طبراني بايد عرض شود كه: آري، او اين روايت را همان گونه كه تيجاني مي گويد، آورده است و كسي آن را تحريف نكرده است. هر چند كه آقاي تيجاني در صدد است تا تيز هوشي خود را ثابت كند، متاسفانه، همواره نتيجه به اثبات جهل او مي انجامد؟ يك سوال را براي تيجاني مطرح مي كنم كه از پاسخ آن، نهايت تيز هوشي كه تيجاني از آن بهره مند است، روشن مي شود، سوال اين است: وقتي تو به كشفيات بس بزرگي رسيدي مبني بر اينكه طبراني حديث را آورده و تحريف كنندگان آن را تحريف كرده اند و تو آن را در جايي ديگر بصورت تمام و كامل ديده اي، آيا گمان مي كني كسي كه در صدد تحريف يك كتاب است، فقط يك بخش از آن را مي خواند و بخش ديگر را نمي خواند و تحريف را بصورت كامل و روشن انجام مي دهد تا كساني مثل تو بيايند و نقص و عيب را بر ملا سازند؟ لابد تو در جواب مي گويي: ((آري))، خداوند مي خواهد ماهيت آنان را براي همگان روشن سازد، لذا آنان را از رسيدن و مطالعه كردن بخش ديگر در غفلت مي گذارد، زيرا خداوند به كمتر از اتمام و اكمال نور و روشني خود، راضي نيست، هر چند كه اين امر براي كفار پسنديده نباشد! اكنون اين سوال را از تو مي پرسم: تو چه مي داني ممكن است خود طبري حديث را با همين الفاظ آورده است؟ و تو دليلي براي تحريف نداري، تو چگونه مي داني كه تحريف كنندگان از مطالعه بخش ديگر كه حديث كامل در آنجا آمده است، در غفلت بوده اند؟ آيا روايتي كه مورد بحث ما است و تو بدان استدلال كردي و بخش كوچكي از آن را ذكر كردي و بخش عمده آن را رها كردي، نوعي تحريف محسوب مي شود؟! پاسخ آقاي تيجاني در برابر اين سوالها، زيركي و تيز هوشي او را از كودن بودنش مشخص مي سازد!!<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:103.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:104.txt">قسمت دوم</a></body></html>((نقدي بر ادعاي آقاي تيجاني داير بر وجود نصوص دال بر وجوب پيروي از اهل بيت))
آقاي تيجاني به وجوب اتباع اهل بيت در تمام امور، عليه اهل سنت، استدلال نموده و برخي احاديث را در اين راستا ذكر مي كند و بر اين باور است كه به موجب اين روايات، تبعيت از اهل بيت واجب است. 
او نخست در اين خصوص حديث ثقلين را مي آورد: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: (اي مردم! من ميان شما گذاشته ام آنچه را كه اگر بدان تمسك جوييد هرگز به بيراه نخواهيد رفت يكي كتاب الله و دومي عترت و اهل بيت من) در جايي ديگر رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است: (ممكن است در آينده ي نزديك، قاصد پروردگار (عزراييل) نزد من بيايد و من جواب مثبت به او بدهم، من دو چيز بسيار مهم و با ارزش را ميان شما مي گذارم، اولين آنها كتاب خداوند است. حاوي هدايت و روشني است. دومي، اهل بيت من هستند، درباره اهل بيتم شما را توصيه مي كنم، درباره اهل بيتم، شما را توصيه مي كنم) وقتي اين حديث را كه در صحاح اهل سنت و جماعت وارد شده است، به دقت مورد بررسي قرار بدهم، مي بينيم كه تنها شيعيان هستند كه از ثقلين[816] پيروي مي كنند و اهل سنت و جماعت تنها از قول عمر كه گفته بود: (حسبنا كتاب الله) پيروي مي كنند. كاش آنان بدون تاويل، از كتاب خدا پيروي مي كردند. وقتي خود عمر معني كلاله را نمي فهميد، آيه تيمم و بسياري ديگر از احكام را نمي دانست، چه رسد به كساني كه بعد از وي آمدند و بدون اجتهاد از وي تقليد كردند؟ يا در نصوص قرآني اجتهاد به راي خود كردند، طبيعي است آنان بوسيله حديث ((تركت فيكم كتاب الله وسنتي)) بر من ايراد خواهند گرفت. اين حديث اگر صحت آن تاييد شود، در معني و مفهوم خود، صحيح است. زيرا عترت در حديث ثقلين كه قبلاً بيان گرديد، به معني رجوع به اهل بيت است تا نخست سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به مردم تعليم دهند يا احاديث صحيحه را براي مردم نقل كنند. زيرا آنان از دروغ گفتن پاك اند و خداوند بوسيله آيه تطهير آنان را معصوم قرار داده است. و ثانياً به معني اينكه معاني و اهداف سنت را به مردم بياموزانند. زيرا تنها كتاب خداوند براي هدايت كفار نمي كند. چه بسيارند گروههايي كه از كتاب الله استدلال مي كنند ولي در عين حال در نهايت گمراهي به سر مي برند. همان طور كه از خود رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمده است كه فرمود: ((كم من قاري للقرآن و القرآن يلعنه)) بسيارند كساني كه قرآن را مي خوانند و قرآن آنان را لعنت مي كند. كتاب الله ساكت است و در اغلب آيه ها چندين احتمال وجود دارد. كتاب الله حاوي محكم و متشابه است. براي درك معاني صحيح آن، مراجعت به ((راسخين في العلم)) طبق تعبير قرآن و به ((اهل بيت)) طبق تفسير نبوي ضروري است. لذا شيعه در هر معامله به اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  مراجعت مي كنند، فقط در موردي كه نص نباشد، اجتهاد مي كنند. و ما (آقاي تيجاني خود را اهل سنت مي داند!) در هر چيز به صحابه مراجعت مي كنيم. چه در تفسير قرآن يا در اثبات و تفسير سنت. و ما از احوال صحابه و آنچه كه آنان انجام داده اند، و آنچه كه آنان استنباط كرده اند و از اجتهادات آنان در برابر نصوص، آگاه شده ايم و اين اجتهادها در برابر نصوص از صدها مورد نيز بيشتر اند، لذا تمايل بسوي آنان بعد از آنچه كه از آنان صورت گرفته است، ممكن نيست. وقتي ما از علماي خود مي پرسيم: شما به كدام سنت عمل مي كنيد؟ لابد آنان مي گويند: به سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم . ولي واقعيت تاريخي با اين هماهنگي ندارد. زيرا آنان روايت مي كنند كه خود رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است: ((عليكم بسنتي وسنه خلفاء الراشدين من بعدي عضو عليها بالنواجذ)) ـ به سنت من و سنت خلفاي راشدين بعد از من عمل كنيد و با چنگ و دندان آن را محكم بگيريد ـ لذا سنتي كه آنان در اغلب اوقات از آن تبعيت مي كنند، همان سنت خلفاي راشدين است، حتي سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه آنان بر آن اعتقاد دارند، همان است كه از خلفاي و صحابه روايت شده است. و در عين حال ما در كتب صحاح خود داريم كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  از نوشتن حديث از آن جهت منع كرد تا با قرآن مخلوط نشود. هم چنين ابوبكر و عمر نيز در دوران خلافت خويش از نوشتن حديث جلوگيري كردند، با اين ترتيب، در اين مستمسك ما: (تركت فيكم سنتي) حجتي و قوتي ديگر باقي نمانده است.[817] 
مي گويم: 
1- اهل بيت در حديث ثقلين دو معني و دو مصداق دارد و معني سومي اصلاً متصور نيست ـ معني اول اهل بيت، اين است كه مصداق آن، اهل علم و اهل صلاح و آناني از اهل بيت كه متمسك به كتاب و سنت هستند، مي باشند. حديث ((يا ايها الناس إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله و عترتي اهل بيتي)) به همين معني اشاره دارد. 
معني دوم، محبت اهل بيت، احترام و اكرام و محافظت آنان است. حديث ((يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب و إني تارك فيكم الثقلين اولهما كتاب الله فيه الهدي والنور و أهل بيت أذكركم الله في أهل بيتي، أذركم الله في أهل بيتي)) به معني دوم اشاره دارد. تنها رجوع به اهل بيت كه علي و اولاد او باشند به دلايل زير از اين حديث مستفاد نمي شود. 
(الف) همانا منظور ا