 علی  یک نفر است. برای حل این مشکل داعی
 می نویسد :
  جواب این اشکال را هم عرض کردم که در نزد اهل علم و ادب ثابت و شایع است و در بیانات ادباءِ و فضلاء بسیار دیده شده است که من باب تعظیم و تجلیل یا جهات دیگر حمل جمع بر واحد نموده اند.
چنانکه جار الله زمخشری در «کشاف» می گوید: این آیۀ شریفه حصر است و در شأن علی نازل گردیده است؛ اما  مقصود از این که به طریق جمع آورده شده، آن است که دیگران هم از آن متابعت نمایند .
و دیگر این که می گوید: در حق کسی نازل شده است که 260 سال بعد پیدا شد؛ یعنی، در حق مهدی و  می نویسد :
و افراد دیگری را از اهل عصمت مشمول این آیه می دانیم؛ یعنی، سایر امامان ما هم در این آیه داخل هستند...  
جواب ما:
  نام و نشانی از مهدی نیست. نام و نشانی از تقی و نقی هم نیست. آیه را در حق کسانی می داند که هنوز به دنیا نیامده اند . چرا باید علی در حال نماز زکات بدهد؟  او می گوید:
ادعای 186 - زکات دادن در حال رکوع جایز است
  اول، این عمل  لطمه ای به مقام آن حضرت نمی زند؛ بلکه توجه به سائل و خوش کردن دل او موجب کمال است. آن حضرت پیوسته در حال توجه به خدا و رضای پروردگار بودند و با این عمل، عبادت بدنی و روحی را با عبادت مالی که انفاق در راه خداست، جمع نموده است. آن التفاتی که لطمه به خشوع نماز می زند و سبب نقصان عبادت می گردد، التفات به امور دنیوی و اغراض نفسانی می باشد و اّلا توجه به عمل خیر که عبادتست و عبادت هم موجب کمال است .
جواب ما:
  اصلاً منظور، دادن زکات در حال رکوع نیست ! منظور وصف صفات مومنان است که نمازی می خوانند و زکات می دهند و از رکوع کنندگان هستند؛ مثل این آیه که دربارۀ حضرت مریم است:
{يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ }  (آل عمران/43)
یا مریم پرستش کن ربّ خود را  و سجده  کن و رکوع  نما با  رکوع کنندگان .
نمی گوید که همزمان همۀ کارها را انجام بده ؛ زیرا ممکن نیست که هم در حال رکوع باشیم و هم سجده .
در این جا با آنکه در آیۀ  قبل، مریم را بزرگ و محترم داشت، می فرماید: ای مریم، ترا برگزیدم بر همۀ زنان عالم ؛ اما او را در «ارکعی» و «اسجدی» با ضمیر مفرد خطاب می کند و داعی برای این که قافیه تنگ است، می گوید: برای احترام، علی را به صورت جمع خطاب کرده است!
دوم ، اگر دربارۀ علی است، چرا نامش نیامده همانطور که نام مریم آمده است؟!  نعوذبالله ! الله از کسی می ترسید یا خجالت می کشید؟! 
آیا می شود دو عبادت را با هم درآمیخت؟ مثلاً وسط اذان، امر به معروف و نهی از منکر کرد؟ آیا ما می توانیم نماز عصر را به بهانه دفن کردن مرده نخوانیم؟! یا در همان حال که راه می رویم تا مرده را دفن کنیم، نماز بخوانیم؟! تداخل در عبادت زشت و از اختراعات شیعه است !
ادعای 187 - عمر به رسالت حضرت محمد شک کرد
  در کتاب شبهای پیشاور  بحث جالبی بین داعی و سنی درمی گیرد و مرتب داعی اصرار می کند که علیه خلفاء بد گوئی نکند. سنی ها هم می گویند: نه باید بگویی. آخر داعی می گوید :
  از کتب اخبار و تواریخ معلوم می شود که یکمرتبه نبود، بلکه در دفعات متعدد اشخاصی شک می نمودند و بعد که کشف حقیقت می شد، بر می گشتند؛ اما بعضی بر آن شک باقی می ماندند و مغضوب غضب الهی می شدند.
حضرت عمر در صلح حدیبیه شک کرد که آیا رسول الله براستی پیامبر است ...  
جواب ما:
  حدیث دروغی آورده است از ابن مغازلی. در حالی که این مرد راوی حدیث نیست ! این اسم را در کتاب  شبهای پیشاور زیاد می بینید. او کیست؟ 
او کسی است که کتاب «مناقب» را در ذکر علی بن ابی طالب نوشت و معتقد بود که علی قبل از خلقت آسمانها و زمین به صورت نوری خلق شده بود و وجود داشت. او چون شیعه ها آیات را تاویل می کرد. 
این روش نویسندۀ کتاب شبهای پیشاور است که سر را رها می کند و تنه را می چسبد. صاحب مذهب؛ یعنی، شافعی را رها کرده و به ابن مغازلی شافعی چسبیده است !
و امام مالک  را رها کرده به ابن صباغ مالکی و  سبط ابن جوزی چسبیده ! امام  ابوحنیفه  را رها کرده  به سلیمان حنفی بلخی و ابن ابی الحدید و استاد ابن ابی الحدید و ابو جعفر اسکافی و زمحشری و دیگر شیعه ها و معتزلی ها چسبیده است !
قبول دارم   حضرت عمر در آن روز زیاده از حد گفت و ابوبکر او را منع کرد. البته این را  رسول الله به آنها یاد داده بود که حق اظهار نظر دارند و با آنها مهربان بود. خودش می فرماید که تا امروز ( که خلیفه هستم ) از آن روز خائفم و هر چه صدقه و عبادت و استغفار می کنم ! باز امین نیستم ! زیرا تندگویی کردم !
غیر از ایشان در ابتدا همۀ مسلمان ها با رسول الله مخالفت کردند حتی وقتی که امر کرد از احرام خارج شوند، کسی اطاعت نکرد. حتی علی
پیامبر به علی  گفت: اسم مرا پاک کن و در قرارداد ننویس: محمد رسول الله ؛ بلکه محمد بن عبدالله بنویس
 چون مشرکان قبول نداشتند.
 علی گفت: نه ؛ اسمی را که الله به تو داده است، پاک نمی کنم . 
در تواریخ هم نیامده است که وقتی پیامبر به مسلمانها گفت: از احرام خارج شوید. علی خارج شده باشد. همه انکار کردند ! انکار هم نکردند ؛ دستور اجرا نشد ! 
  مخالفت مسلمان ها برای چه بود؟ اول، از عدم توجه به این آیه :
«...و َعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ...» (بقره/216)
چه بسا چیزی را دوست ندارید و آن برای شما بهتر است .
دوم، آنها نمی خواستند مشرکان را پیروز و خوشحال ببینند و مایل بودند عبادت حج را به پایان ببرند.
پس نیت مهم است. پدر به پسر می گوید: فعلاً نماز نخوان و نماز را نیمه رها کن؛ چون  کار مهمتری در پیش است. پسر انکار می کند و نماز را به پایان می رساند. در این جا پسر از پدر نافرمانی کرده است؛ اما این نافرمانی کجا و نافرمانی آنها کجا !
  رسول الله، صحابه را از شراب منع کردند؛ آنها فوراً قبول کردند. از حج در سال صلح حدیبیه منع کردند؛ آنها تعلل کردند؛ یعنی جهاد را می خواستند .
  شما عوض آنکه  از صحابه بدگوئی کنید، بهتر بود که بگویی: آنها انسان بودند و اشتباه کردند و فقط برای لحظاتی کوتاه این اشتباه را مرتکب شدند و ندانستند اطاعت پیامبر از عبادت حج  و جهاد مهمتر است اما خیلی زود به خود آمدند .
بهتر بود از فرماندهی رسول الله تعریف می کردی که وقتی نافرمانی لشکر را دید ! خودشان از خیمه خارج شدند و قربانی کردند و از لباس احرام بیرون آمدند. اصحاب که مصمم بودن رسول الله را دیدند در قربانی کردن و کندن لباس احرام از هم پیشی گرفتند ! تازه امروز هم عمر می گوید:
 من به خود ایمن نیستم از زبان درازی آن روز ...
ای داعی، این همه فرمانبرداری را ندیدی ! یک نافرمانی چند لحظه ای آن هم با نیت خوب را دیده ای!  در ضمن، نافرمان تا آخر عمر با صدقه و عبادت و استغفار سعی می کند تا کارش را جبران کند. اینها را نمی بینی؟! 
ادعای 188 - حضرت محمد و علی یک روح در دو بدن بودند
  برای این که ثابت کند حضرت محمد و علی یک روح در دو بدن بودند؛ این شعر لیلی و مجنون را مثال آورده است : 
گفت مجنون: من نمی ترسم ز نیش            
صبر من از کوهِ سنگین است بیش 
لیک از لیل