي علي ما با تو شرط نموديم كه حدود را بر اين قوم اجرا كني ... علي گفت آنچه را كه مي‌گوييد من بدان ناآگاه نيستم، ليكن