ناقب» و ابن صباغ مالکی در «فصول المهمه» و خطیب بغداد در «تاریخ بغداد»  و حافظ ابن مردویه در «مناقب» و سمعانی در «فضائل الصحابه» و دیلمی در «فردوس» و ابن قتیبه در «الامامة و السیاسه»  و زمخشری در «ربیع الابرار» و حموینی در «فرائد»  و طبرانی در «اوسط» و فخررازی در «تفسیر کبیر»  و گنجی شافعی در «کفایت الطالب» و امام احمد در «مسند» و دیگران از علماء شما نقل نموده اند که رسول اکرم  فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی حیث دار .
و نیز در همان کتابها و همین طور شیخ سلیمان قندوزی حنفی در «ینابیع الموده»  از حموینی نقل نموده اند که آن حضرت فرمود: «علی مع الحق و الحق مع علی یمیل مع الحق کیف مال» .
وجود علی بنا به فرمودۀ رسول اکرم، فارق بین حق و باطل بود . چنانکه علمای بزرگ شما اخبار بسیاری در این باب نقل نموده اند؛ از جمله: شیخ سلیمان بلخی حنفی در «ینابیع»  و محمد بن طلحه شافعی در «مطالب السئول» و طبری در «کبیر» و بیهقی در «سنن» و نور الدین مالکی در «فصول المهمه» و حاکم در «مستدرک» و حافظ  ابونعیم در «حلیه» و ابن عساکر در «تاریخ» و ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه» و طبرانی در «اوسط» و محب الدین در «ریاض» و حموینی در «فرائد» و سیوطی در «در المنثور» از ابن عباس و سلمان و ابی ذر و حذیفه نقل می نمایند که رسول اکرم به دست مبارک اشاره نمود به علی بن ابی طالب و فرمود: ان هذا اول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیمة و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامه یفرق بنی الحق و الباطل ...  
جواب ما 
  علمای حدیث ما، یک صدا می گویند: این حدیث دروغ است؛ زیرا در سلسله حدیث، اسحاق  بن بسر ابن مقاتل هست که یک دروغگوی بزرگ و جاعل حدیث است و کسی از او حدیث قبول نمی کند.
  تا حالا می گفتی: سلیمان بلخی حنفی !!حالا شد سلیمان قندوزی حنفی!! در حالی که هر دو یک نفرند! چرا اسم را عوض کردی؟! شاید برای این که مردم از شیندن نام سلیمان بلخی که حالا تبدیلش کردی به سلیمان قندوزی ملول نشوند. مرتب می گویی: ابن طلحه شافعی و گنجی شافعی و سلیمان قندوزی یا سلیمان بلخی و گاهی هم می گویی: سید کلان و زمحشری و حموینی و گنجی شافعی و ابن ابی الحدید.
اینها همه از مردودین هستند؛ یا شیعه هستند یا معتزلی ! یا ملحد یا مشرک .
ما یک نفر دیگر از گروه را به شما معرفی می کنیم : آقای عبید الله حسکانی .
  در بد بودن این آدم همین بس که وزارت ارشاد ایران کتاب او را پیوسته چاپ می کند و باید بدانید این وزارتخانه در خدمت ترویج مذهب شیعه است درست مثل این که علمای سلفی( وهابی) عربستان کتاب آیت الله سیستانی را چاپ کنند آن وقت شما دربارۀ سیستانی چه گمان خواهید کرد ؟!
این مرد در اصل حنفی بود؛ اما بعد شیعه شد. استناد به گفتۀ او درست نیست.
  اسم من، محمد باقر است. شیعه به دنیا آمدم و شیعه بودم. معلم دینی نیز، بودم؛ اما بعد سنی شدم .
آیا این حقه بازی نیست که سنی ها به کتابی که در وقت سنی بودنم نوشتم، استناد کنند که شیعه ها حرف ما را می گویند. وقتی کتب اصلی شیعه وجود دارد، من کیستم که به گفته من استناد می کنید ؟! وقتی بخاری، مسلم، نسایی و ترمذی و... هست، آخر حسکانی کیست که او را به رخ ما می کشید؟! 
(مکر + مکر) برای فریفتن عوام شیعه .
او اعتقاد داشت که خورشید برای حضرت علی برگشت و شب عقب گرد کرد و دوباره روز شد تا علی نمازش قضا نشود . امام ذهبی به استناد همین گفته ، حسکانی را شیعه دانست . 
هرکس که حدیث برگشت شمس برای علی را درست بداند، بدون شک از علم حدیث بی خبر است .
  یک حقۀ دیگر او ، این است که کتابی را که خودشان نوشته اند به اهل سنت نسبت داده اند؛ مثلاً کتاب «امامه و سیاسه» را یک ابو قتیبه دیگر نوشته است و با این تشابه اسمی خواسته اند  ما را به اشتباه بیندازند ! اینها یک طبری غیر از طبری ما هم دارند !
اما این که امامان اهل سنت در کنار قندوزی و همصدا با هم حدیث «حق مع علی و علی مع حق» را گفته اند، همه ، کذب و دروغ است. 
  امکان دارد علمای ما حدیثی را نقل کنند و ما قبولش نداشته باشیم. همینطور که نمی شود تا نام حدیثی در طرفداری از علی آمد، آن را بین علمای حدیث علم کنی! آنان که می خواستند مذهب شیعه را بسازند، احادیث دروغ بسیار ساخته اند که از فیلتر بعضی از کتب حدیث جان سالم به در بردند، اما بعدها علمای علم حدیث آمدند و همه را غربال و راست را از دروغ معلوم کردند.
و تو ای داعی که کبک وار سرت را زیر برف فرو برده ای، همان قدر فرق بین حدیث صحیح و موضوع را نمی دانی که پسر کوچک  من فرق بین جواهر و خرمهره را نمی داند.
  ای داعی و ای  علمای شیعه، بیماری قلبی شما یک درد بی درمان است ! مگر شیطان به شما چه داده است که این طور کمر به خدمت او بسته اید؟! وای به حال شما در دنیا و در قبر و در قیامت و در جهنم و اعوذ بالله من حال اهل النار .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:244.xml">ادعاهای 201 تا 210</a><a class="folder" href="w:html:255.xml">ادعاهای 211 تا 220</a><a class="folder" href="w:html:266.xml">ادعاهای 221 تا 230</a><a class="folder" href="w:html:277.xml">ادعاهای 231 تا 240</a><a class="folder" href="w:html:288.xml">ادعاهای 241 تا 250</a><a class="folder" href="w:html:299.xml">ادعاهای 251 تا 260</a><a class="folder" href="w:html:310.xml">ادعاهای 261 تا 270</a><a class="folder" href="w:html:321.xml">ادعاهای 271 تا 280</a><a class="folder" href="w:html:332.xml">ادعاهای 281 تا 290</a><a class="folder" href="w:html:342.xml">ادعاهای 291 تا 300</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:245.txt">ادعای 201 - در انتخاب خلیفه عجله کردند؛ چون از  عکس العمل مخالفان می ترسیدند</a><a class="text" href="w:text:246.txt">ادعای 202- - عمر به غلط  گفت: نبوت و سلطنت در یک جا جمع نگردد</a><a class="text" href="w:text:247.txt">ادعای 203 - هر صحابی قابل احترام نیست </a><a class="text" href="w:text:248.txt">ادعای 204 -   تعداد کمی از مردم با ابوبکر بیعت کردند</a><a class="text" href="w:text:249.txt">ادعای 205- بیعت علی و بنی هاشم با تهدید و زور و بعد از شش ماه بود</a><a class="text" href="w:text:250.txt">ادعای 206 - علی را به زور برای بیعت بردند</a><a class="text" href="w:text:251.txt">ادعای 207- دوازده دلیل برای این که علی را با جبر و زور و شمشیر به مسجد بردند</a><a class="text" href="w:text:252.txt">ادعای 208 - از علی به زور بیعت گرفتند</a><a class="text" href="w:text:253.txt">ادعای 209  - خانۀ علی را آتش زدند</a><a class="text" href="w:text:254.txt">ادعای 210  - سنی قبول دارد که درِ خانۀ علی را سوزاندند</a></body></html>ادعای 201 - در انتخاب خلیفه عجله کردند؛ چون از  عکس العمل مخالفان می ترسیدند
  به یقین بدانید که علت تعجیل در عمل، آن بود که می دانستند اگر صبر کنند تا تمام مسلمان ها حاضر شوند یا لااقل اکابر اردوی اسامه بن زید و بزرگان صحابۀ حاضر در مدینه و بنی هاشم و غیره حاضر شوند و در شور شرکت نمایند، حتماً در میان اشخاصی که اسم برده می شد، نام علی هم به میان می آمد و اگر نام علی یا عباس در آن مجمع برده می شد، طرفداران حق و حقیقت با دلایل واضحی که در دست داشتند، کلاه آنها را پشت معرکۀ سیاست می انداختند. لذا عجله نمودند تا بنی هاشم و کبار صحابه به غسل و کفن و دفن پیغمبر مشغولند، آنها ن