<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">فَـتْـحُ  البَـيَـان</a></body></html>در ميان مسلمانان مشهور است كه قرآن كريم داراي ظاهر و باطني است. چنانكه اين معنا را در سخنان امير مؤمنان (ع) نيز مي‌يابيم، آنجا كه مي‌فرمايند:
«همانا ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطنش ژرف است، شگفتهاي آن تمام نشود و امور حيرت انگيزش پايان نپذيرد، و تاريكيها جز بدان بر طرف نگردد»
گروهي از اهل باطل اين سخن را دستآويز قرار داده اند و به بهانة باطن قرآن آيات إلـهي را از معناي درست خود بيرون برده اند، و به تعبير ديگر: راه تأويل هايِ نا بجا را دربارة قرآن پيش گرفته اند.  آنان، معانيِ ويژه اي را براي باطن قرآن به ميان آورده اند كه همانند معاني مزبور از رسول خدا (ص) و صحابه و تابعين(17) هرگز گذارش نشده است.
حق آنستكه مراد از ظاهر قرآن همان واژه هايي فصيح و نظم و اسلوب عجيب در كلمات قرآني است، و مقصود از باطن قرآن، معاني ژرف و مفاهيم لطيف آن است، چنانكه از علي (ع) آورده اند كه فرمود:
«هيچ آيه اي در قرآن مجيد نيست مگر آنكه چهار جهت دارد: ظاهر و باطن و حد و مطلع. ظاهر آنستكه خوانده مي‌شود و باطن آنستكه به فهم در مي‌آيد و حد آنستكه حلال و حرام را در بر دارد و مطلع چيزي است كه خدا آنرا از بندة خود مي‌خواند» 
بنا بر اين، باطن كتاب خدا چنانكه در اين روايت به طور آشكار آمده ژرفاي معناي آنست كه از راه تدبر و تأمل فهميده مي‌شود. اما اندك روايتي كه به عنوان معاني باطني قرآن گزارش شده با توجه به اينكه آيات قرآني بهيچ صورت دلالتي بر آنها ندارند البته نمي‌توانند از مقاصد باطني قرآن به شمار آيند (و چگونه چيزي را كه قرآن به دلالت لفظي يا معنوي نشان نمي‌دهد، مي‌توان از معاني و مقاصد آن شمرد؟!).  آري، سزاوارتر آنستكه گفته شود روايات مزبور از سوي «فرقة باطنيه»(18) و ديگر گمراهان ساخته شده تا مردم را فريب دهند و به راه هايِ بدعت آميز خود خوانند. 

الهوامش
(17) تابعين، طبقة پس از اصحاب پيامبر (ص) را گويند.
(18) باطنيه فرقه اي را گويند كه براي آيات قرآني معاني مخفي و مرموزي قائل شده اند، و البته از اينكار در روزگار گذشته، بيشتر مقاصد سياسي را دنبال مي كردند. فاطميان مصر و فرقة اسماعيليه (سبعيه) غالباً مذهب باطني داشتند.دسته اي از مسلمانان بر اين باورند كه معاني قرآن كريم از دسترس فهم بشر دور است وجز پيامبر خاتَم و امام معصوم كسي بدرستي قرآن را نمي‌فهمد. اين رأي، صحيح نيست وبطلانش واضح وآشكار است زيرا اولاً با دعوت خداي بزرگ نمي‌سازد كه بندگان خود را به انديشيدن در قرآن فرا خوانده است تا بدانند كه قرآن حق است و از سوى او نازل شده ثانياً با سخن پيامبر خدا (ص) نيز مخالفت دارد كه به روايت از علي (ع) گزارش شده است.
اما دعوت خداي بزرگ را در خلال اين آيات شريفه مي‌توان يافت كه مي‌فرمايد:
1-  ﴿وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ﴾ (قمر: 17، 22، 32 و 40) 
«همانا (اين) قرآن را براي پند گرفتن آسان ساختيم پس آيا هيچ پند پذيري هست؟» 
2- ﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الأَلْبَابِ﴾ (ص: 29)
«(اين) كتابي است فرخنده كه آن را بر تو فرو فرستاديم تا در آياتش بيانديشند و خردمندان از آن پند گيرند».
3- ﴿أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ الله لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا﴾ (النساء: 82)
«آيا در (اين) قرآن نمي‌انديشند كه اگر از نزد كسي جز خدا بود همانا در آن اختلاف بسياري مي‌يافتند».
و امّا سخن پيامبر (ص) كه بوسيلة علي (ع) گزارش شده چنان است كه رسول خدا (ص) فرمود:
«بدانيد كه بزودي فتنه‌اي در ميان خواهد آمد! علي (ع) گفت: من از پيامبر پرسيدم: اي رسول خدا راه گريز از آن فتنه كدام است؟ پاسخ داد: كتاب خدا است كه از احوال گذشتگان و آيندگان شما خبر مي‌دهد و در ميانتان داوري مي‌كند و حق را از باطل جدا مي‌سازد و شوخي بر نمي‌دارد. هر ستمگري آن را فرو گزارد، خدا او را درهم مي‌شكند و هر كس هدايت را در غير آن بجويد، خدا وي را به گمراهي مي‌سپارد. و آن كتاب رشته اي استوار خدا است، و پندآموزي حكمت آميز است، و (نماينگر) راه راست است كه هواهاي مردمان را به انحراف نمي‌كشد و زبان ها با تكيه بر آن، از اشتباه مصون مي‌مانند و دانشمندان از آن سير نمي‌شوند و با بازخواني مكرر كُهنه نمي‌گردد و شگفتيهايش پايان نمي‌پذيرد و اين كتاب همانست كه چون جنّيان آن را شنيدند گفتند: ما قرآن شگفت انگيز شنيديم كه به راه راست رهنمايي مي‌كند. هر كس با قرآن سخن بگويد گفتارش قابل تصديق است، و هر كس بدان عمل كند پاداش مي‌گيرد. و هر كس با آن به داوري پردازد، به عدالت حكم مي‌كند و هر كس به سوي آن دعوت نمايد ، به راه راست رهنمون شده است.».
اين روايت را ترمذي و دارمي از اهل سنت در كتب سنن خود آورده اند و از اماميه نيز محمد بن مسعود عياشي در تفسيرش (با اندك اختلافي در الفاظ) نقل كرده است.
حديث مزبور دلالت دارد بر اينكه گروهي از جنّيان، قرآن را فهميدند (از آن رو كه دانستند به راه راست هدايت مي‌كند) و بدان ايمان آوردند، پس چگونه مي‌شود كه آدميان آن را نفهمند با اينكه قرآن به زبان ايشان نازل شده است؟!
و نيز حديث مذكور گواه است بر اينكه: «هر كس هدايت را در غير از قرآن بجويد، خدا وي را به گمراهي مي‌سپارد» با وجود اين، آيا مي‌توان گفت كه رجوع به قرآن براي يافتن راه هدايت، باطل يا بيهوده است و فايده اي از آن عايد نمي‌شود؟!  باري، هرچند قرآن درخور فهم بشر نازل شده است ولي مي‌توان گفت كه براي فهم دقايق يا نكته هاي قرآن، درجات و مراتبي وجود دارد و پيامبر خدا (ص) در بالاترين درجه قرار داشته و جايگاه علي (ع) در مرتبة والايي از آن بوده است از اينرو از وي پرسيدند كه: «آيا كتابي نزد شما (خاندان پيامبر (ص)) هست؟ پاسخ داد: نه ! جز كتاب خدا يا فهمي كه به مرد مسلماني بخشيده شده است! و نيز اين صحيفه (كه در غلاف شمشير من جاي دارد...)».
اين روايت را بخاري در صحيح خود آورده و فيض كاشاني (از علماي اماميه) نيز در تفسيرش گزارش كرده است و در عبارت فيض چنين آمده: «مگر آنكه خداوند، فهمي دربارة قرآن به بندة خود داده باشد».
اثر مزبور نشان مي‌دهد ممكن است بندة مسلماني به نكته اي از قرآن پِيْ بَرَد كه آن نكته به فهم ديگري نرسيده باشد. 
همچنين از علي (ع) روايت شده كه فرمود: 
«هر كس قرآن را بفهمد از دانش انبوهي پرده برداشته است».
و نيز فرمود: «آيا شما را خبر دهم كه چه كسي براستي فقيه است؟ گفتند: آري، اي امير مؤمنان. فرمود: آن كس كه مردم را از رحمت خدا نااميد نسازد و از عذاب او آسوده خاطر نكند و در نافرماني از خدا بدانها رخصت ندهد و قرآن را با رويكرد به سخن ديگر، ترك ننمايد. بدانيد كه هيچ خير در دانشي نيست كه فهميدن در آن نباشد و هيچ خير در قراءتي نيست كه انديشيدن در آن نباشد و نيز خير در عبادت