 براي خود بر مي گزيدند. زيرا سلمان، فارسي نژاد و از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  بود و همه عرب و عجم، شيعه و سني از منزلت و جايگاه او مطلع بودند و بر آن اتفاق نظر داشتند.)) 
مي گويم: 
آقاي تيجاني، اگر تو تا اين حد ساده لوح هستي و ساده انديشي، باور ندارم كه روافض در اين مساله مثل تو ساده باشند. زيرا سلمان هر چند كه از اصحاب جليل القدر بود ولي صحابيت افتخاري است كه ساير صحابه از آن بهره مند بودند حتي بعضي از آنان به لحاظ منزلت و صحبت از سلمان نيز بهره بيشتري داشتند و علاوه بر اين، سلمان، فارسي نژاد بود، اگر شيعه دوازده امامي او را به عنوان امام مي پذيرفتند و او را امام خود قرار مي دادند، بازي به رسوايي مي انجاميد و شكوك و شبهات زيادي به وجود مي آمد، زيرا زيركي و هوشياري مقتضي بود كه شيعه دوازده امامي، اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به عنوان پناه گواهي براي خود بر گزيند. اما سلمان را به خاطر فارسي نژاد بودنش جزو صحابه مرضيين قرار دادند تا بازي كامل شده و موضع مستحكم شود. 
6- . .. من مدعي نيستم كه تمام روافض و دوازده امامي از اين مطلب مطلع هستند بلكه اكثريت قريب به اتفاق عامه شيعه اصل واقعيت را نمي دانند و معتقد هستند كه از حق تبعيت مي كنند و صراط مستقيم را مي پيمايند و بسياري از آنان با آشكار شدن حق و حقيقت، از آن پيروي مي كنند و بدان پناه مي برند و عملاً بسياري را ديده ايم كه به مذهب حقه ي اهل سنت گراييده و حتي از فعالترين دعوت گران آن شده اند. حتي بعضي از علماي شيعه نيز بعد از روشن شدن موضع انحرافي خود، بسوي حق رجوع كرده اند، مانند دكتور موسي موسوي، احمد كسروي.[598] از خداوند كريم، آفريدگار عرش عظيم خواستارم تا عموم شيعيان را بسوي حق راهنمايي نموده و از انحرافهاي گمراه كنندگان آنان را رها سازد. آمين. ((نقدي بر ديدگاه تيجاني درباره ي حضرت عمر در امر خلافت))

تيجاني مي گويد: خلافت عثمان نوعي بازي و مسخره ي تاريخي بود. زيرا عمر شش نفر را نامزد كرد و آنان را ملزم ساخت تا از ميان خود يكي را به عنوان خليفه بر گزينند و گفت: اگر از ميان شش نفر، چهار تن اتفاق كردند و دو نفر مخالفت كرد، آن دو بايد كشته شوند و اگر شش نفر در دو گروه سه3 نفري تقسيم شدند، به راي گروهي عمل شود كه عبدالرحمن بن عوف جزو آنان است. اگر مدتي سپري شد و شش نفر نتوانستند اتفاق كنند، همه ي آنان كشته شوند. داستان بسيار طولاني و شگفت آور است. اما قابل توجه اين است كه عبدالرحمن بن عوف، علي بن ابي طالب را بر گزيد و از وي تعهد گرفت تا مطابق كتاب الله، سنت رسول الله و سنت شيخين، ابوبكر و عمر، ميان مردم قضاوت كند، علي بن ابي طالب اين شرط را رد كرد و عثمان آن را پذيرفت و خليفه شد. علي بن ابي طالب كه از قبل نسبت به نتيجه اطلاع داشت، بيعت نكرد و در اين خصوص در خطبه ي معروف خود، به نام خطبه ي شقشقيه سخن گفت.[599] 
مي گويم: 
1- آقاي تيجاني چقدر دروغگو است و چرا او به ماخذ و منبع اين حديث اشاره نمي كند؟! قطعاً اين حديث كمتر از اين است كه بسوي آن توجه شود، زيرا راويان آن كاذب و محتواي آن بسيار سطحي است اما درباره اين نوع بشر (روافض) چگونه قضاوت كنيم؟ آنان ((بدليل كثرت جهالت و هوس پرستي، در معقول و منقول حقايق را وارونه مي كنند، مسائلي را مطرح مي كنند كه انجام گرفته اند و مي دانند كه انجام گرفته اند اما مي گويند كه انجام نگرفته اند و اموري را مطرح مي كنند كه انجام نگرفته اند، و معلوم است كه انجام نگرفته، اما مي گويند: انجام گرفته اند، اموري كه خير و صلاح هستند، مي گويند: اينها فتنه و فسادند و بر عكس. آنان نه از عقل بهره دارند و نه از نقل. تنها بهره شان اين سخن قرآن است )وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ)[600] (اگر گوش شنوا مي داشتيم يا از عقل برخوردار بوديم، هرگز جزو جهنميان نبوديم.) 
2- . . . واقعيت امر در اين خصوص همان است كه امام بخاري آن را در صحيح خود نقل كرده است. در بخشي از يك حديث بزرگ كه عمرو بن ميمون آن را روايت مي كند، چنين آمده است: . . . اي اميرالمومنين وصيت كن و جانشيني را انتخاب كن. حضرت عمر فرمود: كسي را شايسته تر از اين افراد يا از اين گروه كوچك كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از آنان خرسند بود، نمي دانم، آنگاه علي، عثمان، زبير، طلحه، و سعد و عبدالرحمن بن عوف را نام برد و فرمود: عبدالله بن عمر شاهد و گواه شما است، يا ميان شما حضور دارد ولي او هيچ گونه ارتباطي با خلافت ندارد. اگر امارت اسلامي به سعد رسيد، او براي اين كار شايسته است و در غير اين صورت هر كدام از شما مادام كه خليفه باشد، بايد از وي ياري و كمك جويد. زيرا من به خاطر بي كفايتي يا خيانت او را معزل نكرده ام. و بعد فرمود: كسي كه بعد از من زمام امور را در دست مي گيرد، توصيه مي كنم كه هواي مهاجرين اولين را داشته باشد، حقوق آنان را رعايت كند و از حرمت آنان پاسداري كند و درباره ي انصار كه موجب تقويت اسلام و كشور اسلامي بودند، نيز توصيه مي كنم، از نيكان و نيكوكاران آنان پذيرفته شود و از خطاكاران آنان عفو و در گذر شود. درباره اهالي ساير بلاد اسلامي نيز توصيه مي شود. زيرا آنان، اسلام را تقويت كردند و اموال را جمع آوري كردند و عامل خشم و ناراحتي دشمنان هستند، آنچه كه مازاد بر نياز آنان است. با طيب خاطر از آنان گرفته شود. درباره ي تمام اعراب نيز توصيه مي شود. زيرا آنان اصل عرب و شالوده ي اسلام هستند. اموال فاضل آنان گرفته شود و ميان فقراء آنان توزيع شود و درباره ي خدا و رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيز او را (خليفه را) توصيه مي كنم داير بر اينكه عهد و پيمان خدا و رسول را ايفا كند و به خاطر خدا و رسول (با دشمنان دين). بجنگد و مردم را بيش از توان آنان مكلف نكند.[601] 
آري، حديث مذكور به صراحت لهجه مي گويد: عمر بن خطابy معامله را به شش نفري كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در طول حيات مبارك خودش از آنان راضي و خرسند بود، موكول كرده بود. اما اين سخن كه او دستور قتل آنان يا بعضي از آنان را داده است، در حديث يافته نمي شود. بهتر است كه اين سخن به افسانه هاي هزار و يك شب نسبت داده شود تا به حديث.  
3- . . . فرضاً اگر بپذيريم كه عمرy دستور قتل آنان را داده است، بي ترديد اين دستور او به خاطر جلوگيري از فتنه و فساد بوده است، اكنون سوال اين است: آيا چنين دستوري جلوي فتنه را مي گيرد يا آن را شعله ور مي كند؟! آيا قتل شش نفر از نخبگان و فرهيختگان امت به سادگي و سلامتي مي گذرد؟! آيا مسلمانان چنين چيزي را خواهند پذيرفت؟! باز هم اگر عمرy دستور قتل آنان را صادر مي كرد، آن طور كه تيجاني مدعي است، حتماً كسي را براي احراز خلافت مامور مي كرد، آيا چنين حكمي از ناحيه او صورت گرفته است؟! آري، بسيار روشن است كه به اين گونه روايت استدلال نمي كند و آن را نمي نويسد و آنرا باور نمي كند، مگر كسي كه از همه ي مردم كودن تر باشد.!! 
4- . . . اين گفته ي آقاي تيجاني ، كه عمر گفت