<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">سعد و سعيد (رض) ياوران‌ راستين‌ پيامبر (ص)</a></body></html>اين‌ صحنه‌ يكي‌ از صحنه‌هاي‌ زيباي‌ تاريخ‌ اسلام‌ است‌ كه‌ در آن‌ مبارزه‌ي‌ عاطفه‌ و محبّت‌ انساني‌ و ايمان‌ و محبّت‌ پروردگار به‌ جنگ‌ برخاستند، اما كدام‌ يك‌ چيره‌ مي‌شوند؟ انسان‌ باايمان‌ كدام‌ راه‌ را ترجيح‌ مي‌دهد؟!
اينجا صداقت‌ در ادعاي‌ محبّت‌ خدا و رسول‌ و دين‌ پروردگار مشخص‌ مي‌شود و عهد و پيماني‌ كه‌ با پروردگار بسته‌ است‌.
﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا...﴾ [فصلت / 30]  
«كساني‌ كه‌ مي‌گويند: پروردگار ما تنها خدا است‌، و سپس‌ (بر اين‌ گفته‌ي‌ خود كه‌ اقرار به‌ وحدانيّت‌ است‌ مي‌ايستند، و آن‌ را با انجام‌ قوانين‌ شريعت‌ عملاً نشان‌ مي‌دهند، و بر اين‌ راستاي‌ خداپرستي‌ تا زنده‌اند) پا بر جا و ماندگار مي‌مانند فرشتگان‌ پيش‌ ايشان‌ مي‌آيند و (بدانان‌ مژده‌ مي‌دهند) كه‌ نترسيد و غمگين‌ نباشيد...».
به‌ خوبي‌ در اين‌ صحنه‌ تأمل‌ كنيد كه‌ چگونه‌ ايمان‌ واقعي‌ و محبّت‌ الله و رسول‌ قلب‌ «سعد (رض)» را درنورديده‌ و غبار شرك‌ و محبّت‌ غير را از آن‌ برچيده‌ است‌.
هنگامي‌ كه‌ مادرم‌ اعتصاب‌ غذا كرده‌ بود به‌ من‌ گفت‌: 
«اين‌ نخوردن‌ و نياشاميدن‌ را ادامه‌ مي‌دهم‌ تا بميرم‌، آن‌ وقت‌ مردم‌ به‌ تو خواهند گفت‌: اي‌ قاتل‌ مادر!» 
گفتم‌:
اي‌ مادر! اين‌ كار را نكن‌ ؛ چراكه‌ من‌ در مقابل‌ هيچ‌ چيزي‌ دينم‌ را ترك‌ نخواهم‌ كرد.
وقتي‌ ديدم‌ مادرم‌ اعتصابش‌ را نمي‌شكند به‌ او گفتم‌:
«يا أمه‌! تعلمين‌ والله لو كان‌ لك‌ مائة نفس‌، فخرجت‌ نفساً نفساً ما تركت‌ ديني‌، إن‌ شئت‌ فكلي‌ أو لا تأكلي‌» (1) اي‌ مادر! اين‌ را خوب‌ بدان‌! قسم‌ به‌ پروردگار اگر صد جان‌ داشته‌ باشي‌ و يكي‌ پس‌ از ديگري‌ آن‌ را از دست‌ بدهي‌، از دينم‌ دست‌ نخواهم‌ كشيد، حال‌ ديگر هرطور كه‌ دوست‌ داري‌ مي‌خوري‌ يا نمي‌خوري‌.. 
وقتي‌ اين‌ اراده‌ي‌ قاطع‌ مرا ديد، اعتصابش‌ را شكست‌ و شروع‌ به‌ خوردن‌ كرد.
----------------------------------------------------------------------
1) مسلم‌: 1748 (الفضائل‌). احمد: ج‌1، ص‌ 181. ترمذي‌: 3188.محبّت‌ خدا و رسولش‌ طوري‌ در قلب‌ سعد جوان‌ جاي‌ گرفته‌ بود كه‌ تمامي‌ مال‌ و وقت‌ خويش‌ و نيز جانش‌ را در كفه‌ي‌ اخلاص‌ گذاشته‌ و به‌ پاسداري‌ و حمايت‌ از رسول‌الله ـ (ص) ـ و دين‌ انسان‌سازش‌ پرداخت‌ تا جايي‌ كه‌ به‌ يكي‌ از محبوبان‌ پيامبر ـ (ص) ـ مبدّل‌ گشت‌.سعد (رض) اولين‌ فردي‌ بود كه‌ در راه‌ خدا، به‌ سوي‌ دشمن‌ تير انداخت‌. همان‌ چيزي‌ كه‌ سال‌ها خود را برايش‌ آماده‌ كرده‌ بود. او در تيراندازي‌ مهارت‌ خاصي‌ داشت‌ و دوران‌ كودكي‌ و نوجواني‌اش‌ را با تير و كمان‌ سپري‌ كرده‌ بود.
از زهري‌ روايت‌ شده‌ كه‌:
«روزي‌ پيامبر ـ(ص)ـ گروهي‌ را به‌ منطقه‌اي‌ در سمت‌ جحفه‌ گسيل‌ داشت‌ كه‌ سعد (رض) نيز جزو آن‌ گروه‌ بود. ناگهان‌ مشركان‌ بر مسلمانان‌ حمله‌ور شد، در اين‌ لحظه‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ با تيرهايش‌ مسلمانان‌ را پشتيباني‌ كرد. اين‌ اولين‌ قتال‌ در اسلام‌ بود.
سعد در هنگام‌ تيراندازي‌ مي‌گفت‌:
أَلَا هَلْ أَتَى رَسُولَ اللّهِ أَنّي   	حَمَيْتُ صَحَابَتِي بِصُدُورِ نَبْلِي
فَمَا يَعْتَدّ رَامٍ فِي عَــــدُوّ   	بِسَهْمٍ يَا رَسُولَ اللّهِ قَبْلِي (1)
آيا موضوع‌ حمايت‌ و پشتيباني‌ام‌ از اصحاب‌ و ياران‌ به‌ رسول‌ خدا ـ (ص) ـ رسيده‌ است‌، كه‌ با تيراندازيم‌ (دشمن‌ را عقب‌ راندم‌) و اي‌ رسول‌ خدا! هيچ‌ تيراندازي‌ از دشمن‌ نتوانسته‌ بر من‌ پيشي‌ بگيرد.
----------------------------------------------------------------------------------
1) سيره‌ ابن‌هشام‌: ج‌1، ص‌ 595-594. الاصابة: ج‌4، ص‌164. اصحاب‌ الرسول‌: ص‌ 249.  - ابن هشام بعد از نقل شعر فوق می گوید که اکثر دانشمندان شعر باين نظر اند كه اين شعر از سعد (رض) نيست. (تصحیح کننده)محبّت‌ پيامبر ـ (ص) ـ روز به‌ روز در قلب‌ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ در حال‌ افزايش‌ بود تا حدي‌ كه‌ دوست‌ داشت‌ جانش‌ را فداي‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ نمايد.
در يكي‌ از شب‌ها خوابش‌ را گذاشت‌ و براي‌ نگهباني‌ منزل‌ پيامبر ـ (ص) ـ در مدينه منوره بيرون‌ رفت‌، بدون‌ اينكه‌ كسي‌ از او درخواست‌ كرده‌ باشد.
از آن‌ طرف‌ نيز دقيقاً در همين‌ لحظات‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ نزد حضرت‌ عايشه‌ -رضی الله عنها- آرزوي‌ نگهباني‌ را براي‌ منزلش‌ مطرح‌ مي‌كند. بشنويد از ام‌المؤمنين‌ عايشه‌ي‌ صديقه‌ (رضي‌الله عنها) كه‌ از پيامبر ـ (ص) ـ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
«ليت‌ رجلاً صالحاً من‌ أصحابي‌ يحرسني‌ الليلة»: اي‌ كاش‌ امشب‌ مردي‌ نيك‌ و مخلص‌ از يارانم‌، از ما نگهباني‌ مي‌كرد.
در اين‌ لحظه‌ صداي‌ شمشير و سلاحي‌ را شنيديم‌.
پيامبر فرمود: مَن‌ هذا؟ چه‌ كسي‌ است‌؟
قال‌: سعد بن‌ ابي‌وقاص‌، أنا يارسول‌الله جئت‌ أحرسك‌. 
گفت‌: سعد ابن‌ابي‌وقاص‌ هستم‌، يا رسول‌الله! آمده‌ام‌ تا از شما نگهباني‌ كنم‌.
پس‌ پيامبر ـ (ص) ـ با خيال‌ راحت‌ به‌ خواب‌ رفت ‌(1).
-----------------------------------------------------------------------------------
1) بخاري‌: 2885 (الجهاد). مسلم‌: 2410 (الفضائل‌).پيامبر اكرم‌ ـ(ص)ـ حضرت‌ سعد ـ (رض) ـ را به‌ علت‌ اينكه‌ از پيشگامان‌ نخستين‌ اسلام‌ و از مجاهدان‌ جان‌ بركف‌ آن‌حضرت‌ (ص) بود، بسيار دوست‌ مي‌داشت‌.
سعد (رض) از طايفه‌ دايي‌هاي‌ پيامبر ـ (ص) ـ بود؛ چون‌ سعد (رض) منسوب‌ به‌ «بني‌زهره‌» بود، و آمنه‌، دختر وهب‌، مادر پيامبر اكرم‌ ـ (ص) ـ هم‌ از بني‌زهره‌ بود. و پيامبر ـ (ص) ـ به‌ اين‌ اخوال‌ (دايي‌ها) مباهات‌ مي‌كرد.
حضرت‌ جابر ـ (رض) ـ مي‌گويد:
«روزي‌ در محضر رسول‌الله ـ (ص) ـ نشسته‌ بوديم‌ كه‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ آمد. پيامبر ـ(ص)ـ فرمود:
هذا خالي‌، فليرني‌ امرؤ خاله‌»(1): اين‌ دايي‌ من‌ است‌، هر كس‌ دايي‌ خود را به‌ من‌ معرفي‌ كند!
--------------------------------------------------------------------------------
1) مستدرك‌ حاكم‌: ج‌3، ص‌ 498. اصحاب‌ الرسول‌(ص): ص‌ 248.عايشه‌ دختر سعد (رض) از پدرش‌ نقل‌ مي‌كند كه‌:
«روزي‌ در مكّه‌ (حجةالوداع‌) سخت‌ مريض‌ بودم‌، پيامبر ـ(ص)ـ براي‌ عيادتم‌ تشريف‌ آورد. گفتم‌: يا رسول‌الله! مقدار زيادي‌ مال‌ و دارايي‌ دارم‌ كه‌ به‌ جاي‌ مي‌گذارم‌ و به‌ جز يك‌ دختر ديگر كسي‌ را ندارم‌. آيا مي‌توانم‌ دو سوم‌ آن‌ را صدقه‌ دهم‌ و يك‌ سوم‌ ديگر را بگذارم‌؟ پيامبر ـ (ص) ـ فرمود: نه‌! گفتم‌: نصف‌، نصف‌! باز هم‌ فرمود: نه‌! اگر يك‌ سوم‌ را وصيت‌ كنم‌ و دو سوم‌ را به‌ جا گذارم‌؟ فرمود: يك‌ سوم‌ و يك‌ سوم‌ زياد است‌، در اين‌ لحظ