. هم چنين در استفاده صحيح و بهره گرفتن علمي از سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم  نياز به اين دارد كه به آراء علماء حديث و كارشناسان جرح و تعديل كه صحت و سقم احاديث را به اعتبار متن و سند تشخيص مي دهند، مراجعت شود. آري ضروري است كه انسان عقلش را استخدام نموده آن را به تفكر وادارد تا بتواند صحيح را از ناصحيح تشخيص دهد. اما استفاده صحيح از عقل مشروط است به اينكه انسان در تفكر خود از مواضع غير عقلاني و از آنچه كه براي عقلاء و صاحبان خرد پسنديده نيست تجاوز نكند. اما سوال اين است كه آيا جناب تيجاني در ادعاي خودش اين واقعيتها را مي پذيرد؟ پاسخ اين سوال در اثناء مباحث آينده روش خواهد شد. نخستين نقص و معايبي را كه تيجاني (هدايت شده) نسبت به صحابه ابراز مي كند مربوط به جريان صلح حديبيه است. رد ديدگاه تيجاني پيرامون ((صحابه در صلح حديبيه))
تيجاني مي گويد: خلاصه سخن اين است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در سال ششم هجري به اتفاق هزار و چهارصد تن از اصحاب و يارانش مدينه را به قصد مكه و به منظور انجام عمره ترك كرد و امر كرد تا شمشيرها در غلاف ها گذاشته شوند. در محله ذوالحليفه پيامبر صلي الله عليه وسلم  و يارانش احرام بستند و جانوران را قلاده در گردن انداختند تا به قبايل قريش اعلام كنند كه آنان به قصد زيارت و عمره آمدند نه به قصد جنگ. اما مردم قريش از سر غرور و تكبر فكر مي كردند ممكن است چنين تصور شود كه محمد صلي الله عليه وسلم  قهراً وارد مكه شده و شوكت آنان را از بين برده استو لذا هيئتي را به رياست سهيل بن عمرو بن عبد ود عامري نزد محمد صلي الله عليه وسلم  فرستاده و از وي خواستند كه اين دفعه به همان جايي كه آمده بر گردد و در سال آينده به مدت سه 3 روز به او اجازات داده مي شود تا عمره را انجام دهد و علاوه بر اين، شرايط بسيار سختي را در ميان گذاشتند و رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به خاطر رعايت جوانب خير و نفعي كه خداوند به او وحي كرده بود شرايط آنها را پذيرفت. اما بعضي از صحابه از اين اقدام پيامبر صلي الله عليه وسلم  مطمئن نشدند و در اين زمينه با وي به بحث و گفتگو پرداختند.
حضرت عمر رضي الله عنه   آمد و گفت: ((ألست نبي الله حقاً)) آيا تو نبي بر حق خداوند نيستي؟ قال: ((بلي)) پيامبر صلي الله عليه وسلم  گفت: چرا. حضرت عمر گفت: آيا ما حق به جانب نيستيم؟ و دشمن ما بر باطل نيست؟ رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  گفت: چرا؟ آنگاه حضرت عمر رضي الله عنه   گفت: ما درباره دين خود هرگز ذلت را نمي پذيريم. پيامبر صلي الله عليه وسلم  فرمود: من پيامبر خدا هستم و او را نافرماني نمي كنم و او مرا ياري مي كند. حضرت عمر گفت: مگر خود شما نفرمودي: ((ما به بيت الله رفته و آن را طواف مي كنيم؟)) رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: آيا من گفتم كه امسال بيت را طواف مي كنيم؟ حضرت عمر رضي الله عنه   گفت: خير. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: مطمئناً تو وارد بيت الله شده و آن را طواف خواهي كرد. سپس حضرت عمر رضي الله عنه   نزد حضرت ابوبكر رضي الله عنه   آمد و گفت: اي ابوبكر! آيا محمد صلي الله عليه وسلم  پيامبر بر حق خداوند نيست؟ بعد حضرت عمر عيناً همان سوالاتي را كه از رسول الله صلي الله عليه وسلم  پرسيده بود، از حضرت ابوبكر رضي الله عنه   پرسيد و او همان پاسخهايي را كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  داده بود تكرار كرده، گفت: اي مرد (خوب) او رسول خدا است و يك سر مو از پروردگارش نافرماني نمي كند و پروردگار ياري دهنده او است. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  بعد از نوشتن قرار داد صلح به اصحابش امر كرد بلند شده ذبح كنند، موهاي سر را بتراشند و از احرام بيرون بيايند. اما هيچ كدام از اصحاب بلند نشد تا اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  سه3 بار فرمان خود را تكرار كرد. وقتي پيامبر صلي الله عليه وسلم  حس كرد كه هيچ كس از فرمانش اطاعت نمي كند، وارد خيمه شده سپس بيرون آمد و بدون اينكه با كسي حرف بزند، شترش را ذبح نموده و سلماني را طلبيده موي سرش را اصلاح كرد. وقتي صحابه پيامبر صلي الله عليه وسلم  را ديدند كه از احرام بيرون آمده حلال شد، بلند شده هدايا (حيواناتي را كه همراه داشته و قرار بود در حرم ذبح شوند) ذبح كردند. و موهاي يكديگر را اصلاح كردند حتي نزديك بود، بعضي بعضي را به قتل برسانند.
اين بود شرح كوتاهي از داستان صلح حديبيه. صلح حديبيه و جزئيات آن مورد اتفاق شيعه و سني است مورخان و سيره نگاران، مانند طبري، ابن اثير و ابن سعد و ديگران مانند بخاري و مسلم آن را در كتب خود نقل كرده اند. تيجاني (هدايت شده) پس از نقل داستان صلح مي گويد: ((براي من جاي تامل است. زيرا برايم ممكن نيست كه چنين داستاني را قرائت كرده از عكس العمل و معارضه آقايان صحابه در برابر پيامبر صلي الله عليه وسلم  شگفت زده و متاثر نشوم. تيجاني (هدايت شده) ادامه مي دهد و مي گويد: آيا سخن كساني كه مي گويند: ((صحابه از امر و نهي پيامبر صلي الله عليه وسلم  اطاعت نموده فرمان وي را نافذ كردند، پذيرفته مي شود؟ داستان صلح سخن آنان را تكذيب نموده منظور آنان را نفي مي كند. آيا هيچ انسان عاقل و خردمندي مي تواند تصور كند كه اين عكس العمل در برابر ديدگاه پيامبر صلي الله عليه وسلم ، جريان كوچكي است؟ يا امر پسنديده اي است و يا اينكه چنين كساني نزد خداوند بي گناه اند؟ مگر خداوند نفرموده: )فَلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)[35].نقدي بر ديدگاه تيجاني
1- روشن است كه اين آقاي تيجاني حديث صلح حديبيه را به صورت بسيار مجمل و گنگ ذكر نموده بخش عمده و مهم آن را كه دلالت بر سوء نيت پنهان و جنايت او عليه اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم  دارد، حذف نموده است. در قسمتي در داستان صلح حديبيه كه مستمسك آقاي تيجاني است سخنان عروه بن مسعود خطاب به قومش چنين آمده است: 
((همانا او (پيامبر صلي الله عليه وسلم ) برنامه درستي را به شما ارائه داده است. آن را بپذيريد و به من اجازت دهيد تا پيش او بروم. آنان به عروه گفتند: برويد اجازه داريد. عروه نزد رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمد و با وي به صحبت پرداخت. پيامبر صلي الله عليه وسلم  همان پاسخي را كه به بديل گفته بود براي عروه تكرار كرد. عروه خطاب به رسول الله صلي الله عليه وسلم  گفت: اگر معامله قوم تو را يك سره كنم، شخص لايقي را نمي بينم كه در برابر من بايستد. همه اينها آدمهاي نالايقي هستند. فكر مي كنم همگي اينها فرار كنند و تو را تنها بگذارند حضرت ابوبكر خطاب به عروه گفت: امصص بظر اللات، يعني تولات را خايه مالي كن. آيا ما فرار كرده، او را تنها مي گذاريم؟ عروه گفت: اين شخص كيست؟ گفتند: ابوبكر، عروه گفت: به خدا سوگند اگر احسان تو بر گردن من سنگيني نمي كرد، پاسخت را مي دادم. سپس عروه سخنانش را براي پيامبر صلي الله عليه وسلم  ادامه داد. هرگاه سخني براي پيامبر م