د، تا اين حد قناعت نكرده بلكه اصحاب عدول و جان نثار رسول الله صلي الله عليه وسلم  را در ليست مرتدين و منافقين قرار دادند تا تاخت و تاز عليه دين براي آنان آسان گردد. اما آنها كور خواندند. به آنان مي گويم: ((اين دين تا قيامت غالب خواهد ماند.)) و شما بايد از درياي تلخ خود آب بنوشيد!! در پايان عرض مي شود: اگر قصد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از نوشتن مكتوب اين بود كه كسي را براي جانشيني نامزد كند، بنابر دلايل و قراين روشن و متعدد به نامزدي حضرت ابوبكر رضي الله عنه   اشاره مي كرد و او را براي خلافت منسوب مي كرد. زيرا امام بخاري از قاسم بن محمد و او از حضرت عايشه رضي الله عنه   چنين روايت مي كند: قالت عائشه رضي الله عنه  : وارأساه، فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم : ذاك لو كان وأنا حي فاستغفر لك، وادعو لك، فقالت عائشه: واثكلياه، والله إني لأظنك تحب موتي ولو كان ذاك لظللت آخر يومك معرساً ببعض أزواجك، فقال النبي صلي الله عليه وسلم : بل أنا وارأساه لقد هممت أو أردت أن أرسل إلي أبي بكر وابنه فأعهد أن يقول القائلون أو يتمني المتننون، ثم قلت يأبي الله ويدفع المومن أو يدفع الله ويأبي المومنون.[74] در روايت امام مسلم از عروه از عايشه رضي الله عنه   چنين آمده است: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در بيماري موت به من گفت: پدرت، ابوبكر و برادرت را طلب كن تا مكتوبي بنويسم. زيرا من نگران اين هستم كه كسي آرزو كند و شايد كسي بگويد كه من (براي خلافت) از ديگران شايسته تر هستم حال آنكه خداوند و مومنان به جز حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را قبول ندارند.[75] امام بخاري و امام مسلم از محمد بن جبير بن مطعم و او از پدرش چنين نقل كردند: زني در محضر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمد. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به آن زن امر كرد تا دوباره نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  بيايد، آن زن گفت: اگر آمدم و تو را نيافتم (منظورش اين بود كه اگر تو فوت كردي) پيامبر صلي الله عليه وسلم  فرمود: اگر آمدي و مرا نديدي، آنگاه نزد ابوبكر برو.[76] هم چنين بخاري و مسلم از حضرت ابوهريره رضي الله عنه   نقل كردند كه ابوهريره مي گويد: از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيدم، فرمود: در عالم خواب خود را بر سر چاه آبي ديدم كه دلوي روي آن بود. به مقداري كه خواست خداوند بود از آن چاه آب كشيدم. سپس آن دلو را ابوبكر بن ابي قحافه بدست گرفت: به مقدار يك دلو يا دو دلو از آن چاه آب بيرون كشيد. در آب كشيدن او اندكي ضعف بود. خداوند در برابر اين ناتواني او را مورد مغفرت قرار خواهد داد. سپس آن دلو به دلو بسيار بزرگي تبديل شد و عمر بن خطاب آن را در دست گرفت. هيچ قهرماني را نديده بودم كه مانند حضرت عمر رضي الله عنه   (با قدرت و سرعت) آب را از چاه بيرون بياورد.[77] از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   مروي است كه روزي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  پرسيد: چه كسي از شما خواب ديده است؟ يكي از حاضرين گفت: من چنين در خواب ديده ام، كه ترازويي از آسمان نازل شد نخست شما و حضرت ابوبكر رضي الله عنه   وزن كرده شديد ـ و وزن شما از وزن حضرت ابوبكر چربيد. بعد ابوبكر و عمر رضي الله عنه   وزن كرده شدند، ابوبكر چربيد، سپس حضرت عمر و حضرت عثمان رضي الله عنه   وزن كرده شدند، حضرت عمر رضي الله عنه   چربيد، و ترازو به آسمان برده شد و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اندكي نگران و ناراحت شد و فرمود: اين خواب به جانشيني نبوت اشاره داشت. بعد فرمود ((ثم يوتي الله الملك من يشاء يعني بعد از آن خداوند مملكت و حكومت را به هر كس كه خواسته باشد، مي دهد.[78] علاوه بر اين رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در دوران بيماري خود، او را تا دم وفات خود براي اقامه نماز جلو كرد ـ بخاري از ابوموسي رضي الله عنه   در اين باره چنين نقل كرده است: بيماري رسول الله صلي الله عليه وسلم  شد گرفت و فرمود: مروا اباباكر فليصل بالناس. فقالت عايشه رضي الله عنه  : إنه رجل رقيق، إذا قام مقامك لم يستطع أن يصلي بالناس، قال: مروا أبابكر فليصل بالناس، فعادت، قال: مري أبابكر فليصل بالناس، فانكن صواحب يوسف. فأتاه الرسول فصلي بالناس في حياه النبي صلي الله عليه وسلم .[79] ترجمه: به ابوبكر رضي الله عنه   امر كنيد تا براي مردم نماز بخواند. عايشه رضي الله عنه   گفت: همانا او انسان رحم دلي است. وقتي در جاي تو بايستد نمي تواند اقامه نماز كند. پيامبر صلي الله عليه وسلم  براي بار دوم فرمود: به ابوبكر امر كنيد تا براي مردم اقامه نماز كند. 
عايشه رضي الله عنه   براي بار دوم ديدگاه خودش را تكرار كرد. پيامبر صلي الله عليه وسلم  خطاب به حضرت عايشه رضي الله عنه   فرمود: به پدرت امر كن تا براي مردم اقامه نماز كند، همانا شما زنان مانند زنان دوران حضرت يوسف حيله باز هستيد ـ آنگاه قاصد نزد حضرت ابوبكر رضي الله عنه   آمد و حضرت ابوبكر رضي الله عنه   در حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي مردم اقامه نماز كرد. از امام زهري روايت است كه مي گويد: انس بن مالك به من خبر داد كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه   در بيماري رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  براي صحابه اقامه نماز مي كرد. تا اينكه روز دوشنبه فرا رسيد، صحابه رضي الله عنه   براي نماز در صفهاي مسجد منتظر بودند. رسول الله صلي الله عليه وسلم  پرده حجره را برداشته بسوي ما نگاه مي كرد: رسول الله صلي الله عليه وسلم  ايستاده بود و صورتش مانند كاغذ زرد، زرد شده بود. بعد رسول الله صلي الله عليه وسلم  تبسم كرد. ما با ديدن رسول الله صلي الله عليه وسلم  بسيار خوشحال شديم. حضرت ابوبكر رضي الله عنه   به گمان اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  قصد پيوستن به صفوف نماز را دارد، از جايگاه مخصوص امام عقب رفت. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به طرف او اشاره كرده فرمود: نماز را ادامه داده به اتمام برسانيد. بعد پرده حجره را پايين انداخت و در همان روز به لقاء الله پيوست.[80] آري، اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در حيات خود حضرت ابوبكر رضي الله عنه   را براي امامت مسلمانان جلو كردند، اشاره اي است به سوي امارت حضرت ابوبكر رضي الله عنه   و جانشيني او بعد از وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم . با توجه به اين روايات، اهل سنت بر اين باور هستند اگر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در جريان نوشتن مكتوب در صدد بود كه كسي را براي امامت بر گزيند، بهتر و شايسته تر از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   براي امارت كسي ديگر نبود. دلايلي كه در اين راستا مي توان به آنها استناد كرد، از روشن ترين و قوي ترين دلايل محسوب مي شوند و هيچ گونه تضادي با موازين عقلي نداشته و كسي كه آنها را درك كند، منكر آنها نخواهد شد. بر خلاف دلايلي كه روافض از آنها استناد مي كنند. آنها هيچ گونه پايه و اساس مستحكم نداشته و هيچ عاقلي آنها را، بدليل پوچ و واهي نمي پذيرد. بقيه سخنان تيجاني را در اين خصوص جهت پرهيز از اطاله كلام ياد آور نمي شوم. علاوه بر اين، فكر مي كنم به تمام اشكالاتي كه در خصوص اين حديث از طرف آقا