سند» و سبط ابن جوزی در «تذکره» وسلیمان بلخی در «ینابیع الموده» و امام ابو عبدالرحمن نسائی در «خصائص العلوی» و محمد بن طلحه شافعی در «مطالب السئول» و محمد ابن یوسف گنجی شافعی در «کفایت الطالب»  و ابن ابی الحدید در «شرح نهج»  ( چاپ مصر ) نقل نموده اند ، رسول اکرم (صلی الله علیه و سلم) خبر از جنگهای علی به عنوان ناکثین و قاسطین و مارقین داده بودند که مراد از ناکثین، طلحه و زبیر و اطرافیان آنها بودند و مراد از قاسطین، معاویه و اتباع او و مراد از مارقین، خوارج نهروان بودند که تمامی آنها اهل بَغی و قتل آنها واجب بود. چنانکه محمد بن یوسف گنجی شافعی در «کفایت الطالب»  با سند حدیثی نقل نموده است از سعید بن جبیر از ابن عباس ( حبرامت ) ـ رضوان الله علیه ـ که رسول اکرم به اُم سلمة ( ام المؤمنین ) این را  فرمود ... ابهامی در این معنی نبود. علم به غیب؛ یعنی، احاطه بر بواطن امور و آگاهی بر اسرار پوشیده از خلایق که عالم به آن علم، انبیاء و اوصیای آنها بودند البته هر یک به مقداری که خداوند متعال برای آنها صلاح دیده و مقتضای دَعَوات آنها بود، آگاهی بر امور غیب داشتند .
و بعد از خانم الانبیاء ، عالم به چنین علمی امیر المؤمنین علی «علیه الصلاه و السلام» بود...                                                              

جواب ما:
  در «مسند» احمد و نسائی این حرفها نیست!
ادعای 438 - علم غیب را غیر از خدا ، احدی نداند اما ...  
  در این جا، مناظره کنندۀ سنی چند آیه آورده و استدلال کرده است که با استناد به این آیات، غیر از الله کسی غیب نمی داند. آیه ها عبارتند از :
  آیه 59  از سورۀ  انعام که می فرماید :
  وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ .
کلید خزائن غیب نزد خداست و کسی جز خدا بر آن آگاه نیست و نیز آنچه در خشکی و دریا است همه را می داند و هیچ برگی از درخت نیفتد مگر آنکه او آگاه است و هیچ دانه در زیر تاریکی های زمین و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در کتاب مبین مسطور است .
  قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ ...                                                                        (کهف/110)
( ای رسول ) بگو : به امت که من مانند شما بشر هستم ( تنها فرق من با شما اینست ) که به من وحی می رسد. جز این نیست که خدای شما ، خدای یکتا است .
  در آیه 188  از سوره اعراف می فرماید :
  قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
( ای رسول ) بگو به امت که من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آنچه خدا بر من خواسته است و اگر من از غیب جز آنچه وحی شده بر من ( یعنی به افاضه غیب الغیوب ) آگاه بودم بر خبر و نفع خود همیشه می افزودم و هیچ گاه زیان و رنج نمی دیدم. من نیستم مگر رسولی ترساننده و بشارت دهندۀ اهل ایمان .
  و در آیه 13 سوره 11 ( هود ) فرموده
  وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ
و من به شما نمی گویم که خزائن خدا نزد من است و نه مدعیم که از علم غیب حق آگاهی دارم .
حالا جواب داعی را بخوانید :
  و در آیه 66  از سوره  النمل فرمود :
  قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله و ما یشعرون ایان یبعثون
( ای رسول ما ) بگو که در همه آسمانها و زمین جز خدا کسی از علم غیب آگاه نیست و هیچ نمی دانند که چه هنگام زنده و بر انگیخته خواهند شد .
مگر نه اینست که در آیه 174 سوره آل عمران فرمود:
و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب 
خدای متعال، همه شما را از سرّ غیب آگاه نسازد .
اما علم غیبی که ما برای انبیاء و اوصیای آنها قائلیم، شرکت در صفت خدایی نیست؛ بلکه قسمتی از وحی و الهام است که از جانب خدا بر آنها نازل و پرده ها برداشته می شود و حقایق را بر آنها می نمایاند .
خوبست مطالب را باز کنیم و واضح تر حقیقت را بیان نماییم تا کشف حجاب گردد و شیّادان در عقاید شیعیان دخالتهای بی جا ننمایند و تهمت نزنند و نگویند که شیعیان مشرک هستند، چون امامان خود را شریک در علم خدا می دانند .
و اما قسم دوم از علم عرضی را علم لدنی می گویند؛ یعنی، بی واسطه کسب فیض می نمایند. بدون تحصیل و تلقین حروف، افاضۀ مستقیم از مبدء فیّاض علی الاطلاق می شود و عالم می گردد.
چنانکه در آیه 65 از سوره  کهف فرموده است: ... و علمناه من لدنا علماً .
احدی از شیعیان نگفته و ادعاء ننموده است که علم به مُغیـَّبات  جزء ذات پیغمبر و امام است؛ یعنی، ذاتاً پیغمبر و امام ها عالم به علم غیب بوده اند به همان صورتی که خدای متعال عالم است .
و اگر کسی چنین ادعایی نماید، قطعاً جزو غُلات و کافر می باشد و ما شیعیان امامیه از آنها بیزاری می جوییم. آنچه ما می گوییم و به آن عقیده داریم، این است که حضرت احدیت (جل و علا) مجبور و محدود نمی باشند بلکه فعال ما یشاء و قادر بالاستقلال می باشند. در مواقعی که مشیت او تعلق گیرد به هر خلقی از مخلوقات که صلاح و مقتضی بدانند، علم و قدرت می دهند . گاهی به واسطۀ معلم بشری و گاهی بی واسطه، افاضه فیض می نمایند که از آن علم بی واسطه ، تعبیر به علم لدنی و علم غیب می نماییم. به قول شاعر :
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت = بـه غمـزه مسأله آمــوز صـد مدرس شد
جواب ما:
  اما دلیل شما کجاست؟ آیۀ 65 از سوره کهف که مربوط به یار موسی است! آیا علی در زمان موسی زنده بود ! دیدید ترفند شیعه ها  را !! ترفند این است که حق را با  باطل درمی آمیزد تا مخاطب فریب بخورد. 
زمانی که شیعه بودم، یادم می آید که دعاهای مفایتح الجنان را صبح ها می خواندم. اولش خیلی جالب بود. توحید الهی بود :
 حسبی الله، حسبی الخالق من المخلوقین حسبی الرازق من المرزوقین . . . آخرش خراب می شد :
 یا محمد یا علی اکفیانی و انتما لی کافیان  ...  
در این جا هم اول می گوید: غیر از الله هیچ کس غیب نمی داند. خوب این حرف را محکم و با یقین می گوید و بعد ادامه می دهد که آیا امکان ندارد الله از سرچشمه غیب خود به بنده ای بدهد! و بعد نتیجه می گیرد به حضرت محمد داده و حضرت محمد به علی داده است و علی عالم الغیب و الشهاده است !
در جواب می گویم : امکان داشتن کاری دلیل بر به وقوع پیوستن آن  نیست! امکان دارد که الله انسانی را طوری خلق کند که از مقعد بخورد و از راه دهان قضای حاجت کند، اما  امکان داشتن، دلیل بر بودن چنین آدمی نمی تواند باشد  . . . 
تو اول برادری علی را ثابت کن. ببخشید پدربزرگ بودن علی را ثابت کن! بعد تقاضای ارث کن. آخر تو می گویی علی از همه انبیاء افضل است پس برادر انبیاء نیست !چیزی بالاتر است! تو اول مهم بودن علی را در قرآن ثابت کن بعد او را عالم به غیب و آشکار و نهان بدان 