ود گفت سبأي، اين نيز نادرست است چرا كه سبأ جزئي از سرزمين يمن است و به هر يمني نمي‌شود سبأيي گفت و فقط عكس آن درست است. و اينكه عمّار شديداً علي را دوست داشته و براي بيعت او فعّاليّت مي‌كرده است، اين ويژهء عمّار نيست، همهء صحابه علي را دوست داشته‌اند و اصلاً آنها با همديگر دوست و يار بوده‌اند و همين‌ها بودند كه بعد ا زشهادت عثمان با علي بيعت كردند و تفاوت بسياري است بين محبّت عمّار به علي و غلوّ ابن سبأ دربارهء علي.
و امّا اين زعم آنها كه عمّار به مصر رفته تا مردم را بر عليه عثمان بشوراند، يك دروغ روشن و واضح است، چون خود عثمان او را براي تحقيق شايعات به مصر فرستاد.

ردّ بر دليل سوّم مبني بر عدم وجود ابن سبأ در صفّين:
اين دليل عجيب است كه عدم ذكر مورّخين از ابن سبا در جنگ صفّين دليل بر عدم وجود اوست ! چنين چيزي دليل عدم وجود ابن سبا نمي شود، زيرا مورّخان اين عهد را بر خود نبسته‌اند كه همهء تفاصيل حوادث را ذكر كنند. از سوي ديگر ممكن است ابن سبا در صفّين شركت نداشته و در اين صورت، دليلي براي ذكر او توّسط مورّخان در ميان نبوده است. و رويهمرفته، اين بهانه نمي تواند در مقابل آنچه كه مورّخان در اثبات وجود ابن سبا ذكر كرده‌اند ايستادگي كند.

ردّ بر دليل چهارم :
مبناي چهارمين شبهه اين بود كه ابن سبا در واقع وجود نداشته است، بلكه او يك شخصيّت خيالي است كه دشمنان شيعه بخاطر طعن بر تشيّع، او را جعل كرده‌اند!
اين ادّعايي است كه حجّتي به همراه ندارد، و هركس مي‌تواند ادّعاهاي ديگري نيز نظير آن را مطرح كند. بايد به حجّت و برهان نگريست و بنا بر دلايل تاريخي ابن سبا يك شخصيّت حقيقي بوده و مورّخان شيعه نيز مثل مورّخان سنّي او را ذكر كرده‌اند و از قدماء هيچ‌كس منكر او نشده است، اگر دشمنان شيعه او را جعل كرده بودند، چرا خود شيعيان او را ذكر كرده و ترجمهء احوالش را آورده‌اند؟!
حال كه اين شبهات را يك به يك بررسي كرديم به سراغ مورّخان و دانشمنداني مي‌رويم كه به اثبات شخصيّت ابن سبأ پرداخته و در اين ارتباط تحقيق و بررسي كرده‌اند.

اوّل-غير شيعياني كه وجود ابن سبا را ثابت كرده‌اند: 
1-  ابن حبيب بغدادي (245هـ)
ابن حبيب بغدادي ابن سبأ را ذكر كرده او را از فرزندان حبشي‌ها شمرده است.[34]

2-  جاحظ (255 هـ)
جاحظ روايتي از زهربن‌قيس آورده كه مي‌گويد وقتي كه بعد از ضربت خوردن عليّ‌ابن‌أبي‌طالب به مدائن آمدم ابن‌السّوداء مرا ملاقات كرد[35].

3-  ابن قتيبه (276 هـ)
از سبأيّه نام برده  مي‌گويد كه به ابن سبأ منسوب هستند: «سبأيّه از رافضيان هستند كه منسوب به ابن سبأ مي‌باشند و او اوّلين كس از رافضيان بود كه كفر ورزيده و گفت علي ربّ جهانيان است و علي او و يارانش را در آتش انداخت.»[36]

4- طبري (310 هـ)
قصّهء ابن سبأ و فتنه‌انگيزي‌هاي او را در زمان عثمان بن عفّان مفصّلاً آورده است كه سابقاً بدان اشاره شد.

5-  ابن عبد ربّه (328 هـ)
مي‌گويد كه ابن سبأ و گروه او سبأيّه دربارهء عليّ‌بن‌أبي‌طالب رضي‌الله‌عنه غلوّ كردند و گفتند كه او خالق ماست.[37]

6-  ابوالحسن أشعري (330 هـ)
راجع به سبأيّه مي‌گويد كه آنها پيروان عبدالله بن سبا بوده و مي‌پندارند كه علي نمرده و به دنيا باز مي‌گردد و مي گويد كه ابن سبا به علي مي گفت: تو هستي، تو هستي (يعني تو خدا هستي!)[38]

1-      ابن حبان (354 هـ)
ابن حبان در دو موضع از كتابش مي‌گويد كه يزيدجعفي و محمّدبن‌سائب كلبي از سبأيّه و از پيروان عبدالله بن سبأ بودند.[39]

2-      مطهر بن طاهر مقدسي (355 هـ)
از سبأيّه ياد نموده و مي‌گويد كه آنها مي‌پندارند نمي‌ميرند و علي نمرده است و در ميان ابرهاست و اگر صداي رعد را بشنوند مي‌گويند علي خشمگين شده است.[40]

3-      ملطي (377 هـ)
از سبأيّه سخن گفته و مي‌گويد آنها پيروان عبدالله بن سبأ مي‌باشند كه به علي مي‌گفت توئي توئي: علي گفت من كيم؟ گفت: خداوند خالق[41]

4-      بغدادي (421 هـ)
سبأيّه را فرقه‌اي خارج از اسلام دانسته و مي‌گويند آنها پيروان عبدالله‌بن‌سبا بودند كه راجع به علي رضي الله عنه غلوّ مي‌كرد و او را پيامبر مي‌پنداشت و بعدها بيشتر غلوّ نموده و قائل به خدايي علي شد.[42] 

5-      ابن حزم اندلسي (456 هـ)
در ضمن سخنش از شيعه از ابن سبا ياد نموده و مي‌گويد: سبأيّه پيروان عبدالله‌بن‌سبأ‌حميري، يهودي هستند كه گفته‌اند علي زنده است و در ميان ابرها مي‌باشد.[43]

6-      اسفرايني (471 هـ)
از سبأيّه سخن گفته و مي‌گويد آنها پيروان عبدالله بن سبأ مي‌باشند كه علي رضي الله عنه او را به ساباط مدائن تبعيد نمود.[44]

7-      شهرستاني (548 هـ)
راجع به سبأيّه نوشته و مي‌گويد آنها پيروان ابن سبأ مي‌باشند كه علي او را مدائن تبعيد كرد.[45]

8-      سمعاني
به ابن سبا پرداخته و مي‌گويد او از رافضيان بوده و سبأيّه با او نسبت دارند[46] و علي او را به مدائن تبعيد كرد.

9-      ابن عساكر (571هـ)
چند روايت دربارهء ابن سبأ و اخبار او نقل كرده كه بعضي‌ها از طريق سيف‌بن‌عمر و بعضي از طرق ديگر مي‌باشد كه سابقاً به آن اشاره شد.

10- نشوان حميري (573هـ)
در مادّهء سبأيّه مي‌نويسد: سبأيّه – و عبدالله‌بن‌سبأ- گفته‌اند كه علي نمرده و نمي‌ميرد تا زمين را پر از عدل و داد كند، از آنجا كه پر از ظلم و جور شده است.[47]

11- فخرالدّين رازي (606هـ)
از فرق غُلات-افراطيون- سخن گفته و سبأيّه را ذكر نموده و مي‌گويد آنها پيروان عبدالله‌بن‌سبأ مي‌باشند كه مي‌پنداشته‌اند علي خدا مي‌باشد.[48]

12- ابن أثير (630هـ)
بعضي از روايات طبري دربارهء عبدالله‌بن‌سبأ را بعد از خذف اسانيد آن نقل كرده است.[49]

13- شيخ الاسلام ابن تيميّه (728هـ)
در چند موضع از كتبش از عبدالله بن سبأ نام برده و مي‌گويد كه او، اوّلين فردي است كه مذاهب رافضيان را بنا نهاد، و مي‌گويد: اصل رافضيان از منافقي زنديق مي‌باشد و ابن‌سبأ زنديق، رفض را بنيان نهاد و اظهار غلو كرده دعواي امامت منصوصه را نمود.[50]

14- مالقي (741هـ)
در ضمن سخنش از كشته شدن عثمان، از ابن سبأ نام برده و مي‌گويد: در سال سي‌و‌نه‌هجري عبدالله‌بن‌سبأ معروف به ابن سوداء با گروهي بود كه بر عثمان شورش كردند.[51]

15-ذهبي (748هـ)
در شرح حال عبدالله بن سبأ مي‌گويد او از غُلات-افراطيون- شيعه و ضالّ و مضلّ (گمراه وگمراه كننده) بوده است.[52]

22- صفدي (764هـ)
در كتاب الوافي از شرح حال ابن سبا نوشته و مي‌گويد كه علي او را به مدائن تبعيد نمود.[53]

23- ابن كثير (774هـ)
ابن كثير از نقش ابن سبا در شورش بر عليه عثمان سخن گفته و به روايت سيف‌بن‌عمر استشهاد مي‌كند كه مي‌گويد او يهودي بوده و تظاهر به اسلام مي‌نموده است.[54]

24- شاطبي (790هـ)
مي‌گويد كه بدعت سبأيّه و پيروان عبدالله ابن سبأ از بدعتهاي اعتقادي است كه راجع به وجود خداي دوّمي با خداوند است.[55]

25- ابن ابي الغر الحنفي (792هـ)
در شرح عقيدهء طحاويه مي‌گويد كه عبدالله‌بن‌سبأ تظاهر به اسلام نموده و مي‌خواسته همچنانكه پولس نصرانيّت را ويران كرد، اسلام را ويران كند.[5