ه هدايت شدم ص (78). 
890.	ثم اهتديت ص (51) و آنگاه هدايت شدم ص (79). 
891.	ثم اهتديت ص (57-56) و آنگاه هدايت شدم ص (89-88). 
892.	البرهان في أصول الفقه امام الحرمين الجويني ج1 ص (214). 
893.	مبادي الوصول حلي ص (84). 
894.	مسائل اسلامي شيرازي ص (218) شماره مساله (928). 
895.	دقت كن تقيه نزد آنان چه معنايي دارد؟ 
896.	من لا يحضره الفقيه ابن بابويه قمي ج1 ص (290) باب في الأذان و الإقامه و ثواب الموذنين چاپ دار الأضواء بيروت و به ج1 ص (188) چاپ طهران مراجعه كنيد. 
897.	در ترجمه فارسي كتاب تيجاني هشتاد مورد آمده است. ولي در عربي آن ((ثماني حالات)) يعني هشت مورد آمده است. 
898.	ثم اهتديت ص (58) و آنگاه هدايت شدم ص (91-90). 
899.	ثم اهتديت ص (58) و آنگاه هدايت شدم ص (92). 
900.	سنن ابي داود ـ كتاب الصلاه باب في بناء المساجد رقم (449) صحيح ابي داود رقم (432). 
901.	سنن ابي داود ـ كتاب الصلاه باب في بناء المساجد رقم (449) صحيح ابي داود رقم (432).
902.	سنن ابي داود ـ رقم (448) و آنگاه صحيح ابو داود رقم (431). 
903.	ثم اهتديت ص (59) و آنگاه هدايت شدم ص (93-92). 
904.	مجمع البيان ج5 ص (1379). 
905.	هذه هي الوهابيه لحمد جواد مغنيه (79-78). 
906.	التفسير المبين لحمد جواد ص (606). 
907.	مجمع البيان للطبرسي ج3 سوره يونس ص 27.
908.	بخشي از يك حديث كه ترمذي آن را در كتاب صفه القيامه برقم (2516) آورده است. صحيح ترمذي رقم (2043). 
909.	ثم اهتديت ص (64) و آنگاه هدايت شدم ص (101-99). 
910.	ثم اهتديت ص (72) و آنگاه هدايت شدم ص (213).
911.	صحيح بخاري كتاب الوضوء باب صب الماء علي البول في المسجد برقم (217). 
912.	سنن ابي داود ج1 كتاب الطهارات باب الأرض بصيبها البول برقم (380) و نگا صحيح ابو داود (366). 
913.	المسند ج3 برقم (10538) ص (572) مسند ابوهريره. 
914.	ثم اهتديت ص (142-141) و آنگاه هدايت شدم ص (234-233). 
915.	فتح الباري ج7 ص (21). 
916.	سنن ابي ماجه باب فضايل اصحاب الرسولr شماره (118) و صحيح ابن ماجه (969 آلباني. 
917.	صحيح بخاري كتاب الفضايل ـ باب فضايل علي شماره (3501). 
918.	الفتح جلد 7 ص (91) به خصايص علي مراجعه شود. 
919.	مآخذ سابق (ج7 ص91). 
920.	الكني و الالقاب ج1 ص (364) چاپ مكتبه الصدر تهران. 
921.	الخصال ص (191-184-163-72-67-31-29). 
922.	ثم اهتديت ص (133) و آنگاه هدايت شدم ص (219). 
923.	ثم اهتديت ص (171-170) و آنگاه هدايت شدم ص (289-288). 
924.	منهج الاستدلال علي مسائل الاعتقاد عند اهل السنه عثمان بن علي ج1 ص (28).  
925.	الفصل في الملل و النحل لابن حزم ج2 ص 271. 
926.	الباعث علي إنكار البدع و الحوادث لابي شامه (ص 91). 
927.	2.ماخذ سابق. 
928.	ثم اهتديت ص (170) و آنگاه هدايت شدم ص (288). 
929.	صحيح بخاري كتاب الاحكام، باب الاستخلاف برقم (6796) مسلم مع الشرح، كتاب الاماره ـ الناس تبع لقريش (1821). 
930.	اعلام الوري، تاليف ابوالفضل الطبرسي ص (366) فصل دوم. 
931.	ثم اهتديت ص (108-107) و آنگاه هدايت شدم ص (175). 
932.	ثم اهتديت ص (164-163) و آنگاه هدايت شدم ص (274-273). 
933.	ثم اهتديت ص (127) و آنگاه هدايت شدم ص (209-208). 
934.	عده الاصول للطوسي ج1 ص (357-356) چاپ سيد الشهداء ـ نشر موسسه آل بيت نجف.
935.	ثم اهتديت ص (184-176) و آنگاه هدايت شدم ص (311-299). 
936.	مغني، ابن قدامه ج11 ص (312-310) و مسلم مع الشرح ج 10 ص (46-44) و بدايه المجتهد ابن رشد ج3 ص (66-64). 
937.	مسلم مع الشرح كتاب الرضاع باب التحريم بخمس رضعات (1452). 
*بعد از وفات رسول اللهr تلاوت مي شد به اين معني است كه بعضي از مردم تلاوت مي كردند چون از نسخ آن خبر نداشتند هنگامي كه خبر نسخ به انها رسيد، رجوع كردند و اجماع نمودند كه تلاوت نمي شود ((شرح مسلم)) با اندكي تصرف ((مترجم)).
938.	ثم اهتديت ص (178) و آنگاه هدايت شدم ص (304-303). 
939.	معني قول الامام ص (150) من ضمن مجموعه الرسايل المنيريه ج2 .
940.	ثم اهتديت ص (179) و آنگاه هدايت شدم ص (304). 
941.	تهذيب الاحكام للطوسي ج7 ص (281) باب ما يحرم من النكاح من الرضاع و ما لا يحرم منه. 
942.	تهذيب الاحكام ج8 ص (281). 
943.	تهذيب الاحكام ج8 ص (282). 
944.	همان ماخذ. 
945.	ثم اهتديت ص (128) و آنگاه هدايت شدم ص (309). تعريف لغوي و اصطلاحي منافق
منافق در لغت ماخوذ است از نافق ينافق منافقهً و نفاقاً و اين برگرفته از نفقاء است و نفقاء يعني سوراخ هايي كه موشهاي جنگلي در آن زندگي مي كنند. هرگاه موش جنگلي از يك سوراخ تعقيب شود به سوراخي ديگر پناه مي برد ـ بعضيها بر اين باورند كه منافق از ماده نفق به معني سرداب، گرفته شده است. نفق كه به معني سرب است و سرب جايي كه چيزي در آن پنهان كرده مي شود.[14] خلاصه سخن اينكه نفاق به معني دگرگون شدن، رنگ عوض كردن و پنهان كردن يا پنهان شده است. 
منافق در اصطلاح: كسي است كه ((يظهر الاسلام و متابعه الرسول ويبطن الكفر و معادات الله و رسوله)). يعني در ظاهر خود را مسلمان و پيرو رسول الله صلي الله عليه وسلم  جلوه مي دهد و در باطن كفر و دشمني با الله و رسولش را در دل دارد. 
بعد از روشن شدن مفهوم و تعريف لغوي و اصطلاحي اين دو واژه يعني ((صحابي و منافق)) به اين نتيجه مي رسيم كه اين دو، هيچ گونه همسانيت و تشابهي با هم ندارند، نه از ناحيه لغت و نه از ناحيه اصطلاح ـ صحابي يعني كسي كه بر پيامبر صلي الله عليه وسلم  ايمان آورده و در حالت ايمان از دنيا رفته است و منافق كسي است كه در ظاهر خود را مومن معرفي مي كند اما در باطن بر كفر عقيده دارد. لذا صحابي هرگز منافق نمي شود و منافق هرگز صحابي نمي شود. اكنون ممكن است اين سوال براي بعضي مطرح شود كه چگونه مي توان صحابي را از منافق تشخيص داد؟ پاسخ اين سوال اين است كه منافق طبق اظهارات كتاب و سنت خصوصيات بارزي دارد كه به وسيله آنها به خوبي مي توان او را از صحابي جدا كرد. ما در صفحات آينده به ذكر بعضي از ويژگيهاي بارز منافقين خواهيم پرداخت. تقسيم واقعي صحابه از ديدگاه روافض دوازده امامي
نويسنده كتاب ((ثم اهتديت))، جناب تيجاني در كتاب خود صحابه رضوان الله تعالي عليهم أجمعين را به سه دسته تقسيم نموده بود.[15] لكن واقعيت گواه اين مطلب است كه صحابه نزد روافض به دو دسته تقسيم مي شوند. گروه سومي وجود ندارد. اين سخني است كه علماء و كتب شيعه بدان تصريح نموده اند. 
دسته اول:
دسته اول از صحابه نزد روافض كساني هستند كه روافض از آنان رضايت دارند و تيجاني آنان را جزء گروه اول قرار داده است. تعداد اين گروه از سه تن كمتر و از هفت تن بيشتر نيست. كشي كه نزد روافض از راويان ثقه است به سند صحيح از امام محمد باقر چنين روايت مي كند: مردم (بعد از پيامبر صلي الله عليه وسلم  ) همه مرتد شدند بجز سه نفر، سلمان، ابوذر و مقداد. صلي الله عليه وسلم  رواي از امام محمد سوال كرد: 
درباره عمار، چه مي فرمايي؟ گفت: حاص حيصه ثم رجع.[16] 
در روايتي ديگر در اين باره چنين آمده است: ثم أناب الناس بعد، يعني مردم بعد از مرتد شدن دوباره به سوي اسلام برگشتند و نخستين كساني كه به اسلام برگشتند عبارت بودند از: ابوساسان انصاري، عمار، ابوعميره و شتيره ـ و تعداد اين آقايان هفت تن بود. حتي اميرالمومنين(ع) جز اين هفت تن، ديگري را نمي شناختند.[17] كليني در كتاب خود ((اصول كافي)) كه از كتب معتبر و مرجع اثنا عشري است،[18] چنين روايت مي كند: عن حمران بن اعين قال: ((قلت لأبي جعفر الصادق عليه السلام: جعلت فداك ما 