 در برابر مومنان و سرسختي در برابر كفار صفت لازم اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  است. و در راس آنان حضرت ابوبكر و حضرت عمر رضي الله عنه   قرار دارند. بدليل اين آيه كه مي فرمايد: )مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ )(الفتح: من الآية29) حتي يك نفر هم اختلاف ندارد داير اينكه، آناني كه با محمد صلي الله عليه وسلم  بودند، نخستين شان حضرت ابوبكر صلي الله عليه وسلم ، حضرت عمر صلي الله عليه وسلم  و حضرت عثمان صلي الله عليه وسلم  و حضرت علي صلي الله عليه وسلم  و به همين ترتيب ساير صحابه هستند. در حديث آمده است رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((أرحم أمتي بأمتي أبوبكر رضي الله عنه  ))[120] يعني كسي كه بيشتر از همه به است من شفقت و مهرباني مي كند حضرت ابوبكر رضي الله عنه   است. . .
خداوند مي فرمايد: )يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) اين حقيقت مسلم و پذيرفته شده است كه صحابه از نخستين مجاهدان راه الله بودند. آياتي كه روي اين مطلب تاكيد دارند، در قرآن بسيار زيادند براي كساني كه تدبر كنند و احاديث بيشتر از آن هستند كه در اين مختصر گنجانده شوند، قطعاً جهاد  در راه الله و بيباك بودن در برابر ملامت، ملامت گران، ويژگي هميشگي آنان بوده است. براي كساني كه از عقل خود كار گرفته باشند، اصلاً غير معقول است كه چنين اعتقادي داشته باشند كه صحابه رضي الله عنه   بدليل آيه مذكور مرتد شده اند. زيرا صحابه رضي الله عنه   در دوران خلافت حضرت ابوبكر رضي الله عنه   با مرتدان پيكار كردند و در برابر آنان پيروز شدند. پس عقلاني نيست اينكه مرتدان در برابر مومنان پيروز شده باشند. بلكه عكس اين تحقيق پيداكرده، يعني مومنان بر مرتدان پيروز شدند. پس خدا را سپاس كه حق آشكار گرديد. بدون ترديد، اين دليل بزرگي بر صحت خلافت ابي بكر، عمر و عثمان و علي رضوان الله عليهم اجمعين مي باشد. زيرا آنان در دوران زندگي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  جهاد كردند. و بعد از پيامبر صلي الله عليه وسلم  با مرتدان جنگيدند. مسلم است كساني كه اين اوصاف را داشته باشند، دوست و ولي خداوند بشمار مي روند.[121]  
3- آقاي تيجاني در جريان بحث پيرامون اين آيه، آن را از دلايل روشن ارتداد صحابه شمرده است و منظورش اين بوده است كه مصداق ((الذين يحبهم الله و يحبونه، و الأذله علي المومنين و الأعزه علي الكافرين والذين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومه لائم)) حضرا علي رضي الله عنه   و يارانش هستند؟! جناب علي قمي نيز همين ديدگاه را دارد و در تفسير اين آيه )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ. . .الخ) مي گويد: مورد خطاب اين آيه، آن عده از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  هستند كه حق آل محمد صلي الله عليه وسلم  را غصب نموده و مرتد شده اند!!! و (فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ) درباره امام قايم و اصحابش نازل شده است (!!!) همچنين) يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ) در باره آنها است. 
حماقت، بي ارزش و بي پايه بودن و مخالف بودن اين قول با موازين واقعي و تاريخي چنان آشكار است كه اصلاً نيازي به ارائه دليلي نيست. جون امام قايم كه بيش از پنج سال (!!!) سن نداشت و تا حال حاضر نيز ظهور نكرده است چگونه آيه درباره قايم خيالي كه به سن بلوغ نرسيده بود و درباره اصحابش نازل شده است؟! اگر اين گونه تفسير و قرائت از آيه مذكور صحت دارد، پس امام و اولادش يعني پيروان اثني عشري بيايند تا ما هم نگاهي به جهاد او و يارانش انداخته ببينيم كه چگونه آنان كه سابق بودند جهاد كردند و تا ما نيز توانسته باشيم آينده جهاد بدست قايم خيالي و پيروانش كه لاحقين هستند، را مرز بندي كنيم. تا خواننده و طالب حق ببيند آيا اين آيه تطبيق دارد با وضعيت آنان يا خير؟ از كتابهاي خود شما به شما پاسخ مي دهيم. علي بن ابي طالب رضي الله عنه   در كتاب ((نهج البلاغه)) مي گويد: ((اما بعد از ستايش خداوند و درود بر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، جهاد (پيكار با مخالفين دين) دري است از درهاي بهشت كه خداوند آن را بر وي خواص و دوستان خود گشوده و لباس تقوي و پرهيزگاري است و زره محكم حق تعالي و سپر قوي او است. هر كس از آن دوري كرده آن را ترك كند خداوند جامه ذلت و خواري و رداي بلا و گرفتاري به او مي پوشاند و بر اثر اين حقارت و پستي زبون و بيچاره مي شود و چون خداوند، رحمت خود را از دل او برداشته به بيخردي مبتلا گردد. و بسبب نرفتن به جهاد و اهميت ندادن به اين امر مهم از راه حق دور شده در راه باطل قدم مي گذارد و به نكبت بيچارگي گرفتار گرديده از عدل و انصاف محروم مي شود. آگاه باشيد من شما را به جنگيدن شب و روز و نهان و آشكار دعوت نموده، گفتم: پيش از آنكه آنها به جنگ شما بيايند، شما به جنگشان برويد. سوگند به خدا، هرگز با قومي در خانه ايشان جنگ نشده مگر اينكه ذليل و مغلوب گشته اند. پس شما وظيفه ي خود را به گردن يكديگر انداختيد و همديگر را خوار ساختند تا اينكه از هر طرف مورد تهاجم دشمن قرار گرفته اموالتان غارت گرديد و ديارتان از تصرقتان بيرون رفت . . . اي بسا جاي حيرت و شگفتي است. سوگند به خدا اجتماع ايشان بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حق و درست خودتان دل را مي ميراند و غم و اندوه را جلب مي نمايد. پس چهره هاي شما زشت گردد شما در آماج تير آنها قرار گرفته ايد. مال شما را به يغما مي برند و شما غارت نمي كنيد، با شما مي جنگند و شما نمي جنگيد. معصيت خدا مي شود و شما راضي هستيد. وقتي كه به شما در ايام تابستان امر كردم كه به جنگ ايشان برويد، گفتيد: اكنون هوا گرم است ما را مهلت ده تا شدت گرما شكسته شود. چون در ايام زمستان شما را به جنگ با آنها امر كردم، گفتيد: در اين روزها هوا بسيار سرد است. به ما مهلت ده تا سرما بر طرف گردد. شما كه اين همه عذر و بهانه براي فرار از گرما و سرما مي آوريد، پس سوگند به خدا از شمشير زودتر فرار خواهيد نمود. اي نامرداني كه آثار مردانگي در شما نيست، اي كساني كه عقل شما مانند عقل بچه ها و زنهاي تازه به حجله رفته است. اي كاش من شما را نمي ديدم و نمي شناختم. سوگند به خدا، نتيجه شناختن شما پشيماني و غم و اندوه مي باشد. خدا شما را بكشد كه دل مرا بسيار چركين كرده، سينه ام را از خشم مملو ساختيد. و در هر نفس، پي در پي غم و اندوه به من خورانديد. و در اثر نافرماني و عصيان، راي و تدبيرم را فاسد ساختيد.[122] در جاي ديگر مي فرمايد: اي مردمي كه بدنهايشان جمع و انديشه و آرزوهايشان مختلف است. سخنان شما سنگهاي سخت را نرم مي گرداند، كار شما (كه در خانه نشسته براي جنگيدن دشمن حاضر نيستيد) دشمنان را در شما به طمع مي اندازد. در مجالس چنين و چنان مي گوييد و چون وقت جنگيدن با دشمن فرا رسد 