رسول الله صلي الله عليه وسلم  را نشنيده بود؟ بدون ترديد، او اين سخنان را شنيده بود ولي او علي را دوست نداشت و نام او را بر زبان نياورد حتي وقتي خير موت او را شنيد، سجده ي شكر بجا آورد.!! مي گويم: 
(الف) در مباحث گذشته ثابت كردم كه علي نزد عايشه مبغوض نبود بلكه صرفاً به منظور اجراء حكم قصاص و انتقام خون عثمان با عليy اختلاف نظر داشت و به قصد قتال با علي از خانه بيرون نرفت بلكه به منظور برقرار كردن صلح و آشتي ميان مردم، بيرون رفت. به همين خاطر او براي تامين خواست مردم داير بر ايجاد صلح و آشتي دست به اين اقدام زد. ابن العماد در ((شذرات الذهب)) مي نويسد: وقتي علي وارد بصره شد، نزد عايشه رفت و گفت: خدا تو را بيامرزد. عايشه فرمود: تو را نيز، من جز اصلاح قصد ديگري نداشتم.[670] ابن العربي پيرامون توضيح اين سخن مي گويد: ((بيرون رفتن عايشه بسوي جنگ جمل به قصد جنگ نبود بلكه مردم نزد او رفتند و درباره ي ناملايمات و فتنه ها به او شكايت بردند و فكر مي كردند اگر او وارد صحنه شود، فتنه ها اصلاح و مشكلات حل خواهند شد. و خود او نيز چنين ني انديشيد. لذا به خاطر تحقق بخشيدن به فرموده خداوند: )لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ) )وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا)[671] وارد صحنه شد. ابن حبان مي گويد: عايشه به ابوموسي كه از جانب علي فرماندار كوفه بود، نوشت: تو از جريان عثمان آگاه هستي و من به قصد اصلاح و ايجاد صلح و آشتي ميان مردم، وارد صحنه شده ام، لذا مردم كوفه را امر كن تا در خانه ها بمانند و به امن و عافيت خشنود شوند و انتظار كنند تا صلح و آشتي كه مورد پسند آنان است ميان مردم برقرار شود.[672] آري، عايشهy به خاطر دلايلي كه ارائه گرديد، وارد صحنه شده بود نه بخاطر عدم محبت و بغض با عليy به گونه اي كه آقاي تيجاني وانمود مي كند. آنچه كه آقاي تيجاني مي گويد، دروغ آشكار است و هيچ گونه دليل صحيحي بر اثبات مدعايش وجود ندارد. اينكه عايشهy در نظر عليy داراي چه منزلت و جايگاهي بود، بويژه بعد از بروز اختلاف و حوادث ناگواري كه ميان آن دو بزرگوار رخ داد، ابن بابويه قمي در كتاب ((علل الشرايع)) از جعفر بن محمد، او از پدرش عليهم السلام، چنين مي گويد: ((مروان بن حكم گفت: وقتي ما در بصره از دست علي عليه السلام با شكست مواجه شديم علي اموال مردم را به صاحبانش مسترد مي كرد. هر كس گواه ارائه داد، مالش را به وي پس داد و هر كس نتوانست اقامه ي بينه كند، او را سوگند مي داد. يكي از حاضران گفت: اي اميرالمومنين، اموال غنيمت و اسيران جنگي همه را ميان ما تقسيم كن، وقتي روي اين موضوع پافشاري شد، علي فرمود: چه كسي از شما آماده است كه ام المومنين عايشه را به عنوان اسير جنگي بپذيرد؟ مردم سكوت اختيار كردند.[673] آيا دليلي روشنتر و بزرگتر از اين داير بر منزلت و جايگاه ام المومنين از ديدگاه علي بم ابي طالب، وجود دارد؟ 
(ب) تيجاني مي گويد: . . . ((عايشه وقتي خبر موت علي را شنيد، سجده ي شكر بجا آورد. در پاورقي، اين سخن را به منابع زير نسبت مي دهد: طبري، ابن الاثير، فتنه الكبري و به تمام مورخان كه حوادث و رويدادهاي سال چهلم هجري را نقل كرده اند.)) (ثم اهتديت ص118) و آنگاه . . . هدايت شدم ص (194). طبري، ابن اثير و ساير كتب تاريخ را كه حوادث سال چهلم هجري را آورده اند، مورد تحقيق و مطالعه قرار داده ام، كوچكترين اثري از اين دعواي تيجاني را نيافتم، خدا پدرش را بيامرزد، حقاً كه در دروغگويي دومي ندارد! تيجاني به ياوه گويي اش ادامه داده، مي گويد: ((اين سوال همواره در ذهن تكرار مي شود، كدام فريق حق و كدام فريق باطل است؟ يا علي و همراهانش ستمكار بودند و يا عايشه، طلحه، زبير و همراهانش؟ احتمال سومي وجود ندارد، فكر نمي كنم پژوهشگران انصاف جو جز اين بينديشد كه حق با علي و همراهانش بوده است (زيرا حق با علي دور مي زند، ((الحق يدور مع علي حيث دار)) يعني علي هر جا كه برود حق با وي است) و عايشه كه آتش فتنه را روشن كرده است بر باطل است. فتنه اي كه مانند آتش در جنگل خشك و تر همه را سوزانده و آثار نامطلوبش هنوز از بين نرفته است. براي اطلاعات بيشتر و به خاطر اطمينان قلب خودم، آنچه را بخاري در كتاب الفتن، تحت عنوان (فتنه هايي كه مانند امواج متلاطم دريا هستند) آورده است، بيان مي كنم. امام بخاري مي گويد: وقتي طلحه، زبير و عايشه به بصره رفتند، علي و عمار بن ياسر و حسن بن علي را به بصره فرستاد. حسن و عمار وارد بصره شدند و بالاي منبر رفتند، حسن در طبقه ي بالاي منبر رفت و عمار در طبقه پايين بود. مردم تجمع كردند. عمار گفت: به خدا سوگند، او در دنيا و آخرت همسر پيامبر شما است اما خداوند دارد از شما امتحان مي گيرد، تا معلوم كند كه شما از خداوند اطاعت مي كنيد يا از عايشه.[674] 
مي گويم: 
(الف) خير، آقاي تيجاني، چنين نيست كه تو مي گويي بلكه احتمال سومي نيز وجود دارد. و آن اينكه، فريقين براي رسيدن به حق اجتهاد كردند و هيچ يك از فريقين ستمكار نبود. زيرا فتنه ي قتل عثمان، تمام امت را به دو فريق تقسيم كرده بود. يك فريق معتقد بود كه قاتلان عثمان فوراً و بدون تاخير بايد قصاص شوند كه در راس آنان، عايشه، طلحه و زبير رضي الله عنهم اجمعين قرار داشتند. فريق ديگر نيز قصاص قاتلان عثمان را واجب و لازم مي دانست ولي در عين حال معتقد بود كه در اين باره مقداري زمان و فرصت لازم است تا رسيدن به اين هدف ممكن باشد. زيرا قاتلان وابسته به طوايف و قبايل متعددي بودند و از آنان دفاع مي كردند و براي تشخيص صحيح عاملان و آمران ترور عثمان زمان بيشتري در كار است. حضرت علي و اصحابش از اين موقف حمايت مي كردند. و اتفاقاً عاملان و آمران ترور عثمان، عاملان اصلي حادثه جمل بودند، هيچ كدام از اين دو فريق دخالتي در شعله ور كردن آتش جنگ نداشت. همان گونه كه در مباحث گذشته به اين مطلب اشاره شده است. 
(ب) اما روايت بخاري كه قلب تيجاني را سكون و آرامش بخشيده است، در واقع از بزرگترين دلايل بر فضيلت عايشه است ولي چه بگوييم درباره ي انسان جاهل و ناداني كه از روايات و دلايلي عليه اهل سنت استدلال مي كند كه در واقع عليه خود او و هم كيشانش هستند. من باب مثال در حديث مذكور، عمار گواهي مي دهد كه ام المومنين، عايشه در دنيا و آخرت همسر رسول الله صلي الله عليه وسلم  است! همسر بودن رسول الله صلي الله عليه وسلم  در آخرت، معني اش اين است كه عايشه در بهشت همسر رسول الله است و از بانوان بهشتي است؟! آيا مزيت و كرامتي برتر از اين براي عايشه هست؟ آيا بدون اينكه خدا و رسول خدا از وي خشنود باشند، او استحقاق چنين منزلت و جايگاهي را دارد؟ اما درباره ي قول عمار بايد عرض كنم كه، عمار از حاميان حضرت علي بود و مي خواست مردم را در جهت حمايت از علي بن ابي طالبy تشويق كند اما مردم بخاطر اينكه، طرف مقابل حضرت علي، ام المومنين عايشه بود، در حمايت همه جانبه از حضرت علي ترديد داشتند. عمار سعي مي كرد نشان دهد كه حق با علي است. 